شعری از سیلویا پلت
برگردان : فرشته وزیری نسب

لبه

شعری از سیلویا پلت

 

زن کامل شده است

پیکر

 

بی جانش لبخند توفیق بر لب دارد،

توهم تقدیری یونانی

 

در طومارهای ردایش جاری است

پاهای برهنه اش

 

انگار می گویند:

به مقصد رسیدیم، تمام شد.

 

هر فرزند مرده، بر دور خود پیچیده

افعی سپیدی بر لب تنگ کوچک شیری

 

که اینک خالی

زن آنها را در درون تن اش

 

 تا زده

چون گلبرگ های رزی که بسته می شود

 

به وقت سنگ شدن باغ و خونریزی رایحه ها

از گلوی ژرف و دل انگیز گل شب

 

ماه دلیلی برای غمگین شدن ندارد.

از زیر کلاه استخوانی اش خیره نگاه می کند.

 

به اینگونه چیز ها خو دارد.

سیاهی هایش جرق جرق می کنند و پا کشان می رود.


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :