چرا دوستش دارم ؟ / مظفر رویایی

ویژه نامه " علی مسعود هزارجریبی

" مظفر رویایی "

 

درآمد

باطن پاک رفاقت های آسان با دلی همراه ، داخلی لبریز از یکدستی آهسته و پیوسته ، توشه ی یک دوره طولانی ، شاید سایه عمری که از شیدائی موزون توانش خواند ، خط سبز روشن این ارتباط 20 ساله بین ما ، مسعود و من ، باقی بماند . این زمان یا هر       زمانِ رفته ، اما مانده ، ما با یک زبان در زادگاه فهم یکدیگر ، بهره مند از واژه های ویژه ی خود ، من و او ، خاطر گزیدیم  هم تأنی ، هم تمایل ، هم خوشی از این تعامل ، سقف امروزین رفتار میان ماست . ( بر فراز دارهای استوار مهربانی ، جای امن و ایمن این حشر و نشر دوستانه ، شاعرانه . )

 

او چگونه آدمی است ؟ 

مسعود هزارجریبی را با یک تلفن ناگاه شناختم . این شیوه ی همیشگی او در دوست یابی است . در جمع کردن و تنظیم جمع گوناگون افراد و ربط و وصل افراد هم علاقمند است و هم در عین حال مثبت . بارها دیده ام که بدون واسطه و یا ارجاع دادن به نامی آشنا یا معروف ، برای تقاضای درونی اش از یک ارتباط خوب ، پا پیش گذاشته است . از گفته هایش و روایت هائی که از باز کردن باب دوستیهایش تعریف می کند ، خاطره ناموفقی در ذهن ندارم . گرم و گیر شروع می کند . انگار طرف خود را از قبل می شناخته است . همانگونه که ناموفق در آستانه ی آشنائی هایش ندیده ام ، در استمرار و نگهداری این آشنائی ها هم ناموفق ندیده ام . راهروهائی که این آستانه ها را ادامه می دهد ، معمولا بن بست نداشته اند . برای پاسخ به تقاضاهای درونی اش در دوستی با افراد  گزیده ی خودش ، از دارائی های شخصیتی خودش سود می جوید . لازم باشد سفر ، ولو دور و دراز ، می کند . لازم باشد بی خبر ولی مشتاق دق الباب می کند . و چون همیشه توشه ای برای عرضه کردن دارد ، خوش می آید ، خوش می نشیند و خوش می رود . این خوشی ها را به حوادث روزگار و مضیقه های روز و روزی وا نمی گذارد و پی گیر و خواهنده می ماند . این یکی از رموز توفیق او در داشتن یک دارائی با قیمت – شبکه ای گسترده از دوستی ها و آشنایی ها- است .   

در دیاری نیست که یاری هم سخن و اغلب هم دل نداشته باشد . در بیشتر استان ها و اغلب شهر ها کسی یا کسانی از اهل هنر و ادب را می شناسد . و در آشنائی ها استمرار دارد . تقریبا از همه خبر دارد . و تقریبا همه از او خبر دارند . چون پیرایه ندارد ، ندیده ام که کسی از میان دوستان مشترکمان از این دوستی ها خوشحال                                         تمتع بر نگیرد یا گلایه های برخاسته از توقع های مرسوم روزگار از او داشته باشد .     دیده ام که هر کمکی از او بخواهند و از او بر بیاید ، مضایقه نمی کند . خود من  بارها طرف استجاب خواسته های او برای دیگران بوده ام . در این کار رفتار لکه دار از رفع تکلیف ندارد . پی گیری های او در استمداد به دیگران به ویژه در حوزه ی ادبیات و حمایت و تشویق اهل شعر و قصه بیشتر احساس وظیفه مندی او را می رساند تا تظاهر و رفع تکلیف هائی که معمولا از لباس توصیه فرم می گیرند . در این تلاش ها پر و بالش بیشتر بروی نوآمدگان و تجربه گرایان سایه دارد و به آنان پر و بال می دهد .

خوب می خواند ، و آموخته هایش را در انحصار خود نمی گذارد . در دادن منابع و     آگاهی های ادبی ممسک نیست .  اطلاعاتش در مورد آدمهای پیش از نسل خودش و حادثه های پیش از مشاهدات شخصی اش و اقتضاهای سنّ و سالش کافی است و این عقب گرد محصول آرشیو نسبتا قابل ملاحضه ای است که از ادبیات معاصر ، متن ها و حاشیه های آن در خانه قفسه بندی کرده است .

نقد صریح نمی کند امّا هم نگاه نقادانه دارد و هم نگرش ارزیابانه . در نقدهایش از کارهای دیگران ملاحضه کار است و حضور مشتاق یک شاعر یا نویسنده ی نوپا را زخمی          نمی کند . در ارزیابی هایش محافظه کار نیست امّا در ارائه آن ها محافظه کار است .    انتقاد های خود از ضعف ها و کاستی های یک کار یا اثر ادبی را در خود نگه می دارد . و اگر نگه نمی دارد آن را لغزان و لرزان بروز می دهد . این ملاحضه ها ، بدون اینکه بخواهم صفتی از خوب یا بد به آن بدهم ، بیش موتور و محرک رویکردها و شیوه های مربوط به   دوست یابی او و توسعه این شبکه ی ارتباطی با اهل ادب است . ایرادهایش را ، اگر لازم بداند یا لزوم اجتناب ناپذیر یابد ، به طور غیر مستقیم بیان می کند و یا در عبارت هائی که آزردگی از آن زائیده نشود ، بسته بندی می کند . در این کار جمع را و تعاملات و ارتباط های بین افراد حاضر در جمع را در نظر دارد . شاید بتوان این روحیه ی        ملاحضه کاری او را منبعث از مثبت نگری او دانست .

در صحبت هایش و یا تعریف هایش از افراد نمره نمی دهد امّا حد و اندازه  می دهد . بیشتر می پذیرد تا مردود کند . مرزبندی هائی که حدود را مشخص کند ، در جغرافیای ذهنی خودش محفوظ دارد . بهمین دلیل جمع اطرافش را جمعیتی ناهمگون و نیم رخی گوناگون از اهل ادب در گرگان و استان گلستان تشکیل می دهد .

 

چرا دوستش دارم ؟    

دوستی اش مانند معبری یک سو است . کم توقع است . داد و ستد مهربانی نمی کند ، اگر مقابله ای  در مهربانی با او وجود دارد به دلیل بی پیرایه بودن و یک سو نگریستن او در حشر و نشر و نشست و برخاست و رفتارهاست . نتیجه این نوع دوستی ، ثابت قدم بودن با اوست . با تجربه ها و تلاش های جوان زیست جدّی دارد . مثبت نگاه می کند و قدم برداشتن های دیگران را به شانه های خاکی جاده ها نمی کشاند . چون حسود نیست منحرف نمی کند . پشت پا نمی زند ، و کسی را نمی اندازد . از فراموش شدگان و کنار رفتگان سراغ می گیرد ، یاد می کند و یادآوری  می کند که یاد کنم . حادثه ها و خبرهای حادثه ها و یافته های جدید و محصولات تازه در عرضه ادبیات را به جبران مشغله ها و گرفتاری هایم به من می رساند . دوستش دارم چون توکل می کند و توسل می جوید . توفیقات و آمده ها و شده ها را ربطی لاهوتی می بخشد . از فراز عینیت های محاسبه گرانه تمسک می جوید . دعا می کند . در خانه ی من هیچوقت مزاحم نیست . یار هست و بار نیست . دستگیر است و دست و پا گیر نیست . پس همیشه از آمدن او خوشحال      می شوم ، از تلفن های او خوش فرصتی  می کنم .     

تهران - 27آذر ماه1386


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :