نگاهی به مجموعه شعر " کوک تهران" سروده مهرنوش قربانعلی / سید فرزام حسینی

نویسنده : سید فرزام حسینی
تاریخ ارسال : بیست و ششم آبان ماه ١٣٩٠


این کلمات به تازگی کوک شده اند

نگاهی به مجموعه شعر " کوک تهران" سروده مهرنوش قربانعلی

سيد فرزام حسيني

استفاده از اشعار یا ترانه های دیگر در یک شعر، تجربه و آزمونی دشوار است،چرا که مولف باید طوری از آن قطعه استفاده کند که درونی اثرش شود یعنی دیگر معنای دقیق و تمام قبلی خودش را نداشته باشد و به نوعی با اثر جدید پیوند بخورد و در لوای آن معنا شود. مهرنوش قربانعلی در آخرین کتاب شعر خود،«کوک تهراني» دست به چنین تجربه ای زده است.

کتاب از چهار بخش با فضایی متفاوت تشکیل شده است. بخش اول شعری بلند است با عنوان‌ »اینجا تهران است». این شعر نگاه قربانعلی ست به تهران همراه با موسیقی اش که گاهی سازی کوک دارد و گاه ناکوک. گریزهای شاعر به تهران قدیم و جدید همراه با تصاویری محکم و زبانی گاه دشوار ، نمائی از شکل و شمایل تهران قدیم و جدید را به دست ما می دهد.

«تندروی اتوبوس هایی که قرار است/به سرعت فاصله ی شرق و غرب را طی کنند/سر دردهایم را به سوی میگرن می برند.»

با سطرهایی منطقی کم کم فضای شعری  را به سوی کلیت ایرانِ قدیم می کشاند و حسی نوستالژیک را در خواننده بر می انگیزاند. تمامی این شعر همراه با زبانی متشخص و ساختاری نثر گونه با تشبیهات و استعاراتی به‌جا شعرانگی خود را حفظ کرده است.

«دست در دست جغرافیایی گذاشته ام

که گرمایش خطوط دست هایم را تعبیر می کند‍!»

بخش دوم کتاب با عنوان «بارون بارونه» که از "5 کوک" تشکیل شده است. در واقع تلفیقی بین چند تصنیف قدیمی و شعری سپید از شاعر است. تصانیفی که تکه هایی از هر کدام در میان شعر جاگذاری شده است.

«بارون بارونه

زمین آ تر...»

زمینی تَرم و بهتری فصلی بر خاکم می گذرد

«دونه های بارون...»

ضربان کدام ساز در آوازتان جاری‌ست؟

این به‌کاری گیری تصنیف ها در سطرهایی از کتاب(مانند بالا) جواب قابل قبول و مثبی داده است و در سطرهایی هم نه ، دست کم از دید نگارنده با شکست مواجهه شده است:

«شکوفه می رقصد از باد بهاری»

پایکوبی زانوهایم توفق ندارند

«شده سرتاسر دشت سبزوُ گلناری»

های و هویم گوش کوه را قلقلک می دهد

بگو! در همه سوی صدایم را انعکاس دهند.

روند طی شده در این "5 کوک" روندی جالب و منطقی بود. روندی که از آشنایی عاشق و معشوق آغاز می شود ، به فصل خزانِ عشق می رسد و بعد آخرِ کار نوبت وصل است، پیوند عاشق و معشوق:

«بالاخره شعرهایم را تطرف کردی!/چه پرهیزی از کنار این رسم می گذشت/«خنده برآرید»/ابر سازکوبه اییش را می نوازد وُ/مشت مشت نقل از همه سوی می ریزد.»

بخش سوم به واقع شعرهای زمانِ «حال»، شعرهای عاشقانه ای که بوی مدرنیت می دهند . و ارتباط مفهومی خودشان را به خوبی با «امروز» حفظ کرده اند. شعرهای این بخش اغلب رو به عینیت رفته و فاقد خیال است. شعرهایی عاشقانه و اغلب بلند که دارایی زبانی ساده اند.

«جدی؟!

لبخندهایمان خواسته اند

کنار هم بایستند و عکس یادگاری بگیرند.»

اسامی شخصیت‌های ادبی و تاریخی را می توان در جای جای این بخش مشاهده کرد،اسامی که اغلب در جای مناسب و محکمی در شعر قرار گرفته اند:

«کفش های اسپرتم/سریع‌تر از اعصاب "ژاور" دُور می گرفتند/حدس زده بود که باید "ژان والژان" باشم.»

نکته ی قابل ذکر دیگر طنز نهفته در برخی از اشعار کوتاه این بخش از کتاب است:

لیلا که باشی

یا نصیب مجنون می شوی

یا قسمتِ «صمد».

بخش چهارم کتاب که شامل سه شعر با عنوان «نیایش» است. اشعاری ست با اشاراتی به چند سوره ی قرآن کریم. فضای شعر ها از ایمان شاعر نشأت گرفته اند و به سوی متافیزیک می روند.

«حیف شد/ایمانی که گسیل شد شعر بیاورد/با پیامبری کشته مواجه شد/و دریایی که نشانه گرفته بودم/سد چشمانت را فرو ریخت/می گذرم تا خاکی مدیونم نباشد.»

این کتاب در کلیت ساختاری خود به دنبال ارائه ی فرمی متفاوت و نو بود که زوایای مختصری از آن را در بالا بررسی کردیم. باید دید قربانعلی تا چه این فرم را در اشعار جدید و بعدی خود دنبال می کند و چه اندازه در جامعه ی ادبی مورد استقبال واقع می شود، اینگونه شعر نویسی تازه در ابتدای راه قرار دارد و باید مورد آزمون و سنجش های بسیاری قرار گیرد تا عیار واقعی اش نمایان شود.


بازگشت