شعرهایی از مجید سعدآبادی

شعر اول:

کنار هم بنشینیم

گندم بکاریم سبز شود

ماهی بکاریم قرمز

ماهی قرمز ها زودتر به نتیجه می رسند

 از وقتی به دنیا آمده اند عید است

به هر چیزی آب پاشیدیم

بهار به هوش آمد

انگار طبیعت آمادگی محض دارد

پستچی هم اگر بسته ای بیاورد

از گوشه هایش شکوفه می زند

لباس نو می زند

کاش می شد

             دور از دسترس خاطراتسال قبل باشیم

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

شعر دوم:

 

آخر سال

مادرم جای خالی ام را

در سفره هفت سین

                    تبریک گفت

پدرم

      تاکسی سبزش را روبان زد و

                                       ماهی های قرمز را زیر گرفت

و خواهرم

بی آنکه کسی تعارف کرده باشد

عیدی هایش را

از لای قرآن مجید برداشت و

در قلبش گذاشت

 

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

شعر سوم:

 

بهار امسال

یخ ها تن به آب شدن نمی دادند

و رودخانه به انتهای قامتش خیره شده بود

امسال

درخت حس آن  را نداشت

که دستان شکوفایش را

از جیب های سخاوتمندش  درآورد

وکفش دوزک

که تازه به شانه های درخت رسیده بود

گریه  کردن را تجربه کرد

باغبان خیره شده بود

 به شکوفه ای که راه می رفت

پرواز می کرد و

به نوبت جای دیگر شکوفه ها را پر می کرد

 

بهار امسال

کسی آفریده نشد

و مردم خودشان را برای جشن آخرالزمان

آماده می کردند


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :