درباره وضعیت شعر دهه هشتاد / علیرضا عباسی

نویسنده : علیرضا عباسی
تاریخ ارسال : بیست و هفتم خرداد ماه ١٣٩٠


 

درباره شعر دهه هشتاد

 

سپری شدن یک دوره زمانی می تواند بستر مناسبی برای تحلیل عرصه ها ایجاد کند و خصیصه دربرگیرندگیِ زمان ،  امکان در اختیار گرفتن مختصاتی قابل استناد را فراهم می آورد که واکاوی  از طریق آنها امکان پذیر خواهد بود . بنابراین منظور از تعیین قالب های زمانی برای تحلیل وضعیت ها ، در واقع مهیاسازی شرایط احاطه برای تشخیص ثبات یا بی ثباتی وقایع می باشد و از طرفی فضای روشنگرانه نقد ، در بازه های زمانی معین ،  قابلیت احاطه بیشتری بر وضعیت ها خواهد داشت .

در همین ارتباط ، اطلاق عنوان دهه برای بررسی وضعیت شعر نیز به منزله بسته بندی وقایع رخ داده نیست ، بلکه هدف از اشاره به آن ، تعیین بستری مناسب برای ارزیابی و تحلیل تجربه های صورت گرفته در یک بازه زمانی مفید می باشد .باید توجه داشت که  شروع دهه و یا هر بازه زمانی دیگری را می توان بر اساس تغییر تجربه های واقع شده ، تعیین کرد .

دهه هشتاد را نیز بدون قائل شدن مرزی برای ورودی و یا خروجی آن ، می توان بستری مناسب جهت تحلیل دوره ای از تجربه های شعری ایران در نظر گرفت ؛ آنچنان که نتایج بررسی شعر دهه هشتاد به سبب تغییر برخی تجربه ها ، شکل گیری پیشنهادات نو و از طرفی وجود نشانه های میل به یک بازگشت هستی شناسانه ، مهم و قابل توجه خواهد بود .

نتایج حاصل از این بررسی ، بصورت شفاف بر پیشرفت هایی قابل توجه دلالت خواهد نمود و منجر به  ایجاد خوشبینی نسبت به آنچه در جامعه ادبی ایران در حال شکل گیری است ، می شود.

دلایل این خوشبینی قابل انکار نیست و از آن جهت اعتبار بیشتری می یابد که شعر دهه هشتاد مبدل به جریانی نسبتا فراگیر شده است . آنچه در این جریان قابل توجه می نماید نشانه های گرایش آن به موضع ساختاری شعر مدرن می باشد که از طریق گسترش واژگانی ، تمایل روایی ، تمرکز بر مصادیق عینی و نزدیک شدن به واقعیت ، درشعر ایران بروز نموده است.

دور شدن از تجربه های شکست خورده در بخش سطحی زبان ،کنار گذاشتن رفتارهای نحوی  و از طرفی پذیرفتن پیشنهادات درخور( مربوط به جسارت واژگانی و میل به جزیی نگری) ، عایدی شعر دهه هشتاد از آزمون و خطاهای صورت گرفته در دهه قبلی است و این خود شتاب بیشتری به پویایی فضای شعر در این دهه داده است.

همچنین رگه هایی از بازگشت به هستی شناختی در فضای شعر این دهه به چشم می خورد که چنین گرایشی  بیشتر در شعر دهه شصت رواج داشته ، اما شیوه پرداختن به آن  در شعر دهه هشتاد با توجه به استفاده از مصادیق امروزی تغیییر کرده و این تغییر ، امکان نگرشی نسبتا نو را به مواضعی تکراری ، ایجاد نموده است .

یکی دیگر از ملاک های مثبت و مهم ارزیابی می تواند عدم محدودیت جریان  به سرشاخه ها و نام های خاص (علیرغم وجود چهره های سرشناس و پیشنهاد دهنده در این دهه) باشد ، که این نیز عامل دیگری برای گسترش جریان و کمک به فراگیری آن شده است . جامعه ادبی در دهه هشتاد کمتر شاهد هیاهو ، جنجال و یا تبلیغ برای تثبیت چهره ، موقعیت و یا جریانی انحصارطلب  بوده است اگرچه اختلاف نظرها وجود داشته ، اما این را به تنهایی نمی توان عامل تنش و ناآرامی خواند .

برخورد  تئوریک  و شیوه اعمال آن نیز در جریان شعر دهه هشتاد (به جز مواردی اندک ) برخوردی رادیکال و یا غیرمنطقی نبوده وعلیرغم نقص های موجود در عرصه نقد ، فعالیت های قابل توجهی در بخش تئوری صورت گرفته است.

همه این نشانه ها شاخصه های مثبت شعر دهه هشتاد را صحه گذاری می کنند ، اما آیا این همه ماجراست ؟

آیا دامنه خوشبینی ایجاد شده ،می تواند آنقدر وسیع باشد که نقاط عمده آسیب پذیردر بخش محتوا و اندیشگی آثار را هم پوشش دهد ؟آسیب پذیری فاحشی که علیرغم تمام قابلیت های شعر دهه هشتاد هنوز متوجه جریان کلی شعر ایران است.

ضروری ست که شعف موجود و برآمده از طراوت جریان ، مبدل به یک احساس سرخوشی نگردد ؛ چراکه در این صورت زمان بطور چشم گیری از تجربه های نو پیشی خواهد گرفت و این خود منجر به پس رفت نسبت به حرکت تند تجربه ها در عرصه جهانی خواهد شد.

هدف قرار گرفتن بسیاری از مواضع انسانی در وضعیت مدرن و از سویی چالش ها و تناقضات اجتماعی ، اندیشه انتقادی را در شعر جهان پرورش داده و آنرا به یکی از المان های ضروری تبدیل نموده است؛اما با همه ارزیابی های مثبتی که نسبت به شعر امروز ایران صورت می گیرد ، بسیاری از آثار هنوز در بخش محتوا دچار رنج تکرار و نوعی لمسیِ فاحش نسبت به چالش های فراوان انسانی و تناقضات اجتماعی می باشند.

آبژکتیو شدن درون مایه سروده ها در شعر دهه هشتاد می تواند شاخص قابل توجهی تلقی گردد اما صرف کردن انرژی برای جزء نمودن مفاهیم و بی تفاوتی نسبت به دغدغه های وسیع موضوعی (بومی و جهانی) ، آسیب عمده ای ست که همچنان گریبان گیر شعر ایران است.

البته خواستگاه شعر ایران در بسیاری از سروده ها ، مقتضیات اجتماعی می باشد اما جهان شعری  شکل گرفته در آثار،  نسبتا با جامعه بیگانه می نماید و بسیاری از آثار علیرغم طرح مواضعی قابل توجه تنها به توضیح یا توصیف آنها در جهان متن شان بسنده می کنند.

شعر معاصرایران اساسا نیازمند یک بازنگری دقیق در امر محتواست و نمی توان به نشانه های مثبت موجود و حتی وجود چند نمونه موفق و قابل استناد تحت عنوان دلایل موفقیت اکتفا نمود که اگر چنین باشد فاصله شعر در عرصه جهانی با تجربه های داخلی در یک فضای نامحسوس ( و آکنده از سرخوشی ) رو به افزایش خواهد گذاشت.

پذیرفتن جسارت موضوعی و عبور از خود سانسوری نسبت به مواضع خاص اگر چه بدلیل خروج از عادت گرایی ممکن است ابتدا به ساکن با تردید ، مقاومت و یا حتی انکار از سوی جامعه ادبی مواجه گردد اما می تواند زمینه ساز پیشنهادات نو در وجوه محتوایی گردد و رخوت موجود در شعر ایران را کاهش دهد.

خطر کردن علیرغم اذعان به تاثیر شرایط بیرونی شاید اساسی ترین راه حل خروج از وضعیت های تحمیلی و تکراری باشد ، از طرفی احترام به شعور مخاطب و مختصات همذات انگارانه او می تواند امکان بالندگی شعر در فضای جامعه را فراهم سازد .

درحال حاضر و با توجه به موارد ذکر شده ، بیشتر از ترویج نگاهی خوشبینانه  درباره وضعیت شعرایران ، می بایست بر انتظارات به وجود آمده از آن پافشاری کرد و کلام آخر اینکه نسبت به محتوای آثار می بایست ذهن خطر پذیر را جایگزین ذهن عادت گرا نمود .


بازگشت