شعرهایی از مهرنوش قربانعلی

خاطره ای ازقفس پرید

می خواهم

به اشتباهاتم برگردم

چنان درآغوش شان بگیرم

که حتی نفسی از میانمان نگذرد

 

 ی مراDNAشباهتی بی دریغ

با مولکول های لبخندشان پیوند می دهد

 

برگردم به طبیعت ام

یله گی شاخه های آلبالو

از هشدارهای مرزی می گذرد

بی هیچ کنسرتی می خواند باد،

یاد باد آن روزگاران یاد باد...

 

بکری شانه های کوه،پرنده ای را کول می گیرد

کنگرهای وحشی طعمش را لبخند می زنند

به هرسو که بخواهند می وزند

گستاخی خاطره هایی که از قفس پریده اند

 

انگارجوشش قناتی درقلبم جاری ست

سرپوش می گذارم و سرریز می شود،سرپوش می گذارم و سرریز

 

دامنه هایم را جمع می کنم

کوهستانی پشت سرم ایستاده است

دلم می خواهد به طبیعتم برگردم

اشتباهم را چنان درآغوش بگیرم

که حتی نفسی از میانمان نگذرد !

 

تاکتیک

 

این آخرین جدال میان ماست!

ترووا، و اسب چوبی را به عقب نشینی  وا می گذارم

دروازه را که رو به غنائم باز کنی

فوجی از دوستت دارم تاریکی را فتح می کند!


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :