شعرهایی از منصور خورشیدی

نویسنده : منصور خورشیدی
تاریخ ارسال : سوم تیر ماه ١٣٩۵


می‌ترسم

باران ببارد و

پنج کودک نشسته

در آستانه‌ی در گاه

 هیبت هوا را

 با شانه‌های شکسته

 روی نقشه‌ی بی نام

    امضا کنند

+

می‌ترسم

کلمات کوچک

قانون رفتن را

از رود بگیرند و

تن به تقدیر خود

     بسپارند

و آسمان را

با نام کبوتران

     سیاه کنند

+

می‌ترسم         

که ترس روی آینه 

هلاک شود و 

هزاران هجای کوتاه 

عطر دریا را  

 در هم بریزند

رو به روی پنجره باز

+

می‌ترسم

سفر کنم وسنگ

اندوه صخره‌ها را

روی پندار پرنده

        سنجاق کند

وترازنامه‌ی دشت

عظیم تر از دریا

نبض تمام هستی را

به منشور کف

      بسپارد

+

می‌ترسم

هراس نخستین

زیر پوست ماه

  اتفاق شود و

شانه های جوان

جسارت خنده‌های سرد را

در استخوان من

         بترکانند

+

می‌ترسم

زخم حنجره

روی دهان سرخ

بریزد و

هوای گریز

در ضیافت مرگ

  بسته بماند

و جهنم درد

در رگان من

هندسه‌ی ترس را

روی آینه

        تکثیر کند


بازگشت