پاسخ علی مسعود هزارجریبی به یکی از نامه های زنده یاد بیژن نجدی

 

پاسخ علی مسعود هزارجریبی

به یکی از نامه های زنده یاد بیژن نجدی

 

لال که می شود باد

در گلوی سبز کوه و رویای دره ها

خواب استعاره ، شکل خویش را

در نهان جادوی سیاه ، دفن می کند

آسمان

                دو نیمه می شود

و از حواشی سپید

آفتاب

غریو سرخ عشق را

                          پرتاب می دهد

که دل و دهان

با طلیعه ی آتشی قدیم

                          آشتی کنند                         

 « دو دهان داریم گویا هم چونی »

مولوی

جناب بیژن نجدی عزیز

صداهایی که می آیند ، صداهایی که صدایم می کنند ، در انتشار ادامه ، دایره هایی را دوران می دهند که در دورهایشان به محاصره ام می گیرند مثل خود شعر ، لایه در لایه ، تو در تو .

دهان هایی که شعر را آواز می دهند و مرا و نام مرا ... که نام من بر اشیاء می نشیند و من همه چیز می شوم و همه چیز که نام می گیرد ، آواز می دهد نام را و مرا .     و در این یکی شدن و همه شدن ، و همه شدن و یکی شدن ، من در حیرت دهانی می مانم که شعر را ....       من بوسه هایم را بر آن دهان می فرستم .

لذت جذبه هایی که از آنسوهای دور ، اما نزدیک ، از یداله رویایی می آید ، هیجانی که از جانب جنوب از هرمز علی پور ، سیروس رادمنش ، چالنگی ... گرمی تب و تابی سرخ اما گسترده از گیلان سبز از بیژن نجدی ، راحا محمد سینا ، م.موید و ... و حرکتی که در گرگان و این دیار هوای غوغایی دیگر در سر دارد .............. بمن می آموزد که عاشقی کردن در این راستای کمال خواهی ، سرنوشت من است و تقدیری که از آن گریز و تدبیری نیست که نیست .

سپاس فراوان دارم از شما بخاطر ارسال آن یادداشت بسیار صمیمی و شورانگیز

و تشکر از فرد فرد عزیزان : م.موید ، صدیق ، ریحانی ، خالقی و خود شما بخاطر شعرهایی که ارسال داشته اید .

 

تا رفتگی خطوط صورت ما به کدام سرنوشت ؟     تا راه یافت به دریایی ترین لهجه ها

تا عبور از ارثیه شاعران جهان و رسیدن به جهان شاعر

تا ما را ... ببینی و ما ترا ... ( گر چه شما را بسیار دیده ایم )

به دیدارتان می آئیم ، با چشم دریایی و روح جنگلی و با عطر نعنا و چای

 

می بوسمتان –شهریور 70

علی مسعود هزارجریبی   


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :