خوانشی بر شعرهای فخرالدین سعیدی فرناز جعفرزادگان

نویسنده : فرناز جعفرزادگان
تاریخ ارسال : دوم بهمن ماه ١٣٩۵



خوانشی بر ( شعرهای فخرالدین سعیدی )

" فرناز جعفرزادگان"

شعراتفاقی ست  در زبان وصاحب  اثر باید در شکار تصاویر و بیان آن به صورت ابژه و حتی سوبژه  تاثیر گذار عمل کند.
در شعرهای فخرالدین سعیدی با بازنگری تفسیر از زاویه ای ادبی نه تنها به تفسیر چگونگی (خوانش ) متن بلکه به چگونگی نگارش آن توسط شاعر که در بافت ها و لایه های گوناگونی قدم می زند ،  متن ما را به سمت و سوهای مختلف می کشاند گاهی شعر با درون مایه های سیاسی یا تاریخی عواطف و ارزش های اجتماعی را به صورت سوبژه و ابژه به تصویر می کشد

گاهی دیدگاه شاعر  نوستالوژیک ا ست و متنیت کار و نشانه های بکار رفته در شعر هوشمندانه شکل گرفته  و در بیان نوعی دیدگاه نوستالوژی و اجتماعی  محسوب می شود . تشخص دادن و تکرار بعضی بندها و کلمات در متن به صورت تعمدی از سوی شاعر برای تاکید بیشتر صورت گرفته است ( گرچه اگر" کفش های شناسنامه دار می دانند" در بند دوم حذف می شد ایرادی بر شعر وارد نمی شد و شعر حشو نداشت ) در این شعر  چینش کلمات به طرزی زیرکانه و هوشمندانه اتفاق افتاده است و شعر به مثابه ی زبانی در سایه روشن های اجتماعی غوطه ور است

کفش های شناسنامه دار می دانند
ردشان را گرفته اند بادهای موسمی

کفش های شناسنامه دار می دانند
آن ها، فقط آن هامی توانند
ازکوچه های بن بست خروج کنند
کفش های شناسنامه دار می دانند
شکل بعدی شان نارونی ست
که آشیانه به کلاغ نخواهد داد
کوهی که با هیچ کس سخن نخواهد گفت
آن ها می دانندکه فقط کفش های شناسنامه دارمی توانند باحادثه های تاریخی تصادف کنند پس کفشی شناسنامه دار ند
سمت همه ی بادهاغربی ست
و افسوس تو گلوگیر است
وموهات رنگ می دهند به فلسفه
وخون ات همچون لبخند سرخ دانشجوی ستاره دار ستاره دار
نوشیدنی ست
آه ای کفش شناسنامه دار!
تو می توانستی کلاه باشی و زندگی کنی...  
............

بخشی ازشعرمجموعه ی(من معاصرم با فکرهایی که لهجه دارند)

جامعه ی مدرن در تضاد با جماعت گرم و صمیمانه ی ما قبل مدرن قرار دارد و حالا که در جامعه ای  زندگی می کنیم که در آن پیوندهای جماعتی قدیم به خاطره تبدیل شده اند و به انحطاط ارزش ها و به خشونت دامن زده اند گمانه های فلسفی -تاریخی-ادبی جلوه های گوناگونی به خود گرفته است  به عنوان نمونه میتوان به این شعر از ایشان اشاره نمود که در آن با ورود به چند فضا وفرم خاص متناسب با آن وساخته شدن محتوا  به صورتی جوششی و کوششی  اتفاقی ست   که گریبانگیر شاعر ضمن باز خوانی واقعه ای فرضا تاریخی ویا اجتماعی می شود، از این جهت است که چیدمان روایی و قالب سازی ساختار شعر را دستخوش تهاجمات معنایی متناسب با بافت مورد نظر،چه تاریخی وچه اجتماعی می نماید، استفاده از کلمات آرکائیک و واج آرایی (ا) موسیقی شعر را دلنشین تر ساخته و شاعر با تشخص دادن به کلمات با تصاویر و ایماژهای ملموس و آمیختن آن با دیگر عناصر  معنا را گسترده تر نموده است .

با اینکه خورشیدی در یاخته هایم دارم
کلمات در من دچار عقب ماندگی ذهنی اند
عفونتی هستم که در زخم های جمهوری عمیق شدم
قلمرو تازه ای می خواهم
تابچه هایم را از نو به دنیا بیاورم
وبه آن ها فلسفه بیاموزم
ما به ظرافت اندوه لب زدیم
وبرای بیان درخت
ودست بردن درعمق مهتاب کم آوردیم
ما حقیقتا کم آوردیم
وچون به نخجیرگاه بر آمدیم
خون تا سقف شناسنامه هامان بالا آمد
آن سال، سال گراز بود
بعد گاوهای تشنه ریسه رفتند
ماغ کشیدند
وما ته مانده ی هویتمان را لیس زدیم
آن سال، سال عقرب بود
تا اینجا هنوز پیراهن ام آبی ست
بعدها که مردانی بزرگ
از کالسکه پیاده شدند
به خاطر بوی نفت
ورنگ سبز چشم های تو
زندگی ام را به دوش گرفتم
وبه دنبال اقامت اجباری بودم
آن سال،سال گراز و عقرب و مار بود

ازمجموعه"چشم که بچرخانی غازهای وحشی خوشبخت می شوند"

نگاه عمیق و متفاوت از محیط و تطبیق آن با شرایط زندگی   و حسی بشری، یکی دیگر ازشاخصه های شعری فخر الدین سعیدی می باشد . شاعر با تصاویر و ایماژها و آمیختن آن با دیگر عناصر   ، به  متن معنا می بخشد
در شعرهای سعیدی زبان  به صورت روایی و گاهی دیالکتیکی و دراماتیک و چند گویی است که موقعیت های اکنون را نشان می دهد و گاهی به سوی گذشته سیر می کند . از ویژگی های هنری ، زبانی و ادبی سروده های ایشان می توان به تشبیهات ، استعاره ها و همچنین گاهی استفاده از زبان آرگو  در شعرها اشاره نمود گرچه در بعضی بندها ، زبان از شعریت دور می شود و بر پایه ی نثر استوار میگردد اما شاعر با چرخش های هنری خیال در تکاپویی هنرمندانه خلاقیت خود را در ابعاد گوناگون شعر سپید علاوه بر موسیقی نشان می دهد.

چهار فصل بعد توی پارک لردگان
نامه ی اخراجی
وصدایی که از کاج بغل شنیده می شود
_تو هیچ وقت آدم نمی شوی
کره خر!
برای خوردن خورشید اشتهایم کور است
در پیاده رو دنبال قدم هایم می گردم
آقا ندیده اید این طرف ها کسی شبیه من آواز بخواند!؟
_ نه!
بهشت این مردم پاسبان نمی خواهد
زوزه می کشم آنقدر. زوزه می کشم
تا خدا بفهمد کماکان دنیا به کام شاعر نیست.

بخشی از یک شعر از مجموعه ی(پسوند فامیلی ام بوی آدم فروشی می دهد)


بازگشت