داستانی از علیرضا فراهانی

جای خالی
علیرضا فراهانی

زن نیمه لخت روی تخت دراز کشیده است . مرد از لیوان در دستش کم کم می نوشد و به درون اتاق نگاهی می اندازد . در زن هیچ حرکتی نیست . انگار چیزی جز قاب عکس با زمینه ی آجری رنگش در فضای اتاق وجود ندارد . روتختی را تا زیر سینه های برجسته اش میکشد . مرد حسی را در صورت زن تشخیص نمی دهد . خیره به دیوار روبرو .
لیوان را روی اوپن می گذارد . ساعت از ده گذشته . تلخیِ عادت شده ای ته گلوی مرد چسبیده است . از چراغ خواب، باریکه نوری به تاریکیِ نشیمن خانه پاشیده است . رد باریکه ی نور را می گیرد و بر لبه ی تخت می نشیند . زن نگاهش را برنمی گرداند . مرد ، کلافه از درون آینه نگاه می کند . پشت سرش جنازه ای بادکرده به دیوار روبرو خیره است .
صدایی خفه از زن درمی آید .
«سیگار داری ؟! »
مرد خم میشود و سیگار روشن را بین لب های زن میگذارد .گونه هایش خیس است .
-    ما ‍! ... نمی تونستیم کاری کنیم
-    آره ... نمی تونستیم !

زن خاک سیگار را کف دستش می تکاند . مرد کنارش دراز می کشد . نگاهش را از او و قاب عکس روبرو می دزدد . در سرش تصویرهای مغشوشی رفت وآمد می کنند .
باد نرمی روی ماسه های نیمه داغ می وزید . امیر توپ پلاستیکی را به این طرف و آن طرف شوت می زد . با هر شوت به سمت مرد نگاه می کرد و صدایش می زد . توپ روی ماسه ها بالا و پایین می شد و خوب قل نمی خورد . « امیر مواظب باش توپت تو آب نره » . امیر توپ را با دست برمی دارد . « بابا ... بابا ... پس کی میریم تو آب ... » .

مرد پلک می زند .

زن نیم خیز می شود و سیگار را در سطل آشغال پایین تخت خاموش می کند .
-    تو از اولم ترسو بودی ! ... همیشه میخواستی ژست  بگیری ... اما ...
مرد حرکتی نمی کند . زن برمی گردد و به شکل قبل دراز می کشد . بوی تنش در فضای اتاق پیچیده است . مرد لبه ی تخت می نشیند و سیگاری روشن می کند .
-    شاید حق با توئه ... من ...  
زن روتختی را به دندان می گیرد . مرد سرش را بین دستها فشار می دهد . دود سیگار از کنار گوش چپش بالا می رود . صدایی آرام آرام از لای دندان های زن روی روتختی سفید موج می اندازد . مرد احساس می کند محتویات درون سرش تکان می خورند .
ماهی های به سیخ زده را روی آتش گرفته بود . زن کنارش ایستاده . آنطرف تر امیر توپ را در دستهایش گرفته و پاهایش را موج های به کف رسیده خیس می کردند . زن در گوش مرد میخندید . مرد با صدایی بلندتر . نگاه امیر به قایق موتوری هایی بود که ردشان روی سطح دریا خش می انداخت . دسته ای از مرغان دریایی روی آسمان ، چندضلعی نامنظمی را شکل داده بودند . زن دستش را به سمت آنها بلند می کند .
مرد پلک می زند .

زن لختی نیم تنه اش را بالا میکشد و به پشته ی تخت تکیه می دهد .
-    یادته تو ماشین ازم چی پرسید ؟
مرد سیگار را خاموش می کند و صورتش را  به سمت زن می چرخاند .
-    آره ... یادمه !
-    گفت مامان خدا تو آسموناس؟ ... گفتم نه مامان همه جا هست ... گفت یعنی تو دریا هم ؟ ... گفتم آره تو دریا هم هست
-    از تو ماشین ، حاشیه دریا رو نیگا میکرد
-    آره ... اما انگار نبود !!!
-    چی؟
زن به سمت بالا نگاه می کند و بعد به مرد خیره میشود . مرد رویش را برمی گرداند . از درون آینه نگاه میکند . نگاه زن به سمت قاب عکس چرخیده است .
-    یه سیگار بهم بده  
کبریت می زند . زن خم می شود روی مرد و سیگار روشن را از بین لبهای او برمی دارد . مرد از اتاق بیرون می رود . لیوان خالی اش را پر می کند . کنار پنجره می ایستد . در کوچه دو گربه به یکدیگر پیچ خورده¬اند و صداهای عجیبی راه انداخته اند .
-    حتی نتونسته بود جیغ بزنه ... یه جیغ کوچیک
مرد صدای زن را از پشت سرش می شنود . برنمی گردد . زن روتختی سفید را دورش پیچیده و با فاصله از مرد بیرون را نگاه میکند . کوچه خالی است . جیغ کش دار گربه ها ادامه دارد . مرد مثل گنجشکی تشنه به لیوانش تُک می زند .
-    پاهام قفل کرده بود ... از جیغای تو بیشتر ترسیده بودم
-     میدونم ...
زن لیوان را از مرد می گیرد و چند جرعه از آن می نوشد . مزه ی گسی در دهانش پخش می شود . دستهایش می لرزند . زن عقب عقب می رود تا مرد او را در آغوش نگیرد . در تاریکیِ نشسته بر مبل گم می شود . مرد برمی گردد پشت پنجره . سر و صدای گربه ها خوابیده است . اما صدای جیغی ممتد همچنان در سرش کشیده می شود .

مرد امیر را صدا زد . جوابی نمی آمد . همه چیز در سکوت فرو رفته بود . زن سمت دریا دوید . جیغ می کشید . ممتد .کش دار . مرد نگاه می کرد . نگاه ... نگاه ... نگاه . زن جیغ می کشید . توپ پلاستیکی از ساحل فاصله گرفته و روی سطح آب شناور بود.

-    جیغ نکش ... بیا این لیوان آب رو بگیر ... داری می لرزی !

زن لیوان را نزدیک لب های مرد برد . روتختی سفید از روی دوش هایش افتاده بود .  
   


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :