مشاهده ویژه نامه نوروز 1393

شعری از علی باباچاهی
لمس می‌کند وُ بو می‌کشد / شب و روزش را
روز و / شب
سالکِ راه‌هایِ متواریِ در راه است
روز و / شب
راه در ساقِ پاهایِ اوست / فکر نمی‌کند به رسیدن
...
شعری از علی باباچاهی

ادامه ...
شعرهایی از هرمز علی پور
گلی که مبتلای خورشید است
خودش هنوز نمی داند
چون ما که به تأخیر باران
به ترس می افتیم
...
شعرهایی از هرمز علی پور

ادامه ...
شعرهایی از م.موید
چگونه است این ؟! / نمی دانم !
نام شبدر / شیدایم کرد
و نام های برآمده از آن
شما / شبگیر / شایگان
...
شعرهایی از م.موید

ادامه ...
نگاهی به عنصر روایت در شعر "روبروی هیچ کس" کتایون ریزخراتی
حسین آتش پرور
در گذشته شاعران ما در شعرشان داستان و روایت داشتند. و در روایت هایشان از زبان شعر استفاده می گردند؛ از رودکی بگیرید و بیایید به امروز. وجه غالب این بوده است.روایت آن چیزی که شعر امروز کم دارد، یا ندارد. و داستان امروز هم کم دارد یا ندارد و از آن طفره می رود. اخوان ثالث سازه ای را که به شعر نیمایی افزود همین روایت است. ...
نگاهی به عنصر روایت در شعر

ادامه ...
شعری از بهزاد خواجات
شب به بیراهه می رود
آن جا که دراز دراز ، بیابان کور
با عقرب ها و مارمولک ها
هفت بازی ابدی را برده
و در این سمت ، " هایدگر"
با رویت تمام ورق های مرگ
بازنده ای بزرگ است. ...
شعری از بهزاد خواجات

ادامه ...
دو شعر از ویدیا
برگردان : عباس صفاری
ابرهای سیاه
از هر جهت بر آمده
و آسمان را پنداری
آتش و مه
متلاطم کرده است
...
دو شعر از ویدیا
 برگردان : عباس صفاری

ادامه ...
شعری از آزیتا قهرمان
در گیر و دار جنگ لاعلاج
همخانه ی گربه ای سفید و خپل شدم
خون چکه داشت از سینه اش هنوز
جای سمی گلوله چه ذق ذقی می کرد ...
شعری از آزیتا قهرمان

ادامه ...
شعری از رویا زرین
خارج از ابعاد مثلث ام
دایره ای شکننده از هر شعاع
مرکزی فرو شده در خویش
به زمستانم بیا
گرمم
...
شعری از رویا زرین

ادامه ...
داستان هایی از علی عبداللهی
دو پیرزال کنار ساحل مشغول ماهیگیری هستند. مدت‌هاست به همین گُله جا می‌آیند. یکی چاق است و خپله و دیگری لاغر و استخوانی. از جایی که من ایستاده‌ام نمی‌شود دریا را دید. دیواري سفید و سیمانی بین ساحل و دریا درست کرده‌اند و جابه‌جا روزنه اي دايره مانند تعبيه كرده‌اند براي کله‌کشیدن و دیدن دریا یا برای رد کردن قلاب‌ها، تورهای ماهیگیری و وسایل شنا و آب‌بازی. ...
داستان هایی از علی عبداللهی

ادامه ...
غزل هایی از سید محمدعلی رضازاده
که دست ِ ابر ، شبی داس ِ ماه را بر داشت
که خون ِ تیره شب ِ رو سیاه را برداشت
که قطره قطره ی باران ، به بندبند ِ زمین
دوید و ، ریشه ی خشک ِ گیاه را برداشت
...
غزل هایی از سید محمدعلی رضازاده

ادامه ...
تِم در هنر معاصر / شاپور جورکش
شعر ممکن است دارای تم مشخصی نباشد؛ اما این که می دانیم هدف خاصی دارد، کنجکاومان می کند که مفهومی ویژه را از آن بیرون بکشیم. شعرکودکی شامل ریتم و وزن بی هیچ مفهوم انتقالی هدف جذب یا ارتباط با دنیای کودکانه دارد. ...
تِم در هنر معاصر / شاپور جورکش

ادامه ...
شعری از ابوالفضل پاشا
اگر از ریگ‌هایی که در جوانی
از کفش خود درآورده بودم
سراغ بگیرم
چرا تعجب کنم که هر کدام‌شان
سنگ بزرگی که چنان بالغ شده‌اند
و حتا ازدواج کرده‌اند ...
شعری از ابوالفضل پاشا

ادامه ...
شعری از روجا چمنکار
رسوخ شراب سفید آلزاسی ات
در تنم اگر نبود
اینطور تمام شب
سخت مست نمی کرد
سمت چپ تخت
درد نمی کرد ...
شعری از روجا چمنکار

ادامه ...
شعرهایی از سی.کی. ویلیامز
برگردان : علی رضا آبیز
سی.کی. ویلیامز؛ یکی از نامدارترین شاعران معاصر انگلیسی زبان؛ در سال ١٩٣۶ در نیوجرسی آمریکا به دنیا آمد. در سال ١٩٩ برنده ی جایزه ی پولیتزر در ادبیات شد. وی را چالش انگیزترین شاعر آمریکایی در میان هم نسلانش می دانند. شاعری اصیل با نگاهی غنایی به وحشیانه ترین واقعیت های زندگی روزمره. اشعار او روایت های فشرده و در هم تنیده ای از عشق ، مرگ و رازها و رهیافت های ذهن هستند که با زبانی صریح و دقیق بیان می شوند. شعر او سرشار از مضامین روزمره و معاصر است. ...
شعرهایی از سی.کی. ویلیامز 
 برگردان : علی رضا آبیز

ادامه ...
شعرهایی از واهه آرمن
زن از پشت پنجره
دور شدن مرد را می‌دید
همراه ابلیس
و مرد در راهِ رفتن
هم‌خوابگی زن را تصوّر می‌کرد ...
شعرهایی از واهه آرمن

ادامه ...
داستانی از قباد آذرآیین
نصفه های شب،دستگاه تکثیرقدیمی و لندهور اداره آموزش و پرورش شهرستان م ،ناغافل،براتی ، تکثیرچی پیر اداره را می بلعد و از آن طرف یک ورقه ی پت و پهن با حروف سیاه ناخوانا و خطی خرچنگ قورباغه بیرون می دهد
براتی آشفته و عرق کرده از خواب می پرد، تو رختخوابش می نشیند و شروع می کند به نفس نفس زدن.. ...
داستانی از قباد آذرآیین

ادامه ...
شعری از گروس عبدالملکیان
درسایه ی چیزی که نیست
نشسته است و چیزی که نیست را
ورق میزند
او تکه تکه بیدار می شود
و تکه تکه راه می افتد
و تکه های بسیارش، مرگ را کلافه کرده است ... ...
شعری از گروس عبدالملکیان

ادامه ...
داستانی از هاینریش بل
برگردان : علی عبداللهی
دایی فرد من تنها آدمی است که خاطرات سالهای بعد از ١٩۴۵ را برایم قابل تحمل می کند. دایی در یک بعد از ظهر تابستان از جنگ برگشت، آنهم با تنها دارایی خود: یک قوطی کنسرو که آن را محکم با نخ از گردنش آویزان کرده بود و چندتایی ته سیگار که با دقت گذاشته بودشان توی یک قوطی کوچک.اول از همه مادرم را در آغوش گرفت، من و خواهرم را بوسید و بریده بریده کلمات"نان، خواب، توتون" را از دهانش بیرون پراند، افتاد روی کاناپه و یادم می آید که چون قدش خیلی از کاناپه بزرگتر بود، آخرش برای استفاده ...
داستانی از هاینریش بل 
 برگردان : علی عبداللهی

ادامه ...
شعری از علی رضا پنجه ای
من همیشه تحت ۵ شنبه ی بی تو
خردادِ فراموش
و ٨٧ که هی کله پا شده
ده سال با هزار موی سپید
و موسیقی ِ یک رنگ نه بود
خیال سرم برداشت
اندیشه گم شد ...
شعری از علی رضا پنجه ای

ادامه ...
شعرهایی از آفاق شوهانی
یا کلمه بود که رگ را می‌زدم راک با سلطان غربی‌اش پاپ
باز می‌کنم ماتحت هر چه عرعر و ارباب
خون پیش چشم‌ام به محراب می‌گرفت آب
بازی می‌کنم یکی از خواب‌هایم را می‌روم
وگرنه دلق مرقع من کجا و خواب‌های شما ؟ ...
شعرهایی از آفاق شوهانی

ادامه ...
شعری از میثم ریاحی
دلم می سوزد برای جهانی که
خسته در اتاقم نشسته است
دلم می سوزد
زیرا پرنده که می افتد
آمیزشم با گیاه / بهم می ریزد ... ...
شعری از میثم ریاحی

ادامه ...
شعرهایی از مهرنوش قربانعلی
این آخرین جدال میان ماست!
ترووا، و اسب چوبی را به عقب نشینی وا می گذارم
دروازه را که رو به غنائم باز کنی
فوجی از دوستت دارم تاریکی را فتح می کند! ...
شعرهایی از مهرنوش قربانعلی

ادامه ...
غزل هایی از سیامک بهرام پرور
به روی جادهء واژه بیا قدم بزنیم
نگو که: «خسته ام آخر چرا قدم بزنیم ؟!»
تمام هستی «من» را گرفته این دنیا
بیا که تا ته دنیا «تو» را قدم بزنیم ...
غزل هایی از سیامک بهرام پرور

ادامه ...
حرکت از افق تا آفاق
تنها تر از آعاز تا ویرگول ها به کنار /نگاهی به شعرهای آفاق شوهانی
منصور خورشیدی
" ميان شعر آوانگارد دهه ٧٠ و شعر آوانگارد دهه ٩٠ رابطه يي بينامتني وجود دارد: چراكه اغلب شعرهاي آوانگارد يك هدف را دنبال مي كنند و اين هدف عبارت است از كشف زيبايي هاي جديد و ايجاد تغيير در جهان زيستي، اما چگونگي ظهور و بروز آن و نيز چگونگي اجراي آن در شعرهايي كه در حوزه شعر آوانگارد توليد و عرضه مي شوند، با همديگر متفاوت است." ...
حرکت از افق تا آفاق
تنها تر از آعاز  تا ویرگول ها به کنار /نگاهی به شعرهای آفاق شوهانی
 منصور خورشیدی

ادامه ...
هوش مخاطب امروز،شعر اسلامپور را درک خواهد کرد
گفتگو با شبنم آذر درباره اشعار پرویز اسلامپور
در نخستین سالگرد درگذشت شاعر
پرویز اسلامپور در سن ٢٧ سالگی در ایران به شهرت رسید. تا آن زمان فعالیت مطبوعاتی داشت، سه مجموعه شعر منتشر کرده بود ، جریان شعر دیگر را در مقابله با شعر متعهد به همراهی چند شاعر بنیان‌گذارده بود وسپس به امضا کنندگان و مدافعان شعر حجم پیوسته بود. پرکار و شوریده سر و در همه زندگی اش تابو گریز بود. او پس از خروجش از ایران و انتخاب زندگی در فرانسه به همین پرکاری ادامه داد، تعدادی از آثارش را به همراه همسر فرانسوی" ان وی " و دوست سالیانش" پی یر" به فرانسه ترجمه کرد و ...
هوش مخاطب امروز،شعر اسلامپور را درک خواهد کرد
گفتگو با شبنم آذر درباره اشعار پرویز اسلامپور
در نخستین سالگرد درگذشت شاعر

ادامه ...
شعرهایی از داریوش معمار
با امروز كه كارمندم،
پخش كننده‌ي اندوه در بطري‌هاي خالي
زندگي انگار آبشاري فرو مي‌آيد،
انگار گروه پرندگان در آبشار ...
شعرهایی از داریوش معمار

ادامه ...
شعری از سسیل لوید
برگردان : آزیتا قهرمان
سسیل لوید CecilieLøveidمتولد ١٩۵١از مهم ترین شاعران معاصر نروژ است . اولین کتابش را با نام "موست " را در سال ١٩٧٢ منتشر کرد. و از آن زمان تاکنون در کنار شاعری؛ به طور حرفه ای به کارگردانی و نمایشنامه نویسی و نوشتن داستان پرداخته است و بیش از پنجاه کتاب منتشر کرده است ...
شعری از سسیل لوید  
 برگردان : آزیتا قهرمان

ادامه ...
داستانی از ابراهیم دمشناس
آفتاب بالاي بالا آمده، من روبروي اتاق توي كوچه ايستاده‌ام توي حياط كه افتاده توي كوچه‌اي كه حياط‌مان را بلعيده. كليدپيچ توي دستم عرق كرده، ميان هشتاد و يك دستم خطي مارپيچ افتاده، پر از سيلاب عرق، اگر جسارت آن را داشتم خودم را دست آن سيلاب مي‌دادم. ديگر توانايي آن را ندارم، ديدار ان كابوس آشوبگر، انگيزه‌اي به من بدهد كه در ناتواني‌ام بگندد. ...
داستانی از ابراهیم دمشناس

ادامه ...
شعری از حميدرضا شكارسري
با «لوا»ي سبز در دست
به «دو» مي رسد
از «دور»
دور دور
و از پشت برگ هاي غايب
مي گويد : «دالي» ! ...
شعری از حميدرضا شكارسري

ادامه ...
شعری از سیلویا پلت
برگردان : فرشته وزیری نسب
ماه دلیلی برای غمگین شدن ندارد.
از زیر کلاه استخوانی اش خیره نگاه می کند.
به اینگونه چیز ها خو دارد.
سیاهی هایش جرق جرق می کنند و پا کشان می رود. ...
شعری از سیلویا پلت 
برگردان : فرشته وزیری نسب

ادامه ...
شعرهایی از محمد آشور
و از همین‌جورهاست که شاعری‌اَش شده
ماه را تا قرن حاضر آورده
- همین شعر را برای مثال -
و ماه تنها مشتی نمونه‌ خروار ا‌ست
حتّا ستاره‌ها! ...
شعرهایی از محمد آشور

ادامه ...
شعرهایی از مجید سعدآبادی
بهار امسال
یخ ها تن به آب شدن نمی دادند
و رودخانه به انتهای قامتش خیره شده بود
امسال
درخت حس آن را نداشت
که دستان شکوفایش را
از جیب های سخاوتمندش / درآورد ...
شعرهایی از مجید سعدآبادی

ادامه ...
« حاجی فیروز » / علی جهانگیری
« حاجی فیروز » در اسطوره های قدیم مصر آمده است که وقتی « اوزیرس » خدای رویش و باروری ، عاشق خواهر خویش « ایزیس » گردید ، « ست » خدای شب و خشکسالی بر او خشم گرفت و او را کشت و به چهارده پاره قسمت کرد و به چهارده نقطه پرتاب نمود ، « ایزیس » سیزده پاره ی « اوزیرس » را پیدا نمود و به هم چسباند و او را زنده کرد ، تنها قسمتی را که نیافت آلت نرینگی او بود ، ظاهرا سبزه گره زدن در روز سیزده به جستجوی جفت و پاره ...
« حاجی فیروز »  / علی جهانگیری

ادامه ...
شعرهایی از آرش نصرت اللهی
حالا که شب نشسته روي صورت همه چيز
صورتک ­ها
صورتم را ترک کرده­ اند
و اين که در ته تاريکي
به خواب­هاي خودش نزديک مي­ شود
خودم هستم. ...
شعرهایی از آرش نصرت اللهی

ادامه ...
غزلی از غلامرضا طریقی
من کیستم بهی که جهان بهترش نکرد
پیغمبری که قوم خودش باورش نکرد
کاری که خلق با من دیندار می کنند
هم دین نوح با پسر کافرش نکرد ...
غزلی از غلامرضا طریقی

ادامه ...
شعری از پوریا سوری
سایه ها همیشه تبهکار نمی شوند
باید موهایشان را اصلاح کنید
تیره گی اشان را گه گاه بسنجید
لباس های زنانه شان را به دندان بکشید
و از روی تب خال هایشان / به صداقتشان پی ببرید ...
شعری از پوریا سوری

ادامه ...
غزل هایی از مریم جعفری آذرمانی
نصیبی نداریم جز داغ‌داری
هم از شادمانی هم از سوگواری
به جُرمِ همین خوابِ خرگوشی اما
چه کردند با ما سگان شکاری! ...
غزل هایی از مریم جعفری آذرمانی

ادامه ...
هستی گرفتن در نگاهی متفاوت
گشتی در "رقص واژه ها" سروده حسن نیکوفرید
علی مسعود هزارجریبی
امپرسیون های گوناگون در متن شعرها حاکی از آنستکه شاعر جهان گسترده ذهنی و حسی اش که در حالت های مختلفی بروز یافته اند را در متن به خواننده تعارف می کند و حتا در پاره هایی خواننده با خوانش متن و درونی شدن با آن هم خـــود و هم متن را تولد می بخشد البته خلق این جهان گسترده نشان دهنده جهان نگری گسترش یافته شاعر است ... ...
هستی گرفتن در نگاهی متفاوت
 گشتی در

ادامه ...
داستانی از محمدرضا پورجعفری
اول گفتم بروم یکراست توی داستان . درست سرِ همان صُفّه ای بنشینم که استادم خواجه ابوالفضل بیهقی آن را دیده ست و توصیف کرده . اما نتوانستم . صُفّه که سایبانی هم ندارد وسط بیابانی بَحت و بسیط افتاده ست . آدم های زیادی از هرجا و از هررنگ براین صفه نشسته اند و فرمان رانده اند و فرمان بُرده اند . حالا کسی آنجا نیست . امروزه این صفه ها کاربرد چندانی ندارند . حافظه ی خواجه ابوالفضل هم اندکی کند شده . ...
داستانی از محمدرضا پورجعفری

ادامه ...
چهار شعر از شيركوبي كس
برگردان : صلاح الدين قره تپه
ميداني و
مناره اي و
دكاني.
درميدان
تنها "رصافي" ايستاده و
به خانه برنگشته است! ...
چهار شعر از شيركوبي كس
 برگردان : صلاح الدين قره تپه

ادامه ...
شعرهایی از حبیب موسوی بی بالانی
دارم می‌میرم و
کلمه از جنازه‌ام بالا می‌رود
با داسی عمیق
و چشمی از پا افتاده
مثلِ آهویی
بعد از فرار ...
شعرهایی از حبیب موسوی بی بالانی

ادامه ...
داستانی از رسول آبادیان
یکی از ما فریاد زد : بخوابین رو زمین!
رگبار از روبرو زمینگیرمان کرد.
چند ساعتی گذشت، یکی از آن‌ها آمد بالای سرمان و گلوله‌ای به پیشانی یکی از ما شلیک کرد.
یکی از ما گفت: نه قربان! ...
داستانی از رسول آبادیان

ادامه ...
روایتی نو از روند شکل گیری شعر
خوانشی از شعر اداری شمس آقاجانی
فرشته وزیری نسب
خود ارجاعی (self-referentiality) در متون ادبی به شکل های مختلفی اتفاق می افتد.میشائیل شفل در بررسی دیدگاه های ژرارد ژنه خود ارجاعی را به شکل دو پدیده تعریف می کند یکی انعکاس یا بازنمایی خود هنر(به جای بازنمایی واقعیت) در اثر هنری و دیگری اثر ادبی یا هنری ای که در مورد خود می اندیشد یا موضوع اش خود ادبیات یا هنر است؛ شعری که در مورد شعر نظر می دهد، تاتری که در مورد شکل گیری تاتر است و رمانی که روند تکامل یا ژانر خود را می شکافد یا حتا تظاهر به این می کند که با کنش مخاطب ...
روایتی نو از روند شکل گیری شعر  
 خوانشی از شعر اداری شمس آقاجانی
 فرشته وزیری نسب

ادامه ...
شعری از علی الفتی
برای بدرقه ی شنوایی ،ناشنوا می شوی
باد پیچیده ی دی ماه درخت
فراخوان برف است / درنابینایی ات
برمی گردی با دستاری از برف
یکریز ،خونِ سفید می چکد / از نا برگشتن ات
...
شعری از علی الفتی

ادامه ...
غزل هایی از بنیامین دیلم کتولی
به غير زهر چه نوشيده است سربازي
كه عاشق يكي از همسران شاه شدست ؟!
مگر گذشته شب از باغ سبزگردويي
كه دست هاي بزرگش چنين سياه شدست
...
غزل هایی از بنیامین دیلم کتولی

ادامه ...
شعری از بهاره رضایی
فرود آمده بودم
به دنیایِ بی وقتی ها !
مثلِ میوه ه ای نارس
در منطقه ای حارّه
گس بودم! ...
شعری از بهاره رضایی

ادامه ...
داستانی از مانی پارسا
بوی مطبوعِ آدامسِ نعنايی که چِلِپ چِلِپ می جويدم، با بوی تندِ عرقِ کشمش که آن طور بی محابا پِيک پِيک رفته بودم بالا درمی آميخت. آدم فکر می کند بوی مطبوعِ نعنا، آدامسِ نعنايی، بوی تندِ عرقِ کشمش را محو می کند. زهی خيالِ باطل! خرجِ اَتِينا شده است آدامسِ نعنايی که اگر به جا جويده می شد، بی چون وچرا نشانه ی آقامنشی و ادب و متانت می بود. ...
داستانی از مانی پارسا

ادامه ...
تو باید همواره آماده یِ رسیدن به رهایی باشم
کافکا به روایت پاسلی / رباب محب
در باره یِ کافکا و آثار او بسیار نوشته شده است. امّا تا زمانی که آثار، دفترخاطرات و دست نوشته هایِ او به کتابخانه یِ بودلیانِ آکسفورد واگذار نشده بود، امکانِ مطالعه و بررسیِ این نویسنده یِ بزرگ که در تاریخِ ادبیاتِ معاصرِ اروپا تأثیری به سزا داشته است، فراهم نبود. ملکوم پاسلی یکی از اوّلین کافکاشناسانی بود که به سراغِ دست نوشته های کافکا رفت. ...
  تو باید همواره آماده یِ رسیدن به رهایی باشم 
 کافکا به روایت پاسلی / رباب محب

ادامه ...
شعری از ای ای کامینگز
برگردان : فرشته وزیری نسب
به وقت نرگس های زرد (که می دانند
هدف از زیستن بالیدن است)
چگونه را به خاطر بسپار، چرا را فراموش کن
به وقت یاسمن ها که ادعا می کنند
هدف از بیدار شدن رویا دیدن است
...
شعری از ای ای کامینگز  
 برگردان : فرشته وزیری نسب

ادامه ...
شعری از شبنم آذر
لب / برنمی داشت / صورتِ تلخم
دو خط مورب بود
که به هم می‌رسید / در ناپدید
صدا نبود / در صدایم نمی‌تنید ...
شعری از شبنم آذر

ادامه ...
داستانی از سپيده كوتي
همه‌چیز از جایی شروع شد که تصمیم گرفتم با آدم دیگری در شهر دیگری زندگی کنم. حالا که خاطراتم را مرور می‌کنم، اتاق آرام‌آرام پایین می‌رود، اما هنوز از پنجرة رو‌ به خیابان تابلوی نئون مغازة رو‌به‌رو را می‌بینم.
شاید بالاخره بتوانم اسم روی تابلو را همبخوانم. هر بار که منتظرم کلاغ‌ها از جلوی تابلو کنار بروند تا اسم مغازه را بخوانم، کسی که با من زندگی می‌کند می‌گوید نوبت اوست که پشت پنجره بنشیند و باید جامان را عوض کنیم. ...
داستانی از سپيده كوتي

ادامه ...
شعرهایی از مظاهر شهامت
خالی سرخ در پیشانی اش
و سیاه
در دو دست او
این کودک خیس را بردارید
و
آویزان کنید از ارتفاع کلمه ایی زیبا ...
شعرهایی از مظاهر شهامت

ادامه ...
غزل هایی از رضا سلیمانی
تا شرح دهم منزلت خیره سری را
بر دوش کشیدم همه جا در بدری را
جز سینه پر درد به ما ارث ندادند
حالا چه کنم این همه ملک پدری را
...
غزل هایی از رضا سلیمانی

ادامه ...
شعری از دلمیرا آگوستینی
برگردان : فرشته وزیری نسب
زندگی می کنم، می میرم، می سوزم، غرق می شوم
گرما و سرما را همزمان تاب می آورم
زندگی همزمان بسیار ملایم و بسیار سخت می شود
و اندوهم با شادی در هم می آمیزد ...
شعری از دلمیرا آگوستینی 
 برگردان : فرشته وزیری نسب

ادامه ...
داستانی از حسن حسنی زاده
علی داد داشت وسط حیاط کراواتش را سفت می کرد که روکرد به نوریجان و مثل برق گرفته ها گفت:" دَدِ باورت نمی شه که بگم. همچی کاکام علیخان با پاشنه ی دستش کوبید به کله قند که از ته قهوه خونه پرید تو پارچه فروشی ِ حیم یهودی، اگه سرشو قایم نکرده بود باورکن باید می بردیمش خُمبِه. ...
داستانی از حسن حسنی زاده

ادامه ...
شعری از رباب محب
حالا بیا به یقه­ ات برگرد!
این حواصیل با آن گردنِ درازِ خمیده
از دیوار نُدبه هم بالا نمی­ رود
و این خروسِ صحرایی که هفت رنگ از دُمش
به صورتت دوخته... ...
شعری از رباب محب

ادامه ...
داستانی از امیر بیگدلی
از همان روزي كه پدرزنم مرد سر و کله جمشیدخان پیدا شد و تا جايي كه من مي دانم ديگر مادرزنم را ترک نکرد. او پسردایي مادرزنم است. در طول ده سالي كه من داماد آنها بودم سه يا چهار بار بيشتر او را نديده بودم. اما وقتي پدرزنم مرد خيلي سريع خودش را رساند و درست از همان وقتی که پایش را داخل خانه گذاشت بيشتر كارها را به دست گرفت؛ از چاپ آگهی فوت گرفته تا چگونگی پذیرایی از مهامانها، چه در خانه و چه در بیرون از خانه، و همچنین سروسامان دادن به مراسم کفن و دفن و ...
داستانی از امیر بیگدلی

ادامه ...
غزلی از محمد فرخ طلب
طلوع چشم تو آغاز راه این غزل است
به من بتاب که خورشید نسخه ی بدل است
حریم پاک تو یک گوشه از بهشت است و
برای داشتنش بین عاشقان جدل است ...
غزلی از محمد فرخ طلب

ادامه ...
تصادف / داستانی از اسماعیل صابر
پیش از آنکه مادرش از راه برسد ، مادر امیر رسیده بود. معلوم بود که به او زودتر خبر داده بودند. قبل ازآن نسرین هنوز جرأت نکرده بود چشم‌هایش را بازکند. با اولین تلاشی که بعد از به هوش آمدن برای بازکردن چشم‌ها به خرج داده بود مشتی سوزن ریز طلائی رنگ به چشم‌هایش فرو رفته بود و او تندی آن‌ها را بسته بود، با فشار بسته بود طوری که به نظرش می‌رسید چند تا تخته سیاه بزرگ را که انگاری کسی نوشته‌های روی آن‌ها را هول‌هولکی پاک کرده باشد، جلوی چشم‌هایش به این سو و آن سو می‌برند. ...
تصادف / داستانی از اسماعیل صابر

ادامه ...
ـ نگاهی به شعرهای شبنم آذر و روجا چمنکار / احمد خلفانی
اینکه یکی به تمام زبانهای دنیا خواب می بیند (شبنم آذر) و دیگری به زبان مادری می میرد (چمنکار) نشان می دهد که هر دو، مثل ماهی هایی از دریا، از خانه خود بیرون افتاده اند. این وداع، این وداع درونی با خانه و با سرزمین خود دو طرفه است. تقدیر انگار چنان است که هر دو ـ شاعر و سرزمین ـ از دو سمت، از همدیگر دور شوند ...
ـ  نگاهی به شعرهای شبنم آذر و روجا چمنکار  / احمد خلفانی

ادامه ...
داستانی از
امیر حسین محمدی
این جا هم دلم ضعف می رود. نیمه های شب صدای هولناک خرد شدن شیشه ی اتاقم در همه ی آبادی پیچید. آرام به سمت قاب چوبی پنجره رفتم. قسمتی از شیشه فروریخته بود و دندانه های آن جا به جا ، باریک و تیز مانده بود. خوابم نمی آمد. ...
 داستانی از 
امیر حسین محمدی

ادامه ...
شعری از بابک اباذری
در برابر زیبایی ات
از کلمات کاخی می سازم
اما
در برابر مهربانی ات
به حروف هیروگلیف پناه می برم
نمی خواهم
کسی بفهمد
چگونه دوستت دارم ...
شعری از بابک اباذری

ادامه ...
شعری از کارلوس دوروموند دآندراده / برگردان : فرشته وزیری نسب
از هر چیز کمی مانده
از ترس من، از انزجارتو
از فریاد های فرو خورده، از گل سرخ
کمی مانده ...
شعری از کارلوس دوروموند دآندراده / برگردان : فرشته وزیری نسب

ادامه ...
"یکی از اون هشت نفر " / داستانی از علی اکبر جانوند
- دست‌های سردش پس گردن و پشت گوش‌هایم را نوازش می‌کرد. فکر می‌کرد ناآرامم. چیزی نمانده بود گریه کنم. باز هم نشد.
- بغض کردی؟ چرا گریه نمی‌کنی؟ گریه کن سبک بشی!
- کاملا با حرکات من آشنا بود. خیلی زود همه چیز لو می‌رفت. بهتر از خودم حرکاتم را معنا می‌کرد. ...

ادامه ...
شعرهایی از « ملیسا گور پینار»
برگردان : طاهره میرزایی
« ملیسا گور پینار» در سال ١٩۴١ در استانبول متولد شد. مدتی در آکادمی علوم اقتصادی و تجاری تحصیل کرد. سپس به فعالیت در زمینه تئاتر پرداخت. اولین کتاب شعرش در سال ١٩۶٢ زیر چاپ رفت. در طول دوران تحصیل و حتی پس از آن، همانطور که به فعالیتش در حوزه ی ادبیات ادامه می داد، در بسیاری از حوزه های دیگر نیز به صورت حرفه ای و یا آماتور شرکت می کرد. و پس از آن نیز به عنوان منتقد ارتباط خود را با دنیای تئاتر حفظ نمود. ...
شعرهایی از « ملیسا گور پینار» 
 برگردان : طاهره میرزایی

ادامه ...