داستانک هایی از حمیدرضا اکبری شروه

نویسنده : حمیدرضا اکبری شروه
تاریخ ارسال : نوزدهم مرداد ماه ١٣٩٣


  برای ص. نافع

 

داستانک

چرخید. چرخید .  . عرق ریزان رفت به  سوی کتاب قطور روی رف .ورق زد و   نقشه ای را از وسطش  بیرون کشید.

  چشم هایش را روی نقشه گرداند خیلی دوست داشت الان آنجا می بود . نگاهش  روی نفطه ای از کشور همسایه ماند  :قونیه !

حمید رضا اکبری شروه -1392-بوشهر –اذر

 

 

شکلات پیچ

 

سرش را تا بلند کرد به سنگ خورد .. بخاطرش نیامد که چه اتفاقی  افتاده است .

 بر حسب عادت  دوباره دنبالش گشت ، ندیدش .همیشه همراهش بود .گاهی وقت ها می خواست با پا له اش کند .

اما نمیتوانست .می خواست بلند شود . نتوانست ،حالا دیگر فهمیده  بود شکلات پیچ شده است و دیگر نمی تواند

 سایه اش را که دراز تر از خودش بود  دنبال و یا له کند .

 

حمید رضا اکبری شروه -1393 -/2/30-بوشهر


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : احدی
آدرس اینترنتی : http://

درود زیبا بودن

ارسال شده توسط : داودنیکومنش
آدرس اینترنتی : http://

باسلام. ای کاش اززاویه دیددانای کل استفاده نمی کردی مثل "خیلی دوست داشت الان آنجا می بود"یا "حالادیگرفهمیده بودشکلات پیچ شده"که به درون ذهن آدم هامی رود.ولی درهنربایدی وجودنداردهمانطورکه میلان کوندراازاین زاویه دیدچندجااستفاده کرد.شایدبرای ماایرانی هاکه همه دانای کل هستیم این زاویه دیدزیبا هم باشد

ارسال شده توسط : سامان مهدی زهی
آدرس اینترنتی : http://

در داستان شکلات پیچ.نویسنده به زور خواسته هر دومنظور را جا دهد «له کردن ودنبال کردن »یک از این دو اضاف است وکمی با حرف آخر نویسنده ور اضافه می رود.
به نظرمن رسیدن مرگ را وسرعت ونا بهنگامی مرگ را خیلی زیبا نشان داده.واینکه شکلات پیچ شده برداشت من اینست که اشا ره به این نکته دارد که مرگ آدم برای عده ای شیرین و دارای منفعت است .دکانیست برای عده ای