نگاه لیلی کرد و رفت
یاد بود بهرام اردبیلی
حبیب الله قلیش لی

نگاه لیلی کرد و رفت

یاد بود بهرام اردبیلی

حبیب الله قلیش لی

 

«من اگر كفني داشتم

نگاه ليلي مي كردم

و مي مردم»

دهه هاي چهل و پنجاه در منظر من نگاه ها، دهن هاي مات، با لب هاي پرشتاب و گونه اي تپينده از نوازش نسيم، و گاه بادهاي گس سرشار ، و طوفان هايي مثل بازوهاي ديناميك از كلام، هنوز از يشم سبز آبي سرمست است. در آن غوغا كه همه كس در عرصه هاي شعر هيچ كس را جا نمي گذاشت فراواني تصادمها ، تعامل ها را ناگزير كرده بود.

محافل كافه اي كه خانه هاي كوچك و بزرگ پر از بهم پاشيدگي اشياء نيز به آنها شباهت داشت، مثل راه پيمائي به سوي افق هاي تازه و پرابهام، مجال نگاه هاي تازه به چشم اندازهاي مخملي سبزه زاران، به كويري تشنه چال هاي پرتضاد و زائيده پديده هايي از سر شيدايي و بن خود ساختگي را هديه مي داد، و زاده شدند در چنين فضايي از زهدان انديشه و خيال شوريدگي، مردان و زناني كه از ديگر سوها آمده بودند تا خواب نازپري گونه شعر را از نيماي نامور تا امروز بهره ور، پيچاپيچ و سر به دستان درون برسانند و از اينان يكي هم از پيشتازان شعر ديگر، بهرام اردبيلي بود كه با جمعي هم آوا و گاه پريشان به عشق و جستجو و بي تاب از كشف هاي تازه از بيكران شعر بنيادي نمودار ساختند كه ديدهايي تازه مانند موج سوم،موج نو و حجم را بديد و پديد آوردند و اين تازه گونگي در رنگها و بي رنگي هاي تازه در افق شگفت انگيز شعر تا هميشه استمرار دارد. و بهرام اردبيلي در اين همه سهم خود را دارد.

1. حال

زمان يادگيري نام گلي

كه پنج برگ داشت

2. اي آذرخش نباتي

خميده بشكن

در خم نارنجي

3. صداي نور شنيدم

صدايي از

دماغه شب بوي

اين نمونه ها بريده هايي از چشم كشف و شهود شعري است كه بهرام با آن زيست و در ناگاه اين فرازها كفني از باد همهمه يافت و نگاه ليلاي شعر كرد و رفت كه مردن دير است و زندگي آنچنان زود كه هرگز پاياني ندارد.


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :