شعری از قباد جلّی زاده
ترجمه از کردی : حسن ذبیحی

تا مغزِ استخوان زن

 

منم مث شما مردی سفید و سیاه بودم

سفید، مث ذغال !

سیاه، مث برف !

زنی که هر ده انگشت اش رنگی بود،

اومد و رنگم زد :

موهامو قهوه ای

چشمامو آبی

پوستم رو گندمگون

عینکم رو فتوکرومیک

شال گردنم رو سبز و پالتوام را حلوایی!

زنی که لبخند اش جنگلی از رنگ بود:

لبامو رنگ زد با بوسه

ریشم رو با عطر

سبیلم رو با گردو.

منم مث شما مردی سیاه و سفید بودم،

زنی که سراپای روح اش رنگ بود

قلم ام را رنگ زد با آفرینش.

واژه هایم را با جرأت

قصیده هایم را با صداقت

نام یکی از قصیده هایم را گذاشتم :

          " تا مغز استخوان زن "!

منم مث شما سفید ترین ذغال و سیاه ترین برف بودم

زنی که انگشتان اش ده رودبار رنگ بود،

انگشتانم را غرقه­­ی رنگ کرد.

اکنون، من توفانی از رنگم !

مردان سیاه وسفید را رنگ می زنم

زنان سیاه و سفید را رنگ می زنم

وطن را رنگ می زنم

تاریخ را رنگ می زنم

رنگ را، رنگ می زنم.


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :