شعری از حميدرضا شكارسري

بهار با طعم «سالوادور دالي»

 

با «لوا»ي سبز در دست

به «دو» مي رسد

از «دور»

دور دور

و از پشت برگ هاي غايب

مي گويد : «دالي» !

شوخ تر از هر «سال» است انگار

دلم «وا» مي شود

«ردا»يم را مي تكانم از برف

و به «سال» جديد خوش آمد مي گويم

چه ساده «رد» شدم از برف ها !

...

اين يك بهاريه نيست

شعري سوررئاليستي هم كه حتما نيست

تكه هاي «سالوادور دالي»ست

كه در اين شعر پخش شده است ...


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :