شعری از روجا چمنکار

"رسوخ"

 

رسوخ شراب سفید آلزاسی ات

در تنم اگر نبود

اینطور تمام شب

سخت مست نمی کرد

سمت چپ تخت

درد نمی کرد

دستم روی نبودنت

دست نمی کشید

زیر چشم راستم

هی نمی زد

ماه چشمک زن

روی گریه هایم آب نمی ریخت

از بیخ

هی نمی مردم

هی به در

 به دیوار نمی خوردم

 

اینطور

تمام شب

بو می کشم رگ های سفید شهر را

به سمت هر صدایی بر می گردم

حتما جایی

اسم مرا آورده ای

که همه را به اسم تو صدا می کنم


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :