خوانش صبا کاظمیان بر مجموعه ی "لبخند سنگ" از هاتف اسداللهی

نویسنده : صبا کاظمیان
تاریخ ارسال : یکم اسفند ماه ١٣٩۵


خوانش صبا کاظمیان

بر مجموعه ی لبخند سنگ اثر هاتف اسداللهی

هايكو نزديك ترين گونه ي شعري به طبيعت است،اما نه آن طبيعتي كه حول محور انسان و نيازهايش مي گردد و براي بهره كشي او افريده شده ؛
ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند         تا تو ناني يه كف آري و به غفلت نخوري (سعدي)
بلكه طبيعتي كه خود، اصل و مبدا است و انسان،تنها جزئي از آن است نه مالك آن .
هايكو ،جهان را بدون دخل و تصرف انسان ميخواهد .براي كوچك ترين اجزاي حيات حرمت قائل است و جز به تماشاي آن نمي نشيند . سرمنشاء اندوه را در دور ماندن و بي اعتنايي به طبيعت و در نتيجه دور ماندن از غريزه مي جويد.
بسياري از پديده ها در نظر ما آنقدر بي اهميت است كه ذهنمان لحظه اي در برابرش درنگ نميكند مثل مرگ يك عنكبوت در خانه تكاني! اما در هايكو ،مرگ كوچكترين اجزاي طبيعت ،مرگ بخشي از هستي و نتيجه ي آن  فرورفتن انسان در تنهايي و اندوه بيشتر است؛
دو روز بعد از عيد
جاي خالي عنكبوت
كنج ديوار
(هاتف اسداللهي)
هايكو اعتناي چنداني به خلق زيبايي هاي زباني و صنعت پردازي هاي شاعرانه ندارد و حتا در استفاده از واژه هم خست مي ورزد و انچه را كه مي بيند صريح و ساده بيان ميكند به گمانم اينگونه رفتاربا زبان ،حامل پيام خاصي است؛ انسان خود جزئي از طبيعت است و براي ارتباط با ان نيازي به واسطه ندارد .به خاطر اين ويژگي ها ،هايكو را بيشتر نوعي ابزار بيان فلسفه ميدانم تا شعر ؛شعر بيش از هر چيز به شگرد هاي زباني وابسته است حال ان كه هايكو از ان مي پرهيزد.
به دريا
اين رود
ادرار كودك را
 اين هايكوي هاتف اسداللهي به روشني از فلسفه ي وحدت وجود متاثر است؛دريا نماد كل و ادرار كودك ، نماد جزئي ترين پديده هاست كه يكي زيبا و بشكوه و ديگري ناخوشايند است .يكي شدن و پيوستن اين دو ،فاصله ي تعاريف و قراردادهاي ذهني را از ميان برميدارد و وحدت دو عنصر متكثر را نشان مي دهد.
درپايان چند هايكوي ديگر از  شاعر جوان هاتف اسداللهي مي آورم كه با همين تفكر سروده  شده اند و براي ايشان پشتكار و موفقيت ارزو ميكنم.
چراغ خيابان خاموش
نمي بينم
رقص پشه ها را
 

نمي دانند كجا هستند
دو پروانه
به دنبال هم

آه ،دم عيسي
شكوفه اي خشك
در دستم


بازگشت