شعرهایی از منصور خورشیدی

نویسنده : منصور خورشیدی
تاریخ ارسال : بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩۵


1 - رکن بلند نظرگاه


پشت ابرهای پراکنده
آسمانی تا هنوز
مرا مست ِ –
فرﺻﺖهای تازه ﻣﻲکند
وقتی ترکیب تن
ورق ﻣﻲخورد
بیاﺑﺎﻥهای هوایی
با ستاﺭﻩهای بی صبر
رغبت ﻧﻔﺲها را
سمت دیدار
آویزِ راه ﻣﻲسازد




2 - بسیار فاﺻﻠﻪهای تماشا


باﺯﻱهای باد
برای درک راﺑﻂﻪها
بی پروا به اشیا
طعنه ﻣﻲزند
میان چشم و تماشا
دل به گوهر ﻣﻲسپارد باد
آغشته به نام ناپیدا
در طبیعت اشیا
و بسیار فاﺻﻠﻪها
کلاف ﻣﻲگشاید
از ﺧﻴﻤﻪهای کبود
تا پایگاه بلند خدا




3 - ارتعاش عریان شاﺧﻪﻫﺎ


راز آوازهای نهان
بستر معرفت ﻣﻲسازد
برای ﮔﻞهای بی تکلم
لب از معمای همین لحن نهان
بر شاﻧﻪهای برگ
سبک ﻣﻲرقصد
و ارتعاش عریان شاﺧﻪها
بی عبور باد
روی خیال گل خانه ﻣﻲکند


 

4 - رویش چشم


پندار تو از سپیده
ورق ﻣﻲخورد
کنار پیکری
در ﺁﺏهای معلق
وقتی طبیعت ساده
 از تحول گل آغاز ﻣﻲشود
انداﺯﻩهای تماشا
اوج ﻣﻲگیرد
و بسیار تر از موج
دریا دریا چشم
در مسیر نگاه تو
ﻣﻲروید




5 - آن ناگهان همیشه


حیرت آوارﮔﻲهایت
عاصی و عریان
بر شاﻧﻪهای من
بی دخالت دیده
دل را دیوانه ﻣﻲکند
اکنون بی ﺟﻨﺒﻪهایی از تو
راهی به سوی آن
آن ناگهان همیشه
که ﻣﻲگشایم
کنار آوارﮔﻲهای بسیار تو
بی شکل ﻣﻲشوم


بازگشت