سه شعر از ﻟﻨﮕﺴﺘﻮﻥ ﻫﯿﻮﺯ ترجمه ی نواب جمشیدی

نویسنده : نواب جمشیدی
تاریخ ارسال : دوم بهمن ماه ١٣٩۵


ﺟﯿﻤﺰ ﻣﺮﮐﺮ ﻟﻨﮕﺴﺘﻮﻥ ﻫﯿﻮﺯ ‏، James : Mercer Langston Hughes ‏.
هیوز در ۱ ﻓﻮﺭﯾﻪٔ ۱۹۰۲ ﺟﺎﭘﻠﯿﻦ، ﻣﯿﺰﻭﺭﯼ متولد و در ۲۲ ﻣﻪٔ ۱۹۶۷ در اثر سرطان در ﻧﯿﻮﯾﻮﺭﮎ درگذشته است.
ﺷﺎﻋﺮ، ﺩﺍﺳﺘﺎﻥﻧﻮﯾﺲ، ﻧﻤﺎﯾﺸﻨﺎﻣﻪﻧﻮﯾﺲ، ﺩﺍﺳﺘﺎﻥﮐﻮﺗﺎﻩﻧﻮﯾﺲ، ﻭ ﻧﻮﺷﺘﺎﺭﻧﻮﯾﺲ
ﺳﯿﺎﻩﭘﻮﺳﺖ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩ. ﺍﻭ ﺑﯿﺶﺗﺮ ﺑﻪﺩﻟﯿﻞ ﮐﺎﺭﺵ ﺩﺭ ﺭﻧﺴﺎﻧﺲ ﻫﺎﺭﻟﻢ ﻧﺎﻣﺪﺍﺭ ﺍﺳﺖ.

یک :


رنجور می شوم با ترفندها،
با بهتان های راستین.
و با سیمای زاهد خود
و گشاده رویی، بیگانگی های ممتد
مدل های تزویر، دست های مسیحی.
در حالی که
زیر خاک آلودگی و زشتی تان
قلب هایی پوسیده است،
و زوزه ی کفتارهای سرکش
در سرزمین لم یزرع روح تان.


دو :


من خداوندم
بی هیچ دوستی،
بی همتای مقدس
جهان، بی من پایان می پذیرد.
پیش از من،
گام نهادند دلباختگان جوان
در دیاری گوارا
- آخر من خداوندم -
نمی توانم سقوط کنم.

 

رویا

رویاهایت را جاودانه پاسبانی کن
که اگر رویاها بمیرند
زندگی پرنده ی بال شکسته ایست
که نمی تواند پرواز کند.

رویاهایت را جاودانه پاسبانی کن
آنگاه که رویاها می روند
هستی جولانگاهی بی کارگر است
بی حرکت در برف.



بهار!
زندگی محبت است!
محبت، فقط زندگی ست.
نیکوتر شده است انسان
از خدا
و تنهایی.

 


بازگشت