شعری از آزیتا قهرمان

"گربه آبی "

 

در گیر و دار جنگ  لاعلاج

همخانه ی  گربه ای سفید  و خپل شدم

خون چکه داشت از سینه اش هنوز

جای سمی گلوله چه ذق ذقی می کرد

خودش می گفت  :I am a Persian cat

از گنجشک های باغ کوفته قلقلی پختم

تشکچه اش پر قو

ظرف شاشش طلا

بس که چرخید در آسمان به او رنگ آبی زدم

زنگوله ی گردنش دیم دام سونات باخ میزد

صدای عطسه اش دلربا

به هفت زبان خارجه بلد بود شیرین بخندد

حیف که دنبال هر موچ موچ …

به بوی گوشت ؛ باقلوا ؛ فلفل دلمه ای حتا

رفت که رفت

کلاغ ها عشق رادوباره  هو کردند

پوست شِندرِآبی را به تن کشیدم

روی دیوارهای دور و بر

زیر نور ملنگ ماه شب ها : میاو میاو

 

گربه ها را دوست ندارم از هر نژاد و رنگی ...

چه وقت صلح تحمیلی

چه موقع جنگ های لاعلاج


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :