شعرهایی از هدایت نجفوند

نویسنده : هدایت نجفوند
تاریخ ارسال : دوازدهم خرداد ماه ١٣٩۵


1

پنجره را باز می کنی

پایین بپری از این طبقه ی کارگر

باد می آید

حباب های روی پوستت می ترکند

دردی تو را به فکر می برد

که نقطه های سیاه روی نقشه

ساچمه ریز کرده اند

کشورت را

و برج میلاد

چقدر شبیه وزیر شطرنجیست

که سربازهایش را به کشتن داده

به دست های گاری کش ات فکر می کنی

که اسب هایی پینه بسته اند

به شلاقی آمدن رفتن هایت

کسی درک نمی کند

چقدر سخت است

هم اسب باشی هم شلاق

 

 

2

 

تا صحبتم گل کرد

سر از دیگ گلاب تو درآوردم

و نفهیدی این گل چقدر دویده

تا عرقش درآمده

خواستم مردی شیردل باشم

از شکمم بیرون درآوردی لاشه ی یک شیر را

نمی دانی نمی دانی

جای پای زنی از ایل من پازن

و کِل های زنی از ایل

کَل شده در زاگرس

آی شکارچی!

حالا که جای لاله های خود رو

روییده خودرو

حالا که تاج انار را بریده ای

از پادشاهی انداخته ای او را

چاقویت را زمین بگذار

از چشمت بچکان

سمت دشت خالی

برنویی پر از آهو

1

پنجره را باز می کنی

پایین بپری از این طبقه ی کارگر

باد می آید

حباب های روی پوستت می ترکند

دردی تو را به فکر می برد

که نقطه های سیاه روی نقشه

ساچمه ریز کرده اند

کشورت را

و برج میلاد

چقدر شبیه وزیر شطرنجیست

که سربازهایش را به کشتن داده

به دست های گاری کش ات فکر می کنی

که اسب هایی پینه بسته اند

به شلاقی آمدن رفتن هایت

کسی درک نمی کند

چقدر سخت است

هم اسب باشی هم شلاق

 

 

2

 

تا صحبتم گل کرد

سر از دیگ گلاب تو درآوردم

و نفهیدی این گل چقدر دویده

تا عرقش درآمده

خواستم مردی شیردل باشم

از شکمم بیرون درآوردی لاشه ی یک شیر را

نمی دانی نمی دانی

جای پای زنی از ایل من پازن

و کِل های زنی از ایل

کَل شده در زاگرس

آی شکارچی!

حالا که جای لاله های خود رو

روییده خودرو

حالا که تاج انار را بریده ای

از پادشاهی انداخته ای او را

چاقویت را زمین بگذار

از چشمت بچکان

سمت دشت خالی

برنویی پر از آهو


بازگشت