شعری از ابراهیم عادل نیا

نویسنده : ابراهیم عادل نیا
تاریخ ارسال : دوازدهم دی ماه ١٣٩۵


در سرم زنی شکسته است
که هر بار
خرده ریزه هایش
تکه ای از خوابهایم را می بُرد
در سرم زنی ست شکسته
زنی همیشه بی خواب
که اسبهای پشت پنجره مدام
در افکارش شیهه می کشند
 زنی که زیباست
و زیبایی اش صدای باران را از گلوله تشخیص نمی دهد
و زیبایی اش برای هر شعری خطرناک است
آه زن غمگین!
باید حرف بزنی
باید که حرف بزنی
باید به همه بگویی
چرا خودت را ریخته ای دور
باید چاقویی برداری
و به سری که تو را محصور کرده فرو ببری
اگر نه چگونه بگریم
که دلت باز شود
اگر نه چگونه بمیرم
که صدای دور شدنم
رهگذران را نرنجاند...


بازگشت