الیزابت جنینگز ؛ برگردان : آزاده دواچی

نویسنده : آزاده دواچی
تاریخ ارسال : دوم مهر ماه ١٣٨٩


شعر معاصر انگلستان

 

الیزابت جنینگز

 

الیزابت جنینگز ، از شعرای معاصر انگلیس است که در18 جولای 1926 در لینکون شایر انگلستان (Lincolnshire) متولد شد . اما در 6 سا لگی به همراه خانواده اش به آ کسفورد نقل مکان کردند . بعد ها در کالج سنت آن مشغول به ادامه تحصیل شد و پس از فارغ التحصیلی کتابدار شد. جنینگز از شعرای پست مدرن انگلستان می با شدواشعار وی دارای سبکی ساده و بیا نی روشن و شفاف می باشند .  اشعارجنیننگز از لحاظ سادگی سبک و وزن به اشعار شعرای انگلیسی چون ، فیلیپ لارکین ، کینگزلی امیز و تا م گا ن نزدیک است . که همه این افراد از اعضای گروه  Movement   انگلستان هستند. این گروه که اولین بار این لقب توسط جی دی اسکات (J. D. Scott,) به آ نها تعلق گرفت ، متشکل از گروهی از شاعران انگلیسی پس از جنگ جهانی دوم و از شعرای پست مدرن هستند که سبکهای آنا ن از لحاظ وزن و آ هنگ به هم نزدیک است. این گروه شا مل شاعرانی چون ، فیلیپ لارکین      (Philip Larkin (، کینگزلی امیز( Kingsley Amis )، دونالد دیوDavie) Donald  ( ،جی انرایت (D.J. Enright) ، جان وین (John Wain )، الیزابت جنینگز (Elizabeth Jennings )، تام گان (Thom Gunn ) و رابرت کانکست                     (Robert Conquest ) می باشد . و همه آ نها انگلیسی  ا لاصل هستند و شاعران اهل اسکاتلند و ولز در زمره آنان به حساب  نمی آ یند .

جنینگز شاعری است با ذهنی عمیق و مسکوت که در ذهن مسکوتش به دنبال کشف ایرادهاست . او شجا عانه و خالصانه برای      یا فتن معضلات و بحرانهای روانی نوشته است  و همواره در شعرهایش نوعی فقدان وسوز و گداز به چشم می خورد . ویژگی بارز شعر های او صراحتی آ رام است که در عین آ رامش ذهن خواننده  را بر می انگیزد تا به او معضلات را نشان دهد . جنینگز در طول زندگی اش درگیر مشکلات روانی بود که باز تاب آ نا در شعرهایش مشهود است . چندین مجموعه شعر از او منتشر شده است که از مهمترین آ نها می توان به اشعار (poems) (1953) ،  مجموعه اشعار ( (collected poems (1967)، روشنی ها          ( Lucidities) ( 1970 ) ، منتخب اشعار (selected poems  ) (1979 ) و جشن ها و مرثیه ها ( celebration and Elegies ) (1982 ) ، اشاره کرد . الیزابت جنینگز در اکتبر سال 2001 درانگلستان درگذشت .

 

پاسخ ها

 

 پاسخ ها یم را اندک ونزدیک به هم نگا ه می دارم،

سؤالهای بزرگ ذهنم را فرسوده است،

اما می گذارم که،

 پاسخ های کوچک چون سنگری برای ترسهایم با شند

معناهای زیادی را از روشنایی برگرفته ام  

چیزهای کوچکی را که به دست آ ورده ام،

در آ غوش گر فتمشان،

و به آنها عشق ورزیدم

گذاشتم تا ستارگان بر شب حکمفرما شوند

لیکن ، پاسخ های بزرگ با غریوشان

به زندگی ام راه یا فتند.

گستا خی شان فریاد برآ ورد که بمانند و با ور شوند

حتی آ ن گاه که پاسخ های کوچک برای حفظ روحم بنا شدند

هنوز زمزمه پاسخ های بزرگ را می شنیدم،

که برای نا بودی پاسخ های کوچک می کوشیدند

و اینجاست که فرجامی بزرگ به سویم نزدیک می شود

 

Answers

 

I keep my answers small and keep them near;
Big questions bruised my mind but still I let
Small answers be a bulwark to my fear.

The huge abstractions I keep from the light;
Small things I handled and caressed and loved.
I let the stars assume the whole of night.

But the big answers clamoured to be moved
Into my life. Their great audacity
Shouted to be acknowledged and believed.

Even when all small answers build up to
Protection of my spirit, I still hear
Big answers striving for their overthrow

And all the great conclusions coming near


بازگشت