شعری از بهاره رضایی

سانحه ی تولد

 

فرود آمده بودم

به دنیایِ بی وقتی ها !

مثلِ میوه ه ای نارس

در منطقه ای حارّه

گس بودم!

تولدم در مسیرِ ترانزیتِ گندم

اتفاق افتاده بود

مسخ شده بودم

حرف نمی زدم.

*

مسیرِ امنی برای حرکت نبود

خوب می دانستم

من گم شده بودم

در اقیانوسِ بی آبیِ دنیا !

ماهیِ کوچکی

که وطن نداشتم!

*

این روزها

اما تاریکم!

اصلاً بیا

و روشنم کن

که جهان

دانایِ کُلِ بی ربطی ست

که هِی مُدام فَتوا می دهد

رأی صادر می کند

بیانیه می نویسد

مسخ می کند.

*

مسیرِ امنی برای حرکت نیست

خوب می دانم.

بر می گردم

به جهان هایِ موازی

و در تبانی با خودم

و در زندگیِ بَعدی ام

هر روز ایوب تر می شوم.

حَرا می شوم

و به غارِ خودم بر می گردم.


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :