مروری بر محاکمه از هراسی که کافکا می‌افکند، نترسیم! دکتر مجتبی تجلی

نویسنده : مجتبی تجلی
تاریخ ارسال : بیست و هشتم دی ماه ١٣٩٧


مروری بر محاکمه
از هراسی که کافکا می‌افکند، نترسیم!

کا. در ابتدای محاکمه ی نا‌معلومش محکوم شد. بدون دلیل و جرمی که تا انتها نیز نا‌مشخص میماند.  لحظه لحظه محاکمه او آکنده از دو تناقض است : "جدی نگرفتن " محاکمه و دل‌خسته گی از نتیجه آن که اما او را به " تلاشی " گاهگاهی وا‌میداشت. ریشخند دادگاه در تعارض با اقدامات جدی کا. طی داستان مدام سرک میکشد. جدی گرفتن دادگاهی که جرم مجرم را عیان نمیکند،  اما میتواند علتی ساده داشته باشد: " او در  صبح‌گاه محکومیت، از خوابِ در آن فرونرفته، بیدار شده، غافلگیر می‌شود. "
این گیجی و سردرگمی متاثر از رخوت صبحگاهی و روشن نشدن قوه تعقل و منطق مخصوص آدمی همه داستان را با خود میکشد.

در اغلب آثار تاثیر‌گذار کافکا کشش عنصر بدویت و پریمیتیویسم، در تقابل با تفکر عقلانی_ منطقی عامل موثر است. در خوانش اولیه محاکمه، نیافتن رگه‌های این تفکر و علاقه به اتوپیای بدویت، خواننده را فقط به سمت تمسخر همیشگی کافکا از دنیا و یاس او از جامعه پیش‌رویش سوق میدهد.
 اما در نگاهی ژرف‌تر و خوانشی دوباره، خصلت بازیگوشانه انسان اولیه و ذهن اساطیری جا‌ به ‌جا زبانه میکشد.

" گیجیِ منتج بیداری از خواب و گرسنگی صبحگاهی " ژوزف کا. را به انسانی فاقد تعقل تبدیل میکند که قدرت تصمیم سازی عاقلانه از او سلب است.
کا. ظاهرا خوردن صبحانه اش توسط ماموران را از تهمتی که او را ممکن است فلج کند نیز مهم تر میبیند و این او را آشفته میکند.
سپسِ آن جدال بین واقعیت جامعه انسانی و تمایلات حیوانی و نگاه تمسخر‌آلود آن بر تمدن و کنش های انسانی آغاز میشود.
" .. قصد داشت اگر راهی شوند، تا دم در خانه برود و از آنها بخواهد بازداشتش کنند! "  سرنگهبان گفت : شما بازداشتید ولی این مانع این نمیشود که سرکارتان حاضر نشوید! "

اصل به دادگاه کشیده شدن و بدتر از آن خود را به قضاوت کشاندن، از بودن در میان جامعه انسانی یی برمیخیزد که جهان دلخواه کافکا و شخصیت های داستان او نیست. به دید او برای رهایی از این رنج باید به بدویت و قبل از تعقل برگشت و حیوان واره رفتار کرد.
" ... گذاشت کا. دستش را ببوسد با حالتی که انگار از هیچ چیز خبر ندارد. سپس با پشتی خمیده به اتاق خود رفت! "
بی خبری و پشت خمیده دوشیزه بورستنر برای رهایی از موضوعی که به شنیدن آن تمایلی ندارد، او را شبیه انسان ماقبلی به ما می نمایاند.
جلسه اول بازجویی کا. در حضور حاضران چه شباهت جالبی را با حرکات میمون کافکا در " گزارشی برای یک آکادمی " به خواننده متبادر میکند : " ... من در حضور همه ی شما به جناب قاضی اختیار میدهم به کارمندهای مزدور خود در آن پایین، دستور بدهد و بگوید : همگی هو کنید! و دفعه بعد : حالا کف بزنید! "
در سراسر کنش های ژوزف کا. و همراهانی که با او " محاکمه " را برساختن اند این  تمایل به گریختن از تعقل و رفتن به سوی رفتارِ حیوانی و بدوی نمود دارد. " ... من فقط جایی از خطر میترسم که بخواهم بترسم! " گویا ترس فقط در پس اراده به اندیشیدن میاید و بدون آن غریزی عمل میکند. " ... بی شک ضربات ترکه دردناک بود، ولی در لحظات بحرانی تسلط بر خود لازم است..." !
نه خود کا. ، نه دادگاه و تشکیلات عریض و طویلش، نه وکلا و نه هیچ کاراکتر دیگر داستان صحبتی از وجود عنصر دانستن و اندیشه در رفتارهای خود به میان نمی‌آورند. همه گیج و البته ملول به کاری میپردازند که جامعه متمدن شده و قانون‌مند برایشان تعیین نموده است.
اما همه آنان، حتی کا. ی محکوم و سرخورده فقط زمانی، هدفی  ت شادمان را پی میگیرند و با اشتیاق عمل میکنند که پای یک غریزه در میان است.
" ... آیا دفاع دقیق مستلزم کنار گذاشتن همه چیز نبود؟ "
طی محاکمه آنان که به کمک کا. می‌آیند، فقط زمانی نکته ای به درد خور را گوشزد او میکنند که از نقش آدمی اندیشه گر و متعقل خارج شده اند. این خروج بارها در طی داستان محاکمه ی بی پایان کا. با غریزه بی مهار جنسی انجام میشود. اما با همان غریزه نیز فرو می پاشد.
شخصیت ها در تعامل با همنوعان، بیش از آنکه نوع اندیش باشند، آنان را جانورانی ملبس میبینند. " ... گفت : ظاهرا شما را خیلی دوست دارند. نقاش گفت: آخ این جانورها! "

سر خوردگی مدام کافکا از جامعه بشری ی بنا شده و آرزوی همیشگی او برای بازگشت به گرایشات ارثی اساطیری انسان، او را به جایی می رساند که میگوید: " اگر کسی بخواهد برای محاکمه اش کاری کند، فرصتی ندارد که به بقیه کارهایش برسد. "
متهمان محاکمه ی کافکا همه " زیبا " هستند چرا که آنها زندگی اجتماعی معمول جامعه خردورز و متمدن انسانی را نپدیرفته‌اند.
خصلت گریز بازیگوشانه از روزمرگی اجتماع انسانی که در زامزایِ مسخ شده به بالاترین نمود خود رسیده است، پس از پنج سال باز هم  به یاری شخصیت های "  محاکمه " میاید. اما اینبار خبری از تغییر انسان به حیوانی نیست.

گویا اینبار کافکا ترجیح میدهد آدمی با همان ظاهر تحمیل شده ی انسانی خود به دنبال آرزو و تمایل خویش به بازگشت به دوران باشکوه قبل از تمدن خود باشد. تفکر پریمیتیویستی کافکا در محاکمه به یک محکومیت تدریجی در اجتماع انسانی ریشخند میزند و از راهی دیگر بر آن میتازد. " ... تو در مورد واقعیت ها دچار سوتفاهم هستی. حکم یکباره نمی‌آید، دادرسی به تدریج به حکم مبدل می‌شود! "

در پایان محاکمه اما خالق آن به غرایز " تسلیم و مرگ " رنگ دلخواه خود را میزند و خویش را به روش مورد علاقه خودش از رنج محاکمه خلاص میکند.
 این بار تلاشی برای همرنگ شدن با انسان ها برای رهایی به مثابه ی آنچه میمونِ گزارش دهنده او میکند و خویش را انسان‌نما میکند، وجود ندارد و راه رسیدن به آرمان، " مرگ " این دلخواه همیشگی او برگزیده میشود.  
" ... آقایان نزدیک چهره اش، گونه بر گونه هم ، پایان کار را نظاره میکنند. گفت : " مثل سگ! "


[ در نگارش، از نظرات ارزشمند آقای کامل روزدار در پس مقدمه کتاب " گزارشی برای یک اکادمی، نشر اشاره، سود جستم. ]


بازگشت