شعری از آنا آخماتووا ترجمه سعید یعقوبی

نویسنده : آنا آخماتووا
تاریخ ارسال : بیست و چهارم اردیبهشت ماه ١٣٩۵


شعری از آنا آخماتووا (1889 - 1966)

ترجمه ی سعید یعقوبی

 

دستانم را زیر شال تیره ام به هم فشرده ام ...

" چرا پریده رنگتان ،چرا کرخت شده اید؟

--نکند  از او یک مست لایعقل ساخته باشم

با اندوهی  طاقت فرسا.

هرگز از یاد نخواهم برد. او تلو تلوخوران دور شد

دهانش مچاله و جمع شده بود ...

به پایین پله ها گریختم ،بی لمس نرده ها

و تا کنار دروازه به دنبالش رفتم

با صدایی خفه فریاد زدم :

 "همه اش یک شوخی بود.

اگر حالا ترکم کنی ، میمیرم"

با آرامش ترسناکی لبخند زد:

" زیر باران نمان "

 

I Wrung My Hands by Anna Akhmatova
I wrung my hands under my dark veil. . .
"Why are you pale, what makes you reckless?"
-- Because I have made my loved one drunk
with an astringent sadness.

I'll never forget. He went out, reeling;
his mouth was twisted, desolate. . .
I ran downstairs, not touching the banisters,
and followed him as far as the gate.

And shouted, choking: "I meant it all
in fun. Don't leave me, or I'll die of pain."
He smiled at me -- oh so calmly, terribly --
and said: "Why don't you get out of the rain?"
" 


بازگشت