شعری از ﻫﻮﺷﻨﮓ ﻣﻠﻜﻲ

نویسنده : ﻫﻮﺷﻨﮓ ﻣﻠﻜﻲ
تاریخ ارسال : شانزدهم دی ماه ١٣٩۵


"ماموشکا "

ماموشکا!
سوءتفاهم یونیفرم روسی نیست
در داستان "منوچهر همتی" سرباز با مردﻣﻚهای توﺳﻲاش  از حمام زناﻧﻪی یک روستا بیرون ﻣﻲآید
واضح است سربازی که از حمام زنانه بیرون ﻣﻲآید
و مردﻣﻚهایش هم توسی است
باید ﻓﺮﻕاش شکافته شود
و برف زﻣﻴﻨﻪی خوبی است برای پاشیده شدن خون
خون ﺑﻲگناه زنی که یونیفرم پوشیده است
سوءتفاهم داستان را زیبا ﻣﻲکند
به قصه کشش دراماتیک ﻣﻲدهد
ماتیک ﻣﻲدهد دست راوی که روی ﺷﻴﺸﻪی پیشانی خودش بنویسد"تعطیل است"
بنویسد ماموشکا! کاش یک بار دیگر رﻭﺱها به ایران لشکرکشی کنند
سوءتفاهم زیباست
 درست مثل مردﻣﻚهای توسی تو که اگر منوچهر نامرد تو را ﻧﻤﻲکشت تا الان با هم بیشتر کافیﺷﺎﭖهای دنج تهران را تجربه کرده بودیم
اما حتمن سوءتفاهمی پیش آمده است
با اینکه منوچهر همتی لباس یک روستایی غیرتی را پوشیده
بیل همان روستایی را برداشته
زبان همان روستایی را گاز گرفته و بعد فرق تو را شکافته
اما من بیشتر کافیﺷﺎﭖهای دنج تهران را با تو تجربه کرﺩﻩام
هزار بار ﺷﻨﻴﺪﻩای "روس است" و خندﻳﺪﻩای
هزار بار پول داﺩﻩایم
هزار بار با ماتیکت روی ﺷﻴﺸﻪی کاﻓﻪها نوشته ای "تعطیل است"
سوءتفاهم زیباست
و تمام شاعران دچار زیباﻳﻲاند
با درﺧﺖها و لکﻟﻚها و پنگوئنها حرف ﻣﻲزنند
میان کلمه ﻣﻲخوابند
فکر ﻣﻲکنند اﻧﮕﺸﺖنمای زﻣﻴﻦاند
وقتی در اﻭﺝاند
وقتی میان مه پرواز ﻣﻲکنند
با خودنویسی که دوسرش را دو مرغابی به منقار گرﻓﺘﻪاند
مشکل حقیقت این است که سنگین است
مشکل حقیقت این است که کند است
مشکل حقیقت این است که لاک دارد
مشکل حقیقت این است که یک روستای کم آب است
تالاسمی دارد
مشکل حقیقت این است که رئال است
مشکل حقیقت این است که مردﻣﻚهایش توسی نیست
مشکل حقیقت این است که ﻣﻲگوید "پدرت مرده است"
حتمن سوء تفاهم شده
کسی که شاعرست پدرش ﻧﻤﻲمیرد
ﻣﻲرود "پشت حوصله ی نورها دراز" ﻣﻲکشد.


بازگشت