بررسی "کاترین نام توفان مورد علاقه ی من است" اثری از فرزانه قوامی امیر حسین بریمانی

نویسنده : امیر حسین بریمانی
تاریخ ارسال : نوزدهم تیر ماه ١٣٩۵


نقدی بر مجموعه شعر

"کاترین نام توفان مورد علاقه ی من است" اثری از فرزانه قوامی

گذار از ادراک حسی تا تجربه ی حسی

ناشر : چشمه

1394
- امیرحسین بریمانی :
  مبنای اعتبار سنجی مجموعه شعر "کاترینا توفان مورد علاقه ی من است" در این یادداشت،  بررسی فرآیند انتقال تجربه ی مولف (چه تجربه ای در ساحت خیال و چه در امر واقعی)  به متن می باشد. بدین معنی که شعریت در قطعات این کتاب، تا چه حد توانسته است خود را در معرض دید بگذارد یا به عبارتی دیگر وضعیتی قابل دریافت بسازد که منجر به حس یافت های مخاطب از متن شود. به طور کلی مسئله اساسی یی که شعر معاصر ما در جدالی ناخواسته با آن به سر می برد، این است که اشعار بدلیل فقدان روابطی متعین، عقیم پدید می آیند و مخاطبی جز مولف شان نمی توانند داشته باشند! متاسفانه مفهوم هرمنوتیک به عنوان حربه ای برای دفع اتهام از شاعران قرار گرفته است که باعث شانه خالی کردن مولف از ضعف های متن شده است و مولف را به دل به "خوانش های متعدد" خوش داشتن، عادت داده است؛ خوانش هایی که نه واکاوی روابط متن، بلکه برسازنده ی روابط هستند و نواقص ناآگاهانه ای که در وجه فرمال متن حضور دارند را ترمیم می کنند. لازم به ذکر است که میان روابط متن و معنای متن، تفاوت سرنوشت سازی وجود دارد و هرمنوتیک خود را در فرآیند معناسازی دخالت می دهد و نه در دستکاری نشانگان معناساز (روابط متن).  نشانگان متن در جهت گیری خود به سمت خلق معنا، می توانند دچار خوانش های متعدد باشند اما آن چیزی که در فرهنگ نقادی شعر معاصر ما  به اشتباه از هرمنوتیک مراد شده، حتی بدون وجود اساسا هیچ نشانه ای در متن هم می تواند معنا خلق کند که این دیگر از عجایب نقد ادبی ایران است. در سطور بعدی چندی در باب فضای کلی اشعار این کتاب خواهم پرداخت تا هدف اولی که این یادداشت از آن پیروی می کند (همان بررسی فرآیند انتقال تجربه)، بر زمینه (context) آن مستقر گردد و درمواقع ضروری به یاری رویکرد پدیدارشناسانه به متن بشتابد!
  اشعار این کتاب در تلاش طفره رفتن از پروبلماتیک خود هستند. پروبلماتیک آنان رانه ی مرگ است که امری عاطفی محسوب می شود و راوی اشعار از طریق به تمسخرگیری مشکلات و ویرانی، مدام درصدد  نه گویی به مرگ است و این بالقوه بودگی نه گویی، فضای تماتیک اشعار را تشکیل می دهد. نه گفتن به رانه ی مرگ، به صورتی ضمنی وجودیت امر منفی را در واقعیت مورد تائید قرار می دهد و سپس از آثار مخرب آن طفره می رود: "به کوه های مجاور رفتیم برای عشق بازی/حرفی نبود از گلوله" در اینجا بار معنایی سرخوشانه ی ترکیب "عشق بازی"، طفره رفتن از گلوله است. و یا به عنوان مثالی دیگر در: "احساس ترس؟/نه ندارم/احساس خستگی؟/نه چندان مفرط/احساس ضعف؟/بیشتر عقلانی کمی عضلانی" مولفه هایی که در این پاراگراف توصیف شد، به وضوح نمود دارند.
  حال قصد دارم بررسی کنم که تجربه حسی شاعر در شعر "آیین کلنگ"،  به حس یافت های مخاطب منجر خواهد شد یا نه. درکِ حسی از یک شعر با فهم پذیری روابط آن ممکن می شود و پر واضح است که این فهم پذیری، قرابتی با فرهنگ مصرف گرای توده ها ندارد چراکه اساسا ارتباطی به وجودیت معنایی یگانه در متن ندارد که دلیل آن در همان تفاوت میان روابط متن و معنای متن نهفته است که به تکرار مکررات نمی پردازم. گذار سوژه (در اینجا مخاطب) از ادراک حسی تا تجربه ای حسی، حرکت از روابط جزئی متن به پروبلماتیک آن است. بدین معنی که روابط متن بصورت تکه تکه در مخاطب انباشته می شود تا نهایتا به سرشتی کل نگر منجر شود. در شعر مذکور، شاعر خود دچار کل نگری ست و در دام سربسته گفتن افتاده است و روابط شعر متعین نیستند و این شعر آشفته بازاری از نشانگان مختلف اعم از ساعت و اسب و غیره است و می شود با اغراق گفت که در این شعر همه چیز اتفاقی ست! این شعر در تلاش خود برای القای تجربه ی میراث بودگی درد و وجودیت نوعی تقدیر در رانه ی مرگ، عقیم می ماند و درک های حسی ای که مخاطب از آنان می گیرد همگی بر هم تلنبار می شوند و پتانسیل برانگیختن سوژه را آزاد نمی کنند. اما به عنوان مثال در شعر میگرن و پژواک به سبب تداوم ابراز وجود زمینه (در اینجا فضای تماتیک که همان مبحث پاراگراف قبلی است) در ساختار افقی شعر، موجب تشکیل شدن وضعیتی تعمیم پذیر می گردد و  نهایتا تجربه ای زیباشناسانه را خلق می کند.


بازگشت