نگاهی به مجموعه شعر "آدم از کدام فصل به زمین افتاد" سروده ی فرناز جعفرزادگان عبدالعلی دستغیب

نویسنده : عبدالعلی دستغیب
تاریخ ارسال : یکم دی ماه ١٣٩۵


نگاهی به مجموعه شعر "آدم از کدام فصل به زمین افتاد"

سروده ی فرناز جعفرزادگان

- عبدالعلی دستغیب :

نخستین چیزی که از مطالعه ی دفتر شعر( آدم از کدام فصل به زمین افتاد ) دریافت می گردد چینش کلمات است .چنانکه می دانیم کلمات طول عرض ،بعد ، ارتفاع ، شدت طنین و لحن ویژه ای دارند  به عنوان نمونه زمانی که احمد شاملو می نویسد ( با قامتی به بلندی فریاد ) دو چیز در ظاهر نا مرتبط یعنی قامت و فریاد را مرتبط می کند و حروف قامت و فریاد و بلندی حاکی از ارتفاع و عمودی بودن کلمات است . این استفاده از ظرفیت کلمه و حروف همواره در بیشتر اشعار دفتر (آدم از کدام فصل به زمین افتاد ) دیده می شود و سراینده هم از کشش و شدت و طول و عرض کلمات با خبر می شود و هم از دلالت های آن ها یعنی این دریافت می رسد که دامنه ی تخیل سراینده تا کجا رفته است
به عنوان نمونه به شعر 8 این دفتر نگاهی می اندازیم

درختان دو طرف اتوبان
به کوتاهی راه
ایمان دارند
اما
راه ها همچنان بی تفاوت
در آغوش هم
دراز کشیده اند

در این قطعه تصویری می بینیم از (راه ، درختان ، اتوبان ، دراز کشیدن ) همه ی این کلمات تصویر کننده ی هندسی (ریاضی وار ) هستند و فضایی را که می سازند ، فضا و سطحی هندسی است و فقط کلمه ی درختان در این شعر ارگانیک (حیاتی ) است . درختان دو طرف اتوبان کوتاهی راه را به اندیشه می آورند ، در حالیکه راه ها همچنان ادامه دارند ، کوتاهی راه و ادامه یافتن آن ها معرف عامل زمان - گذر زمان در شعر منعکس شده و در پس پشت کلمات پنهان است و خواننده می بایست آن را که حاوی از تاسفی عمیق از گذر زندگی است کشف کند . این شعر مرا به یاد رباعی های خیام و دریغا گویی او از گذرزمان می اندازد

نمونه ای دیگر این معماری هندسی شعر 41  است

در امتدادی دور
با رود ، رود
هم صدا شد و
از رود باردار
تعبیر نام کدام رودی
که آب هم
به زلالی ات
ایمان می آورد

نخست به کلمات این قطعه توجه می کنیم . کلماتی مانند (امتداد ، دور ، رود ، باردار ، آب ، زلالی ، ایمان ) جز کلمه های آب و زلال بودگی که از لحاظ دلالت با کلمه ی رود مرتبط اند کلمات دیگر  امتداد ، درازا ، گذر و جریان داشتن را به یاد می آورد . کلمه ی مرکزی شعر ( رود باردار ) است رود باردار به چه معناست ؟   یکی از معانی آن این است که رود در دل خود زندگانی و موجود زنده را نهفته دارد چرا که آب گذرنده فراوان را ما رود می نامیم . گرچه در بخش نخست شعر از آب سخنی به میان نیامده است اما از نظر چینش کلمات هر 4 سطر نخست شعر آهنگی غم انگیز به گوش می رساند تکرار کلمه ی رود مرا به یاد زنی پسر از دست داده می اندازد و این مکرر شدن کلمه هم صدا می شود با کلمه ی مرکب رود باردار ، آهنگی که از این کلمه ها به گوش می رسد مهم تر از دلالت ومعنای آن است - گویی شاعر می گوید رود باردار کنایه از دریاچه ی کیانسه است که نطفه ی سوشیانت در آن پنهان است و زمان این بارداری به تولد نجات بخش ( soter) می انجامد و اگر چنین باشد تعقید لفظی و معنایی در رود باردار می بینیم و شاعر می بایست این معنا را با یکی دو کلمه ی روشنگر همراه کرده باشد و در چنین صورتی سه سطر آخر شعر (آب هم / به زلالی ات / ایمان می آورد ) دلالت واضح تری پیدا می کند و زمینه ی کار دلالتی آئینی ست .
شعری دیگر که هم معنای امروزینه دارد و هم از نظر فرم و طرز نوشتن کلمات در خور توجه است شعر شماره ی 16 می باشد


تمام راه
کرگدنها
پوستِ خواب را کشیدند
کرگدنهایی
که خطوط را گم کردند
و تو
همرنگ آنها پوست انداختی
خواب پرید
تنها
کرگدنی کوچک
درکف دستم جا مانده بود

سراینده از کرگدن ها که پوست خواب را کشیده اند و خطوط [ راه ] را گم کرده اند سخن می گوید . کلمه ی خواب و کلمه ی پریدن خواب نشان می دهد که آنچه در قطعه آمده نوعی کابوس و خواب وحشتناک است . تصویر کرگدن هایی که در شعر وضع شده آدمی را می ترساند ، اساسا خود کلمه ی کرگدن ترسناک است و اولین دلالت این کلمه پوست ضخیم این حیوان است . اکنون می خوانیم که چنین کرگدن هایی لجام گسیخته و پوست کلفت پوست خواب را کشیده اند و خطوط را در طول همه ی راه گم کرده اند . اگر به چینش کلمات توجه کنیم فضای عجیب و غریبی از جولان دادن کرگدن ها در طول راه به دیده می آوریم . یعنی خود چینش کلمات ، عملیات عجیب این موجود لجوج را به نمایش می گذارد بعد سراینده متوجه مخاطب می شود کسی (مردی ؟ ) را در خواب می بیند که همرنگ کرگدن ها پوست می اندازد - پوست انداختن به مار اطلاق می شود و در اینجا به کرگدن اسناد داده شده کرگدنی که پوست می اندازد می بایست کرگدنی لجوج و دوام آورنده ای در طول زمان باشد دیدار چنین مخاطب  کرگدن  گونه ای خواب را از سر خواب بیننده می پراند و در آخر سر تنها کرگدنی کوچک از عالم خواب بیرون می جهد و در کف دست خواب بیننده اعلام وجود می کند . آیا این کرگدن کوچک دلالت یک عنصر زیان کار را نمی رسا
ند ؟.
اکنون به عامل دیگر موجود در شعر ها توجه می کنیم و این عامل زیستن در شهر مدرن است سراینده در بیشتر قطعه ها در فضای پاستورال (روستایی ) به سر نمی برد او در فضای شهری جدید است فضایی پر از اتفاق افتادن مبهم آدم ها ، صدای ترمز ماشین ها ،  پارک ها ، درخت ها ، عابران یخ زده ، از خواهش های خیابانی تا خواهش های یک گل و دست فروش ، تیمارستان ، شب های دو جنسی و تاریخ دوره گرد ، همه ی این ها عمواملی است که در روستاها و شهرهای کوچک نمی تواند اتفاق بیافتد . شهر بزرگ با افزایش جمعیت رفت و آمد ماشین ها دغدغه های خاموش سخنرانی های پشت تریبون ،شهری که تیمارستان زیر پای آن قدم می زند و سنگینی بی وزنی بر اندام توهم بالا می رود. شاعر درمیان این هذیان ها و ازدحام ها زندگانی عادی را فراموش می کند  و زمین را دیوانه ای آبستن از درد می بیند . دردی در دهان ریخته که واژه ها را می تراشد تا مبادا کلامی در انفجار دهان باز کند . سراینده با کلماتی کج و مج به طوری مبهم کابوس روزانه را در فضایی سورئال قرار می دهد عاملی زیانکار در شعر وجود دارد که از کلمات می ترسد مبادا روزنه ای از حرف بتابد و آسمانی از تاریخ پرت شود ......
آن چه به نظر دیگران قدسی است از نظر سراینده معنایی ندارد یا او در مصداق آن مردد است . ( کدام خیابان مریم را به بیت المقدس می رساند ؟ ) - جهان ما جهان عجیبی است ، دیگر درختی نیست تا آرامشی را سبز و یک گل را به هزاران مریم (گل؟شخص؟ ) پیوند دهد اما متاسفانه (هیچ گل مریمی مقدس نیست  ) ص 54
اکنون می رسیم به شعر اصلی کتاب و ماجرای هبوط آدم در آغاز کتاب ( سفر آفرینش ) از این اسطوره ی میان رودی از این قصه ها پرداخته اند روایت سراینده از این اسطوره این است . برخاست خدا / راستی / آدم / از کدام فصل / به زمین / افتاد .  در این قطعه هم تردید و هم تاسف از این هبوط ناگهانی و ماجرای دیرینه سال دیده می شود .
عامل دیگری که در اشعار جعفرزادگان دیده می شود عامل زنانه - تمایلات و زاویه ی دید فمنیستی اوست سراینده غالبا با نگاهی لطیف و ظریف به جهان و زندگانی می نگرد و گاهی تصاویری روستایی به دست می دهد مانند باغی که نفس می کشد گنجشک هایی که حرفی ندارند و پائیزی که رنگ ها را جارو می کشد و آسمان کودکی که پر از حواس ماه و راه ستاره است گاهی این فضای لطیف و زنانه دگرگون می شود و هراس زنانه ای را از آنچه در برابر و در پیرامونش اتفاق می افتد به تصویر می کشد این تصویرها بر خلاف تصویرهای آسمان کودکی و راه ستاره و بارش برگ،  دلالت های خشن و نامنتظره دارد زنی را می بینیم که بخت خود را آگهی کرده/ در میان هنجار خیابان های هیز/ و مردهایی که دیگر دستانشان نمی تواند گره هایی کور را از روسری باز کند /و ناچار می گوید این روزها باید از صمیمیت مخفی کلاه با سر ترسید/ باید آن را انداخت روی زباله هایی که خیابان آن ها را به باد می دهد.


                                                                              25 آذر 1395


بازگشت