برای بهرام
شعرهایی از حمید عرفان

برای " بهرام "

 

یاد تو جنگلی است یا پاره ابری

یا انعکاس صدای تو است در این ستیغ پاکیزه

و تداوم نورهای متلاشی که نام تو را در قلبم می فشرند

یله از اسب سفر می شوم فرو می ریزم

در محاصره سنگ های کلان نمی توانم بنشینم

محو می شوم

محو معماری ی رنگین کمان دور دست که تویی

با لکه های آبی پیراهنم ذوب می شوم

بر این کوره راه

مبادا تو نیز بر من پای بگذاری

 

چهار " یاد داشت بهرام اردبیلی "

 

1- هم هنگام

قلب بگشا بر خود سوزی عشق در تاریکی

چون دور شوند چیزها

بر آ از جان با نوباوه ی نور ورد خوانان

در سماع پرده ها ، جامه ها ، عطر ها

تا رشته در سورن کند روز

در آ در آ از سنگ : چشمه

از درخت : پرنده

از خاک : علف

از گور : بهرام

 

2- سماع = بهرام

چرخ می گردد

به آن محور که منم

به زیور رنج آراینده

مغایر چیزها

جاری شونده و

محو

 

3- در برزخ

در این تنگ راه

گور مگیر

در این تنگ جا

هیچ مگو و میاسا

تا جبرئیل نور در آید

رودها روان شوند

ببینی راز دار سر جان و

شکوفه زدن بی تاب معناها و

گل ها هم آواز پرندگان

 

4- تعریف دیگر

به جای نمی آورند

تو را در

تقارن : پوشش آشوب

تناسب : لمحه ی عشق

ملال : انجام بی هوده کارها در مغاک

بر بلندا تو را به جای می آورند

وقتی معنا

بدون کلام شتاب بی انتها است

و روح نور است

و نور نورانی است


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :