« یلدا در فرهنگ ایرانیان » علی جهانگیری

نویسنده : علی جهانگیری
تاریخ ارسال : بیست و نهم آذر ماه ١٣٩۵



« یلدا در فرهنگ ایرانیان »

یلدا در لغت

یلدا به سریانی می شود زایش و تولد
به خُر روز و خور روز ، زایش خورشید یا میلاد اکبر به عنوان یلدا در اثار الباقیه و قانون مسعودی بیرونی اشاره شده است .
ئیل دا نیز می گفته اند
ایل به معنای بزرگ و کثیر ، دا به معنای بخشش و مادرانگی نیز است
ئیل یا آل به معنای تبار و مادرانگی ، دا به معنای جاویدان و پایندگی


یلدا در نگاه نجوم

شروع دی ماه همراه است با داخل شدن خورشید به برج جدی ( ستاره شمالی ) که خانه زحل است و زحل ( کیوان )  نحس اکبر است در نجوم ، زیرا دورترین سیاره  در هفت پیکر آسمانی بوده که انسان می دیده است  و رنگ نماینده ی این پیکره سیاه است .
در برهان قاطع می گوید :
یلدا، شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می‌کند و گویند آن شب به‌غایت شوم و نامبارک می‌باشد .
یلدا در روزگار کهن ، آغاز سال میترایی است زیرا اعتقاد داشتند که روز اول دی ماه روز تولد ایزد مهر است ، وبا توجه به قرابت هایی که بین آئین مهر و مسیحیت رومی وجود دارد ، شروع سال مسیحی نیز با این ایام همراه است . به غیر از اشارات فراوان در ادب پارسی ،  پژوهندگان بزرگی هم چون علامه قزوینی و دکتر محمد معین این را تائید نموده اند .
به صاحب دولتی پیوند ، اگر نامی همی جویی / که از یک چاکری عیسی ، چنان معروف شد یلدا « سنایی »

 در سال میترایی زمستان 5 ماه و تابستان هفت ماه است ، شروع را با دو چله برگزار می کردند که چله بزرگ از اول دی ماه تا دهم بهمن است و چله کوچک را بیست روز می دانستند و گاهی چهل روز ،  که تا ابتدای اسفند است . فراموش نکنیم که علت کوچ اقوام آریایی سرمای سرزمین های شمالی بوده است ، که نزد آنان به اهریمن و سیاهی تعبیر می شود ، زیرا در ضدیت با نور و گرمای خورشید بوده است ، و روز اول دی شروع تولد مجدد خورشید در چرخه ی سال شمسی و بلند شدن روزها و به نوعی آغاز سال کشاورزی نیز بوده  است . برخی نیز رنگ سرخ میوه های یلدایی هم چون انار و هندوانه را اشاره به تابش خورشید و گرمای آتش می دانند . و همین طور وجود هفت میوه و هفت جزء آجیل را دلیل بر میترایی بودن یلدا دانسته اند ، در گرشاسب نامه اسدی طوسی می گوید :

درختی گشن رسته در پیش تخت      که دادی بر ازهفت سان آن درخت
زانگورو انجیرو نارنج و سیب     زنار و ترنج و به ِ دلفریب



آل ، خرافه ، افسانه ، واقعیت

آلان یا آمان ها ،  اقوامی جنگجو از شمال فلات ایران بودند همان ها که یونانیان به آن ها آمازون می گویند و مشیرالدوله ( پیرنیا ) آن ها را اقوام استپ های شمالی قفقاز و آرال  می داند ، آلان ها خصلتی ویژه داشتند ، سرکرده آن ها زن بوده ، حتی دیاکونوف در تاریخ ماد اعتقاد دارد نام زنان آمازون از آلان ها یا آل ها اقتباس شده است ، آن ها از شمال سرازیر می شدند و نوزادان دختر را می دزدیدند ، و این احتمال می رود که کم کم افسانه زنی که کودکان را می ربود اما آن ها را پرورش می داد ، بعنوان یکی از دئوها یا دیوهای شر در بین مردمان رواج گرفته است ، دیوی به نام آل که جای مادر می نشیند ، به یاد داشته باشیم که ایرانیان کهن تنها برای ایزدان نیکی آئین برگزار نمی کردند ، آنان از خشنودی ایزدان پلیدی نیز غافل نبودند ، عده ی معدودی نیز عقیده دارند که بخشی از آئین یلدا یا ایلدا ، در خشنودی این دایگان پنهان در تاریکی بوده است ، که معمولا به شکل پیرزنانی ژولیده و سپید موی تصور می شده اند، که احتمالا  ریختار بیرونی تصویر زمستان است ، و از همین روی نمادهای یلدایی هم چون کنجد ، انار و هندوانه ،  از مادرانگی اقتباس می شده است . باورشان این بوده که آل ها نوزادان زیر چهل روز را می دزدند ، باورشان این  بوده که زنان چهل روز پس از زایمان پاک می گردند و تا چهل روز ، هم مادر و هم نوزاد در معرض تهدید آل های شمالی هستند ، یقینا روزگاران کهن و تهدیدات طبیعی هم چون سرما و یخبندان و تاثیر آن بر زندگی مردمان ، این نگاه را غیر قابل اجتناب می نموده ،  نام چله و زنده ماندن کودکان در زمستان ، خصوصا در ایام چله های دو گانه که اوج سرماست ، زمستان را تبدیل به آلی می نموده که کودک و مادر را به یک سان تهدید می کرده است .  ننه سرما و قصه گویی مادربزرگ که کهن ترین شکل مادرانگی است هم می توانداز همین منشا باشد . از ظلمات زهدان مادر خارج شدن ،  و زایش را شروع نور دانستن  نیز می توان  یکی از رازورزی های آئینی یلدا قلمداد نمود .
زیرا در پهلوی معنای پهلوی ئیل یا ایل  به معنای کثرت و خاندان و تبار و مادرانگی ارتباط دارد و دا نیز به معنای داد و دهش و جاودانگی است  ، که به نوعی مادری جاویدان می باشد .


دیدگاه های اسطوره ای و ایزدان آریایی در یلدا



اگر بخواهیم از دریچه ی  اساطیر به یلدا نگاه کنیم ، یلدا محل تلاقی چندین اسطوره و ایزد ایرانی است . در نگاه اول باید بدانیم که ریشه دی از دا به معنای بخشش و آفرینش ، دئو به معنای پروردگار و دی به معنای دادار و خداوند گرفته شده است .
می دانیم که ایرانیان کهن به همراه پرستش پروردگار یکتا که آن را اورمزد یا هرمزد می نامیدند به نیروهای طبیعی  نیز احترام نموده و انان را مورد ستایش قرار می دادند و آئین های خاصی برای آن برگزار می نموده اند ، مثل جشن مهرگان در ستایش ایزد مهر که نوعی جشن خرمن و شکرگزاری بوده است و سی روز ماه را به نام های فرشتگان و ایزدان طبیعت نام گذاری می کرده اند ، و تقارن نام هر روز را با همان ماه جشن می گرفته اند . هم چون روز 5 اسفند که روز سپندارمذ است از ماه اسفند ، که آن را سپندارمذگان می نامیم ، یا روز 13 تیر از ماه تیر که آن را تیرگان می نامیم . و در هر ماه جشنی با تقارن نام روز و نام ماه برگزار می شده است ، اما در ماه دی این جشن ها در چهار روز انجام می شده ، زیرا دی به معنای دادار و آفریدگار است ، ماه خداوند است ، اولین روز هر ماه را ایرانیان کهن هرمزد می نامیدند که روز آفریدگار است ، اولین روز ماه دی می شود تقارن نام دی به معنای دادار با نام هرمزد به معنای پروردگار و کلا در ماه دی چهار روز به نام خداوند نامیده شده و در ماه دی چهار بار جشن دیگان برگزار می شود، روز هرمزد ، دی به آذر ، دی به مهر ، دی به دین ، و بزرگترین این جشن ها  یلداست ، که تقارن دی به روز هرمزد است .
از سویی دیگر روز اول دی ماه  شروع فصل زمستان است که از نام زم ، زم یات ، زامیاد گرفته شده است که ایزد نگهبان زمین است ، که با شروع فصل کشاورزی تناسب دارد ، این گونه هم می توان گفت که روز اول دی ماه که تولد میترا ست ، روز شروع فصل زم ایزد زمین و روز هرمزد از ماه دادار است ، روز پروردگار از ماه پروردگار است . و از نگاه دیگر می تواند مقدس ترین روز ایرانیان باستان باشد .
که هم پیروان دیانت زرتشتی و هم پیروان کیش مهر و هم پیروان مغان مادی کهن در گرامی داشت این روز با هم اشتراک داشته اند . و هم چون نوروز از آئین های وحدت بخش اقوام ایرانی بوده است  . که تا امروز در تمام سرزمین های تمدن ایرانی هم چون افغانستان ، پاکستان ، کشمیر ، تاجیکستان ، آذربایجان ، کردستان عراق و سرزمین های دیگر آن را به نام های مختلف  گرامی می دارند .

یلدا در ادبیات ایران

بیرونی از سپید پوشیدن پادشاه در روز اول دی ماه می گوید ، و بارعام دادن او برای مردمان بدون نگهبان و دربان در بیابان ، و به نوعی می توان گستره و حضورایزد مهر ( میترا )  که ایزد دادوری و عدالت است را در این آئین به روشنی دید .
در هفت پیکر نظامی شروع پیکره ها با قصر سیاه است . و با توجه به اینکه نام ایزد مهر یا میترا با یلدا همراه بوده است ، فراموش نکنیم که اولین مرجله در سلوک آئین مهر ، کلاغ است که او هم نماینده سیاهی است ، و در سلوک عرفای ما اولین مرحله وادی طلب است که عبور از تیرگی های نفس و ظللمات صفات است که ما را به نور خداوند رهنمون است .

عطار می فرماید :  
چون دل تو پاک گردد از صفات
تافتن گیرد ز حضرت نور ذات
عرفای بزرگی هم چون عراقی در « لمعات ،  به این گذر از تاریکی و جستجوی نور اشاره داشته اند و حتی سیاهی را غایت همه نورها دانسته اند .  

در نظر ایشان یلدا نهایت الوان انوار است که سواد اعظم است. (لمعات عراقی)
حافظ نیز در بیتی به تقابل ایزد مهر با ستم اشاره دارد ، و هم استادانه با به کارگیری خلوت دل و صافی شدن آن از غیر ، به  سلوک رهروان می پردازد . مشابه اشاره ای که عطار در وادی اول هفت شهر عشق ( طلب ) داشت .

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید
« حافظ »
اگر بگوئیم که حافظ آشنا به هفت مرحله سلوک نبوده ، گمانی خام است و اگر بگوئیم که آشنا به رموز کیش مهر و آئین میترا نبوده ،  چیزی کم از آن  خامی نیست ، که خود می گوید :

بر دلم گرد ستم هاست خدا را مپسند
که مکدر شود آئینه مهر آئینم


طی سلوک از سیاهی به روشنی و نور ،  و از غربت به قربت ، از غربت و دوری پیکره ی زحل ( کیوان ) تا به نزدیکی و قربت پیکره ی ماه ، از تیره گی نفس ، به روشنای خلوص و خلوت درون در این بیت های هفت پیکر به روشنی  نمایان است :  .
با سکندر ز بهر آب حیات
رفتم اندر سیاهی ظلمات
در سیاهی شکوه دارد ماه
چتر سلطان از آن کنند سیاه
هیچ رنگی به از سیاهی نیست
داس ماهی چو پشت ماهی نیست
از جوانی بود سیه موئی
وز سیاهی بود جوان روئی
گر نه سیفور شب سیاه شدی
کی سزاوار مهد ماه شدی
هفت رنگست زیر هفتو رنگ
نیست بالاتر از سیاهی رنگ
« هفت پیکر نظامی »
جستجوی چشمه ظلمات و آب خضر و شستشو در تیره گی ظلمات ، تمثیل چاه بیژن و بسیاری دیگر گواه از همین رویکرد به یلدا و سیاهی و سواد اعظم است که  تمثیل از عوالم عرفانی است .

رتبه عرفان شود ، شام فنا روشنت
 قیمت انوار شمع ، در شب یلدا طلب
 «  وحشی بافقی »



بسیاری نیز به تولد مسیح ( س ) پیامبر مهربانی در این شب اشاره داشته اند :

ز انوار ریاحین ، باغ و بستان گشته سر تا سر
منور  چون عبادتگاه رهبانان ،  شب یلدا

« رشیدالدین وطواط »

به عزت شب قدر و شب حساب برات
به حرمت شب آبستن و شب یلــــــــدا

« عطار »

او بر دوشنبه و تو بر آدينه
تو ليل قدر داری و او يلدا

« سنایی »
 
برخی دیگر نیز به دنبال مضامینی عاشقانه و تصاویر غنایی در تمثیل یلدا بوده اند :
تا در سر زلفش نکنی جان گرامی / پیش تو حدیث شب یلدا نتوان کرد  «  خواجوی کرمانی »
روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلف / گفتی از روز قیامت شب یلدا برخاست  « سعدی »
و بسیاری دیگر
هر چه هست یلدا از پس هزاران سال که در بیشتر نوشتارها عدد 7000 سال را ذکر می کنند ، به ما رسیده است و ما نیز به فراخور روزگارخویش  ، تمثیلی از این آفتاب و آئینه می جوئیم .
هنوز با همه دردم امید درمان است
 که آخِری بود آخر، شبانِ یلدا را

« سعدی »


بازگشت