نقدینه ای بر دفتر شعر "جمهوری برزخ" سروده مظاهر شهامت فیض شریفی

نویسنده : فیض شریفی
تاریخ ارسال : دوازدهم اردیبهشت ماه ١٣٩۶


پرسه زدن روی عدد جمهور

نقدینه ای بر دفتر شعر جمهوری برزخ 1395

شاعر : مظاهر شهامت

ناشر : شانی

- فیض شریفی :

این دفتر دربردارنده 41 شعر سپید است که بیشتر اشعار شهامت بلند است. او چند شعر کوتاه هم دارد .

شهامت با انواع سازه های بیانی، اندیشه و عاطفه اش را ابراز می کند.

در زبان شاعر نظامی می بینیم که مجموعه ای از نشانه هاست. سروده های شهامت گاهی بسیار رمز آمیز می شود و گاهی به شکل گفتار، حاوی یک پیام است که خود این گفتارها از ارزش های بیانی متفاوتی برخوردار است.

بعضی از شعرها تاثیرهای طبیعی برخواننده می گذارند، مثل شعر زیری :

افتاد

به دریای خون

گلوله‌ای

که ماه را

دزدیده بود.

ص47

این تاثیر طبیعی برخاسته از نوعی احساس و کمی صورخیال ظهور می کند. کلمات "خون " و "گلوله " فارغ از بار مجازی آنها کنشگرند.

این دو واژه احساس شاعر را با ذات زبان انطباق می دهند. این احساس مستقیما ما را به سمت یک فاجعه می برد. خوب که نگاه کنی ظاهرا شعر ساده و خامی نیست. هرچند با خوانش اول متوجه می شویم که گلوله ای به ماه خورده و آن را به دریا انداخته است.

دریای خون. از نگاه شاعر ،زمین ،دریای خون است. گویا بچه ی شیطان وتخسی ماه را از آسمان گرفته است و همه جا را درتاریکی فروبرده است. همان گونه که ممکن است آن کودک چراغ های کوچه را نشانه رفته و کوچه را در تاریکی غرق کرده است.

حالا تصور کنید ماه افتاده باشد و تو در تاریکی در خون شناور باشی.

فضا تاریک است. و کلام ،مستقیما می خواهد همین را بگوید.

شعرکوتاه بعدی تاثیر تجسمی برخواننده می نهد :

و او لابد

باز هم ایستاده درجای تاریک

و انگشت در حلق ستاره ها می کند.

ص 44

به مصوت های " آ " و فتحه ها و این سبک ساختاری کوچک  و به شخصیتی که شاعر به ستاره بخشیده است نگاه کنید.

این تاثیرات تجسمی در توالی هجاها و تداعی واژه ها ایجاد می شود.

شهامت این " آشیانه کاربردی و منطقه تعلق "های شعری را به خوبی می شناسد.

این هر دو شعر کوتاه یک نکته را می گویند ولی عوامل ثانوی دومین بیشتر است.

ابهام در نهاد "او " و قید تکرار "باز " و قید مکان "جای دیگر " همه به نحوی ناشناخته اند و ما را به سمت تاویل های بیشتری می برد.و شعر را فرافردی کرده است.

همین کلمات ، نشانه ها و رمز های شاعرانه ما را به فضای عبوس و تاریکی می برد که در آن جا نه ماه است و نه ستاره.

البته شعرهای شهامت فقط تجسم تاریکی نیست. گاهی شعر او ما را در یک سوررئال و رویایی قرار می دهد :

از کهکشان آمده است

که در نگاه من بدود

شیری

با یال رها درباد

به رنگ قهوه ای روشن

و تابناک

 

ص 46

این جمهوری برزخ گون شهامت است. اما بن مایه ها یا به نحوی موتیو ها و ترکیب های تصویری ما را بیشتر به کمینه های محتوایی مفرحی نمی برد، نگاه کنید :

دهلیزهای فصول بی پرنده، سهوی تاریک تر،

عصب های مرتعش تاریخی، التهاب اصطکاک سکوت، کنار سیاهی کلمات، قعر تاریک دریغ، روایات تاریک، روح عاصی سرخ، جدار لغزنده مفهوم ارتفاع، حدیث فراوانی سلول های گرم دست ها. ..

این ترکیبات تصویری که بیشتر استعاره‌های حسامیزانه اند باعث برجستگی کلمات و جملات و عبارات التهاب انگیز شده اند :

تشبیه کن مرا

تشبیه کن به مردی

که خیابان ها را تاریک ساخته است و

با لحظه رستاخیز ادیان هراسناکتان کرده است

و هر زمان ایستاده در دروازه شهر

نامت را می پرسد که نمی دانی

پس رگ های بازوانش را به آسمان فواره می زند

و رد گردش ستاره ها را به هم می زند. ..

ص 77

سبک شعری شهامت شخصیت فردی اوست. او بین زمین و آسمان مانده است. برزخی ست.

هسته ی گرانیگاهی شعری شهامت در دوایر پرداخت های بیانی سبکی همه مضامین پیرامونی به سوی خویش جذب می کند و حتا خواب های او می آشوبد :

هرشب می آیی

هراسان رم می دهی

اسب هایی را

که از خواب من می نوشند.

ص27

او از شاهراه سبک به سرزمین روان رسیده است .بیشتر اشعار شهامت  ،حال و هوای گوتیکی دارد. کلمات، جملات، مکان و گاهی زمان هم گوتیکی و وهم آلود می شود :

گاهی می رود به گورستان

سنگ قبرها را کنار می زند

می گذارد نسیم میان استخوان ها بگردد

و بوی نم خاک و دقیقه های محبوس

به طرف ماه کج آسمان برود

نام فراموش شده هر مرد را دوباره فریاد می زند. ..

ص 76

شهامت تا بن دندان شاعری متعهد و مسئول است. نمی تواند خودش نباشد. استعاره او خون است :

نه تفنگ

نه گلوله

خود واقعیت شلیک هستم

بو کن استعاره مرا

که در هرجانب

شبیه خون

می

چه

ک

م.

ص62

در روزگاری که قلب زمین در عمق بی رحمی می تپد از شیارهای چهره عبوس تاریخ و تازیانه ها گذاشته اند مانند برش اریب باران یخ و جمجمه های شاعر را سگی لیس زده است و در تن او اسب های وحشی می تازند و در هر ایستگاه از او بازجویی می کنند. باید پرواز و آزادی فقط واژه باشد.

او چشمان مردم از میانه ی این همه تصویر می گذرد :

نه

کفایت نمی کند پنجره های شعر

به دیدن این همه مرده

که یک راست

می برند

از خیابان به میان پیچیده ابر

بیا

با چشمان همدیگر

از میان این تصویر

بگریزیم.

ص26

شهامت  به معماری شکوهمندی در شعر دست یافته است او به ارزش موسیقایی و پیوند واژه ها و اندام شناسی سطرها وقوف کاملی دارد.

گاهی با چند لحن در کلام حرف می زند و گزاره های امری ،شرطی، خبری را در هم ادغام می کند و گاهی با زبان گفتار شعر می گوید :

یک مشت تیله به من بده

یک مشت تیله رنگین

باید قل بدهم سوی هر صدایی که از کنج جهان بر می خیزد

این گلو را من از پرنده به امانت گرفته ام. ..

و جنوب جایی ست در دورترهای اندام یک زن. ..ص 52

گاهی شهامت در لحن و زبانی تغزلی در رعشه  تاک از این همه رویاهای سرخ دور می شود :

سوگند به رعشه تاک به هنگام مستی باد

درگذر از خاطره ی موهای تو

کلمه انگور

بیرون از دکلمه ی رویای سرخ تاریخ

خورشید را

خورشید را

در حافظه ی تنهایی هرکس مکرر کرده است.

ص 67

بسیاری از واژگان شعری شهامت مدلول دوم و معنای ضمنی دارند. هر متنی ما را به یک فراسو متن دیگری حواله می دهد. گاهی در مضمونی واضح به محتوایی نهفته می رسیم. خود شاعر گویا به درستی فهمیده است که :

این سطرها جنگل می شود

چند پرنده از آسمانش فرود می آید

لابه لای واژه ها آشیان می کنند

...سطرها یک صفحه آسمان می شوند

انگار هیچ واژه ای نبوده است

اما

هنوز آواز کسی را می شنوی!

ص 49

ما باید آواز دلپذیر شاعر را در این واژه های هاله دار و جوهریت شعری متن بشنویم.

شهامت در شعر اهل سالوس و تزویر و بیان پیچیده و تصنعی نیست.

سخن او شکل دارد و این فرم، بافت و ساخت و آهنگ دارد. زبان او مانند پرده سینماست و هر سخن و گفتار او چون تصویر کار می کند. در این پرده تصاویر محروم نمی شوند.

شهامت را باید در ردیف چند شاعر بزرگ معاصر نشاند. شعر او آیینه است .هرکس در این آیینه خود را می بیند به شرط آن که در تجارب شاعر زیسته باشد.


بازگشت