شعری از پوریا سوری

بوی ناکی

پوریا سوری

 

تلفن ها را حلق آویز کنید

(این آخرین مانیفست صداهای نامفهوم است)

 

من    امروز اینجا هستم    تا برایتان به ضرباهنگ این پنجره کهنه

قژ ... قژ    قصه بسازم

 

سایه ها همیشه تبهکار نمی شوند

باید موهایشان را اصلاح کنید

تیره گی اشان را گه گاه بسنجید

لباس های زنانه شان را به دندان بکشید

و از روی تب خال هایشان     به صداقتشان پی ببرید.

(این تنها چکیده ای از ادعاهای یک روانشناس مسلول نیست

آخرین فریبی است  که با آمد وشد شما به آبریزگاه های عمومی  ارتباط بخصوصی دارد)

 

باید از بلندترین پله ی راه های اضطراری     فرارتان را آغاز کنید

آن وقت    در اواسط این گریز

به آرامشی دست پيدا مي كنيد     که فرش های دست باف هم ندارند

 

من عاشقانه    آخرین اخبار دیوانه ها را دنبال می کنم

با تمام توانم از هدف هایشان نمونه بر می دارم

و از مورچه هایی که فکر خرده نان های ریخته زیر پایم هستند   مصمم ترم

 

من به اندازه یک زن    باردارم

با صدایم عضلاتم را به حرکت در می آورم     با چشم هایم می خندم

و زن های خوشبو جذبم می شوند

 

باید به فکر چند بطری خالی باشم     تا زنانه گی ماسیده در خطوط را

از تلفن های عمومی تقطیر کنم

تا برای صداهای چند وجهی

سمفونی ای از    مشترک مورد نظر از دسترس خارج - مشغول - خاموش  خاموش  خاموش

شماره مورد نظر شما در شبکه وجود ندارد      بسازم.


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :