شعری از رویا زرین

خارج از ابعاد مثلث ام

دایره ای شکننده از هر شعاع

مرکزی فرو شده در خویش

به زمستانم بیا

گرمم

به سر گیجه خواهم شوی

سر گیجه ای در ساعت صفر

که اضافه شدنت را به من تمام کنی

تمامش کنی

و رفتنت را از لای پرده شمس ببینم که روز شده ای و سایه ات نیست

نیست از هر طرف که صدایم کنی:ببین رویا!سایه ها را معجزه ای برده است

معجزه منم!بنفشی که زن بودم از پنج سالگی

از ماهی سیاه کوچولو به این طرف

مسیر سر گیجه ای بلند بود

و من در نقشی سیاه فرو رفته بودم از تنم که ماهی نبود

وطنم   دایره ای شکننده از هر شعاع

و بعد   تنم را خارج کردم از ابعاد هیچ

من هیچم

وسایه ها را معجزه ای برده است

پس رفتنم را از لای پرده برنگرد عزیزم

از ماهی سیاه کوچولو به این طرف

عشق هفت برابر دریاترم می کند

و آزادی  هفت برابر عاشق تر

 

************************

 

آزادی به لب هایم چسبیده بود

زمزمه ای بود از ماهی سیاه کوچولو به این طرف

اول عکس های تا بچگی پاره می شدند

و بعد رختخواب دیگر جای امنی نبود

عادت ها که می روند شانه هایت متبرک می شوند با دو بال

عادت ها که می روند اسبی در تو دنیا را بو می کشد

فکر کردن به قلب پدرم بی فایده است

فکر کردن به زانو های مادرم شکننده ام می کند

دیگر نمی توانم بایستم

دیگر نمی توانم برگردم

جایی باید از این اسبی که در من است هم جدا شوم

جایی باید از اسبم جلو بیفتم

جایی که نمی دانم کجاست

باید بفهمم که نیازی به این همه دویدن بود یا نبود؟


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :