شعر امروز ایران، گمگشته ای در بیکران انصار امینی

نویسنده : انصار امینی
تاریخ ارسال : هشتم دی ماه ١٣٩۵


شعر امروز ایران، گمگشته ای در بیکران

انصار امینی

در سال های اخیر  تمرکز بر زبان شعر، فاصله ی شعر و زبانِ معیار جامعه را به شکل نارسایی از بین برده است و معرفِ زبانی بوده است که شاعرانگی را در خود کشته است؛ زبانی که نه بلاغت در آن خبری هست و نه از فصاحت! اگر از رویکردِ صورتگرایی کمک بگیریم،  اشکلوفسکی(Viktor Shklovsky) و هاورانک(Bohuslav Havránek) و دیگر صورتگرایان، شعریتِ شعر و ادبیات را در برجسته سازی و آشنایی زدایی و هنجارگریزی زبان می دانند و بر این باورند که زبان هنجار بر اثر تکرار و حالت روزمرگی داشتن، فاقد جاذبه و زیبایی است و در صورتی زیبا می شود که شاعر هنجار های زبان را رها کنند و زبان را بیگانه و نا آشنا سازند و به عبارت دیگر زبانی نو و بدیع پدید آورند تا برجستگی و جاذبه و زیبایی پیدا کند. این هنجارگریزی و آشنایی زدایی در سطوح مختلف زبان ممکن است رخ بدهد، مثل صرفی، نحوی، معنایی، واژگانی. البته در صرفی اندک و در معنایی بسیار! این هنجارگریزی در شاعران معاصر ایران نیز کاربرد داشته است مثلن بکار بردن وند های صرفی به شیوه ی متون کهن که از ویژگی های شعر شاملو است. این در حالی است که شاعرانی چون شاملو نیز اگرچه زبان را مهم تلقی می کنند اما شاعرانگی را همگام با زبان آورده اند. از همین رهگذر شاعرانی چون اخوان ثالث و شاملو توانسته اند ترکیبات متعدد و زیبایی به زبان فارسی خاصه شاعرانگی آن عرضه کنند.

از جانب دیگر می توان مدعی شد که اشعاری که بر زبان معیار در شکل امروزی تاکید ویژه دارند شباهت بسیاری با شعر ترجمه ای دارند. در شعر ترجمه ای، مترجم کم تر می تواند در بیان احساس شاعر به مخاطب موفق شود، بنابراین زبان، در اولویت قرار می گیرد و مخاطب، معمولن با نثری افقی مواجه می شود که که بصورت نامرتبی و ناسازی از واژه ی های احساسی استفاده شده است. مارتینه(André Martinet) زبان شناس فرانسوی در جایی گفته بود که نقش ایجاد زیبایی مخصوصا در آثار ادبی چنان با نقش های ارتباطی و حدیث نفس در آمیخته است که غالبن نمی توان آنها را از یکدیگر جدا کرد و تحلیل آن دشوار است، دشواری که می توان گفت در اشعار امروزین که زبان معیار برجسته تر شده است، دیگر معنا ندارد. در این بین می توان گفت که شعر جدید، که معرفه ی خود را زبان می داند مصالح شعری دیگر را به حاشیه می راند و به شکل یک بیانیه سیاسی خود را نشان می دهد که تقریبن فاقد روح هنری و زیبایی و تناسب معنایی است، گواه برخی از شاعران این حوزه هم این است که ما در پی ایجاد سبکی جدید هستیم، غافل از اینکه درحقیقت شعری که آن را جستجوگر پارامترهای تازه در زبان معیار می دانند خود را به گونه ای به مخاطب می نمایاند که گویی خواننده، نثری ادبی را می خواند که گاهی آرایه های ناقصی هم در آن استفاده شده اند چنانکه در کمال تعجب، با حذف این آرایه ها، ستون شعر زبانگرا، نمی ریزد، اینجاست که سوالی پیش می آید که آیا تن دادن به هر روشی برای ابداع سبک جدید، موجب زیبایی شعر می شود؟ پاسخ منطقی خیر است، چراکه  اگر سبک جدید شعری، همان نثر کوتاه تر باشد که تنها تفاوتش، افقی نوشتن آن باشد دیگر چه نیازی به دوباره کاری است؟ در متن، آنچه به کار می بریم مستقیم و بدون تعبیر است. اینجاست که زبان شعر و متن از هم جدا می شوند، یکی استعاری و غیرلغتنامه ای مخاطب را به وجد می آورد و دیگری ابایی از استفاده از زبان منطقی برای به درگیر کردن خواننده در متن ندارد.


بازگشت