نگاهی به شعرهای م.روانشید سریا داودی حموله

نویسنده : سریا داودی حموله
تاریخ ارسال : ششم تیر ماه ١٣٩٨


 

«جهان وطنی در شعرِ م. روانشید»

سریا داودی حموله

 

ما ناپدید شدیم، نمردیم

 اینجا هوا هنوز روشن است

 اینجا همیشه همانیم.

 

نمی گریزیم

 از هم

 از آن همان که می گریختیم.

 

 تن هایمان دیگر عرق نمی کند

حتی وقتی عشق بازی از راه می رسد.

 

اینجا هنوز و همیشه بیداریم

کسی عریان نیست

عاقبت است اینجا

عاقبت مان خوب است/ و از تکرار نمی ماند.

 

اینجا آوازهای غم انگیز نیست

اینجا غم انگیز نیست.

 

 نگران نباشید

ما ناپدید شدیم.نمردیم.»

هسته ی مرکزی  شعرِ م. روانشید (1)رویکردی معترضانه و انتقادی دارد.  ارتباط سطرها به علت موضوعیت ظرافت ساختاری را به ذهن مخاطب متبادر می کند.

تعدد گزاره های خبرینشان از وضعیت و موقعیتی خاص دارد. شعر از شش بند تشکیل شده است. آغاز آن «ما ناپدید شدیم، نمردیم» آن چنان قوی است که کل سطرها را تحت الشعاع قرار داده است و در آخر به صورت چرخشی دوباره تکرار شده است.

بند نخست،مکان و زمان نشان از گسیخته گی های اجتماعی دارد. بند دوم، صحبت از هراس جمعی است. بند سوم،احساس و عواطف مفهومی ندارند. بند چهارم، با یک برآیند تاریخی  جهان وطنی را توصیف شده است.در بند پنجم، ملال و غربت نقطه ی عطف سرگردانی  قرار گرفته است. در بند ششم، تکرار«نگران نباشید/ ما ناپدید شدیم/ نمردیم.» نهایت غم و اندوه است، که آگاهانه به صورت چرخشی دوباره تکرار شده است.

ساختار کلی شعر در تقید زمان و مکان است. فعل ها در معنای معکوس به کار رفته اند، و نشان از تناقض و پارادوکسیکال است.تعدد حرکت های ساختاری و لایه‌های معنایی فرمِ بدیعی به آن بخشیده است.

در این زبان ساده و روان،ضمیر تعارضی«ما»حدود دوازده بار به صورت متصل تکرار شده است. در این هم پیوندی نوعی جماهیر سرگردان و بهت زده به تصویر کشیده شده است، آن چنان که باید برخی سطرها رمزگشایی شوند.

این حدیث نفس مبتنی بر روایتی از جلای وطن است.مسیر ناهمواری که دیگران تعیین کرده اند،بر بستری اجتماعی و انتقادی استوار است.

این  پاره روایت چند بعدی به تکثیر فرد در جغرافیای دور اشاره دارد که در آن هست و نیست، مثل آیینه ای در غبار مانده است.

ظرفیت شعر کوتاه برای انتقال مفاهیم عمیق و بلنداست.و رابطه‌ی بین دال و مدلول به بافتار شعر اقتدار بیشتری داده است.تکرار  برخی کلمات  نشان از تاکید ساختاری است. تکرار واژه های نظیر « هنوز، همیشه، عاقبت،اینجا، غم انگبز، است، نیست»مثل مهره های شطرنج حرکتی چند سویهدارند. و در جهت تکرار واژ های «هم، همان، همانیم» به سمت قرینه سازی رفته اند. دو فعل «هست و نیست» به صورت متناوب تکرار شده اند که این  مطلق گویی نشان از بودن در حین نبودن ، و نبودن در حین بودن دارد.

گاه حس آمیزی و در آمیختگی الفاظ، چند معنایی را اشاعه می دهد. اشاره های دور و نزدیک در فعل ها نوعی ناسازه گویی به همراه دارد. گزاره ی «نمی گریزیم/  از هم/ از آن همان که می گریختیم.»/  از عینیتی توصیفی برخوردار است. نمی گریزیم اشاره به نزدیک و نمی گریختیم به زمانی دورتر از آن اشاره دارد.

در رویکرد زبانیتعمیم دادنِ مفاهیم چندوجهیهوشمندانه است.این رويكرد اعتراضی، بر تناقض تكيه دارد.دو تصویر که هیچ شباهتی به هم ندارند در کنار هم چیده شده است. در سطر«از تکرار نمی ماند»پایان بندی مناسبی است که به واسطه ی ساختار تاقضی بر لایه های معنایی افزوده شده است.

واژه «اینجا» شش دفعه تکرار شده است.اگرچه اشاره به قید مکان است، اما زمان را به صورت ضمنی در خود نهفته دارد. نفطه ی روشن شعر « اینجا هنوز و همیشه بیداریم» است.و با تکرار واژه «عاقبت» پارادوکس ایجاد شده است.

روایت در این شعر یک کاراکتر است که نقشی مضاعف به  ساختار آن داده است.تصاویر روایی مبنی بر آشنایی زدایی های معنایی است و تضاد و تقابل ها ریشه در تناقض های آگاهانه دارد.این ساختارهای لفظی ـ مفهومیمتاثر از نمودهای اجتماعی و فردی هستند.

ساختار شعر برخوردار از ویژگی های زیبایی­شناختی است. علاوه بر مبادله ی معنا و مفهوم ، برخی واژه ها در حافظه ی جمعی یادآور حوادث و اتفاق های اجتماعی هستند. در این جهت از  تقابل‌ و تناقض مفاهیم تازه‌ای شکل گرفته است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بیشتر فضاهای شعری م. رواشید غربت گرایی و مرگ سرایی است. قرائتی که از انسان، جامعه و آرمان بشری دارد، نشات گرفته از روح های بی قرار است.شعرهایی که از نظر فضا پردازی به موقعیت مکانی و زمانی  و روابط انسانی بستگی دارند.

دغدغه ی اصلی شاعر در این سروده مهاجرت است.تصویرگر  آلام و مصائب همه ی مهاجران جهان است  و به طور معمول ذهنیت انتقادی را بازتاب می دهد.  از مهاجرت های ناخواسته متاثر است، بحرانی که پیامدهای آن پایه های جهان معاصر را متزلزل کرده است.

راوی حضور جدی در ساختار روایی شعر دارد. با روایت نگری محض سعی دارد که مخاطب را در گیر کند.اگر چه شعر را به صورت خطی روایت می کند، اما از سطح متعارف زبان عدول نمی کند.با لحن دردمندانه موضوعاتی نظیر عشق، زندگی، مرگ، انسان و برخی مضامین اجتماعی را  به موازات هم تکرار می کند.

 با معکوس گویی لایه‌ی دیگری به ساختار معنایی بخشیده است.به واسطه ی مونولوگ‌های تناقضی بین سطرها وحدت ارکانیکی ایجاد کرده است.زبان روایی با تِم های«مهاجرت ـ تبعید» و«سکوت ـ مرگ» و «غربت ـ کابوس» جزییات دقیقی از بودن و نبودن را مطرح می کند. برای بیان واقعیات فردیو اجتماعی به جزیی نگری متوسل می شود.توصیف عینی از موقعیت ها دارد و به همه امور از دریچه ی عینیت می نگرد.به واسطه ی حس های نوستالژیک واقعیت ها را به تصویر می کشد.

 

پی نوشت:

1-     انتخاب شعر  از مجموعه شعر«نیستم تا بگویم دوست ات دارم»  چاپ1395 /سوئد


بازگشت