دو شعر از اردینتسوگت / شاعر معاصر مغولستان به ترجمه ی آزیتا قهرمان

نویسنده : آزیتا قهرمان
تاریخ ارسال : بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣


دو شعر اردینتسوگت

از کتاب در دست انتشار/ شاعر معاصر مغولستان

ترجمه : آزیتا قهرمان




طراحی

 

در بادی که می وزد و می ساید

رنگ ها بر هنه اند

درنهری که می رود و می ساید

سنگ ها بر هنه اند

در دهانی که می بوسد و می ساید

  لب ها برهنه اند

در کف دستی که می نوازد و می ساید

تن ها  برهنه اند

 

2

در گرمای نیمروز

گل ها بر هنه اند

در برودت زمستان

برگ ها برهنه اند

در بلندای آسمان

ماه بر هنه است

 

3

در عمق رودخانه

 ماهی برهنه است

در رویا های گم شده

بیهودگی برهنه است

در اندوه بیگانگی

اشک برهنه است

4

در حقیقت مرگ

انسان  برهنه است

درزندگی که پشت سر رهایمان کرد

تنهایی برهنه است

در حقیقت هستی

خط های سرنوشت برهنه است

 


طراحی /  شب

 

تاریک است . با چشم های بسته نگاه کن  به دزدهای بینوای بیچاره

به  زوج های عاشقی که در خلوت شبانه میان تاریکی عشقبازی می کنند

 

شب- زنی است  با پیراهن ِ سفید ِتنگ  ؛ تلو تلوخوران می آید و سرنگون می شود

شب-  سگ هایی که ودکارا بو می کشند  و زوزه  سر می دهند

شب-  سرایداری با سلاح است ؛ درهارا قفل می بندد و به خواب می رود

شب-   نگهبانی کشیک اطراف خانه هاست

شب-  صدای قدم ها

تقه ی  ضربه ای به در

موش چاقی همین گوشه و کنار

صدای جیر جیر تخت

شب-  کسی است  که آهسته در گوش ات پچ پچ می کند


بازگشت