شعری از سمیه برنجکار

نویسنده : سمیه برنجکار
تاریخ ارسال : ششم آبان ماه ١٣٩۵


بُلوغ!
خارج شد از مجاری هستی نَمِ بلوغ
گندم دوید در هیجانِ بَمِ بلوغ
روشن ترین نشانه ی هستی اُفول یافت
در دست های یخ زده ی مبهمِ بلوغ
ویروس های مطلق و نسبی ترِ شلوغ
آتش زده به آتش دنیا دَمِ بلوغ
این سایه ها حقیقتی از اصلِ ماجراست
قانع نمی شوم به همین شب/نمِ بلوغ
چرخید!چرخْ چرخْ گرفتند کائنات
مدلول و دال!اُف به سوادِ کمِ بلوغ
این کائنات نسبتی از مطلقِ تواند
گُل اشتباه خورده ولی آدمِ بلوغ


بازگشت