شعری از فخرالدین سعیدی

نویسنده : فخرالدین سعیدی
تاریخ ارسال : نهم تیر ماه ١٣٩۵


سرطانی هستم
که در حافظه ات چرخیدم
وهر بار که از حال رفته ام
بانبض درنایی که در چاله ی
بناگوش ات می زد
با دستمال های خیس کنار رختخواب
دوباره به زندگی برگشتم
من این دستمال های مچاله ی کنار
رختخوابم را
به فاضلاب می سپارم
چون آدمک هایی در آنها زندانی اند
که مثل من دقیقا شبیه من
مخفیانه به تفکرجمعی اعتقاد دارند
تو در جمهوری زندگی کردی
وچون درجمهوری زندگی کردی
وچون در جمهوری بزرگ شدی
وچون باجمهوری بزرگ شدی
یادگرفتی که چگونه دور چشم های من فنس بکشی
که چگونه قلب مرا زندانی کنی
که چگونه ببندی چگونه به بند بکشی
بکشی فکرهای شریفی را که در من زیستی مدنی دارند
تمام خمپاره هایی که در اهدافشان عمل نکرده اند
تمام فکرهایی که در جمهوری عملیاتی نشدند
در من اعتصاب کرده اند
اعتصاب کرده اند در من
تمام تیرهایی که در جمهوری زندگی شان حرام شد
بگذار ،  مرا و ویرانه های مرا
سالها بعد در زیبایی تو کشف کنند!
من ماهی ی سیاه کوچکی هستم
که در برکه ی شعور تو
زندگی رخنه کرده است در رگهایم
آه ای حیاط بی باغچه!
اگر نبود زن بارگی ام
هرگز به سایه ات بر نمی گشتم ای درخت!
ای سپیدار بی پرنده!
ای حیاط بی باغچه!
حالا رو در روی تو نشسته ام
ودارم فکر می کنم که تورا
چگونه زاییده ام
ای گیاه هرزه!
ای علف هرز!


بازگشت