شعری از فریاد ناصری

نویسنده : فریاد ناصری
تاریخ ارسال : دوازدهم دی ماه ١٣٩۵


ب

ب باش
خوابیده بر سطری کهن در جسمی تازه
آنگاه در هیئت الفی الاهیاتی
وارد می شوم
و رمز وحدت را به تو می گویم
حتا رمزهای دیگری را که پیش از این سربسته بوده اند
ب باش
ب ای لمیده در آفتاب
آن گاه ماهی عظیمی سربرآورده از دریا
به تو سلام می کند
و انگشتری تکراری را بر دهان آورده است
ب باش
بای نستعلیق
در یک رساله ی عرفانی عتیق
ب ای در طوماری حکومتی که اشاره به گردن دارد
ب ای در روزنامه های مشروطه
ب ای تایپ شده در اعلامیه های زمان شاه
ب ای که نیست     در جمله ی "خدا خرمشهر را آزاد کرد"
ب ای که خرداد را بغل کرده است
ب باش
آن گاه در شکل الفی الاهیاتی ناجویده در سوگندنامه ای
آن گاه ماهی عظیمی هلاک خشکسالی
آن گاه
وارد می شوم بر تو
با تکرار کلماتی معوذ
که شعر نیست      هندسه ای است عظیم
که مدام     دو چهره دارد: پوچی و زیبایی


بازگشت