نگاهی به شعر قاسم هاشمی نژاد / سید حمید شریف نیا

نویسنده : سید حمید شریف نیا
تاریخ ارسال : سوم مرداد ماه ١٣٩٣


همین آبی یکدست

نگاهی به شعر قاسم هاشمی نژاد

سید حمید شریف نیا

 

در سخنرانی حلاج در سوق القحطبه نطقی وجود دارد که با خوانش شعر قاسم هاشمی نژاد آن را به خاطر می آورم:

"و برای هستی، در باطن هست ها، وجودی خلاقه مکان دارد که دل من در انتظار اوست، او را منظور دارد و بر می گزیند"1.                 قاسم هاشمی نژاد شاعری است تاثیر گذار که اثری از معنا در حیات خود دارد و بازتاب آن به صورت شعر نمایان می شود. در پس این حیات معناها است از چشم انداز شعری که حیات می یابد و  از بازنمایی هستی پیرامون شاعر جان می گیرد. شعری که در حیات خود شاعری می آفریند که گونه خودش است(گواه من اثر مولف است) نه دیگری. این فردیت، سرچشمه در دردمندی دارد که حقیقت خواهی از آن بر می خیزد.

چرخ زنان رفته در هوای آسمانش؛

دل نمبداد بدانم هست، بسکه بود؛

تا باز همه میشدم درد،

همین آبی یکدست(گواهی عاشق اگر بپذیرند، ص32)

 نگرش شاعر به هستی اطراف، تلائلو تزکیه یافته جهان خرد است، جهانی که از انفاس خمود آدمی سرشار است و در باطن شعر شهود و شعوری می یابد که باطن روحانی را محترق می سازد. تلائلویی که دید مادی و قیاسی (پوزیتیویستی) را به نگاهی طبیعت گرایانه مبدل می سازد و در چارچوب موقعیت زندگی شکل می گیرد. این خصیصه ای از "شعر ناب" قاسم هاشمی نژاد است. با این حال دیدارهایی بین واژگان شکل می گیرد که ماحصل ذهن خلاقه و پویای شاعر است و عناصر طبیعی را در ذات خود معنایی معرفتی می دهد. این همان مفهوم "دیده اندرونی" است که در بین همه تجربه های انسانی، تجربه ای ممتاز و البته دیگرگون است چرا که به ذات معنایی از تجلی الهی بر می خیزد.

سایه ای بودم، ستاره همسفر؛

مقیم آب شدم تا

ببوسم این منظر(گواهی عاشق اگر بپذیرند، ص26)

در جایی از گادامر خواندم "ما فقط نمی کوشیم تا آنچه را که در شعر است درک کنیم. بلکه می خواهیم تا آن جهانی را بشناسیم که شعر بدان تعلق دارد یا طرح آن را می ریزد". نکته ظریفی که در اشعار هاشمی نژاد قابل تامل است همبرگی میان هستی واژگان و ذهنیت است. این درونبافت یگانه، به زبان رویکردی مجزا از آنچه مد نظر زبان شناسان است می دهد و زبان را ابزاری جهت کشف و خلق این فضا تبدیل می کند. به اعتقاد من این کشف و خلق از وجوه ممتاز شعر ناب قاسم هاشمی نژاد است. شعر قاسم هاشمی نژاد جهان و رویارویی با پدیده ها را به قدر مناسبات فردی هر انسان در زیست فردی شرح می دهد. در نگاه پدیدارشناسان، جهان و پدیده های در آن "خود" را تشکیل می دهد و تجربه چیزی نیست مگر درگیر شدن در یک موقعیت. نقش زبان در شعر هاشمی نژاد تنها یک نقش بیانی و نشانه ای نیست بلکه خالق موقعیتی است که تجربه خود را در اختیار جهان می گذارد. به دیگر عبارت تجربه و ذهنیت اش از پدیده های اطراف را تعریف می کند.

 

تزوتان تودورف در منطق گفتگویی باختین ذهنیت را به شکلی دیگر می بیند. او بیان می کند ذهنیت در نگاه باختین، ذهنیت شخص شناسنده نیست بلکه ذهنیتی است از سمت شی که قرار است شناخته شود. شعر هاشمی نژاد تاکیدی است به ذهنیت شی و پدیده که قرار است شناسانده شود. در حقیقت هاشمی نژاد از شی، پدیده ای می سازد آنچنان که ذهنیت خود اوست. در حقیقت به اعتقاد نگارنده، ذهنیت، ذهنیتی باختینی نیست بلکه آمیزشی از شاعر- شناسنده- شی مورد شناسایی است. مناسباتی که در این میان شکل می گیرد هسته مستقیم شناخت است. گادامر می گوید: خداوند حقیقت را می داند، اما انسان تنها می تواند آن را جستجو کند. شعر هاشمی نژاد را که شعر ناب می دانم خالق مسیر جستجوی این حقیقت است و رابطه ای بین درک تصویر غایب و موقعیت تازه در فضای اطراف اش محیا می سازد. در واقع خالق مسیر جستجو، از فاصله بین خردباوری و تجربه بین زایندگی باطنی، تصویری معرفتی ایجاد می کند و به گونه ای تجربه های انسانی اش را تحت نیروی خیال مقدس پروار می کند. اگرچه اینگونه رفتار کردن با پدیده ها، خاص هاشمی نژاد نیست و شاعران موج نو از این دست رفتارها با پدیده داشتند اما در شعر قاسم هاشمی نژاد و حضرت بیژن الهی به نقطه اوج خود رسید.

بوی کدامین جزیره می وزد

خواب شب پره ها که

گلوبند تو

درنگ می کند در آب

 

پنهان از این مصلحت سفید

کلام دیگری میزاید

پس هماوا شوم

با کندرهای شوم

 

روی گلوگاه تو

رمزی خنیایی مهتاب جاده هاست (پریخوانی، ص22)  

تخیلی که بن مایه شعر مفاخر ما است پهلو به سنت های معرفتی و عرفانی می زند و در واقع تخیل شهودی شکل می گیرد. تعریف ام از تخیل شهودی، تخیلی است که به مخاطب مضمون ها و جوهره هایی ارائه می دهد تا روابط بین پدیده های تجربه شده ذهنی و روحانی را در یابد و با تصوری آزاد، بصیرتی نسبت به ساختار اصلی و ارتباطات درون پدیده یابد. در واقع موقعیتی برای تاویل هرمنوتیکی.

نفس زنان بودم به راه

بس که نفس زنان می تراویدی

در تنگ پاییزیت

گرم تا پیشواز مرگ پروانه ها کنی

غبار نورانی یی که

نه کم از ماه داشت

آه

تا خواب ستار های سوخته

دمی دیگر بمان (تکچهره در دو قاب، ص16)

از دیگر ویژگی های شعر هاشمی نژاد کاربرد اصولی و فنی فعل "است و هست" در پیکره بندی واژگان و بیان موقعیت های خلق شده است. ناگفته نماند این خصیصه نیز در شاعران موج نو بسیار دیده می شود اما در شعر هاشمی نژاد و برخی دیگر چون حضرت بیژن الهی به شکل بسیار دقیق مورد توجه قرار گرفت. در فلسفه تحلیلی منطقی در باب "است و هست" آمده است: "هست" اخبار به وجود خود شی و "است" اخبار به چگونگی هستی آن. در واقع "اصالت معنی"(است) مقابل "اصالت نمود"(هست) قرار می گیرد. پدیده های درک شده در حوزه باطنی و روحانی که جوهره شهودی(تخیل شهودی) دارند در حضور به کارگرفتن منطقی و عمیق فلسفی فعل است و هست قرار می گیرند. فکر می کنم توجه به سطرهای انتخاب شده از برخی شاعران موج نو و قیاس آن با شعر های هاشمی نژاد مطلب را واضح تر سازد:    

1-      ای تو در آن سوی هرچه هست

اینک اینجا شاخه ها را

در یبوست می توانی دید

اینک اینجا از شقاوت

پیکره های می توانی ساخت

در جوار موکب پاییز

می توانی بی امان باشی

ای تو در آنسوی هر چه هست

شاید آنجا

سیر بودن

حرف ناچیزی است                                     ایرج کیانی(فردوسی، مهر 1346) 

 

2-       خواب را می نگرم

و نفس های علیل شب را

چشم من آزاد است

و درون کفن پلک

نمی گنجد

چشم من می خواهد گل باشد                    ایرج کیانی(فردوسی، مرداد 1347)            

3-      سفر کردی از روح گندم

به نان

و بر سفره ات

سیر بودن حقیر است                                         ایرج کیانی(فردوسی، اسفند 1352) 

 

4-      به یاد داشته باش

که دیگر از من نپرسی

صداهای آبی در کدام سوی مفرد

شباهت هایش را با معنا می یابد

که هنوز نابینایی هایم را از دست نداده ام

و زوایایی از سیاهی های این سو با من است        راحا محمد سینا

 

5-      فانوس را

به ساقه سنجد بسپار

آرامش ات را بستان

شب قطبی بیدار است

تا تو را بخواباند                                             بهرام اردبیلی(جزوه شعر، شماره 7و8؛ مهر و آبان 1345)

 

6-      می دانستم دیوانه بیدار است و باز

شب به شانه ام

منقار می کوبد                                             قاسم هاشمی نژاد(گواهی عاشق اگر بپذیرند، ص 46)

 

7-      دلی پرتابی دارم

از این مناجات بلند

که مدفن بهاری من است         ای عشق            قاسم هاشمی نژاد(پریخوانی، ص 25)

 

8-      فردا درختی ست

شاخه ها تنیده به سوی ماه

این که می سُرد و سَرد

روی عتیقِ شیبهای نرم

حال چه زیبا تنهاست                                        قاسم هاشمی نژاد(تکچهره در دو قاب، ص10)

این درک تازه ای که نسبت به ماهیت معرفت شناختی و کاربردی این فعل در شعر شاعران موج نو و فرم متعالی آن در شعر هاشمی نژاد پیدا کردم، چگونگی روند و تعلیق ذهنی شاعر را در برخورد با باب معنوی پدیدارشناسی آشکار می کند. این نظر قاطعی است که نسبت به فصل ممیز جریان شناسی شعر ناب که شاخه پرداخته شده موج نو است با شعر حجم می دانم(بحث مفصل آن در فرصت و زمانی دیگر؛ اگر عمری و امکانی بود). فصل ممیزی که آگاهی و خردورزی شاعرانه را در زمینه پدیدارشناسی تاویلی که پدیدارشناسی طریقتی می نامم مطرح می دارد.

این متن برای اولین بار در تابستان 1379 نوشته شد و بعد از گذشت 13 سال با اندکی تکمیل بازنگری شد. باشد که به حقیقت متحد در جان شاعر و زلالی نفس اش بر این حقیر کم دانشی و کج فهمی های نوشتاری، ساختاری و ادراکی بخشیده شود.

سید حمید شریف نیا

شهریور1392

 

منابع:

1-      هاشمی نژاد، قاسم. تکچهره در دو قاب. انتشارات 59، چاپ اول 1359؛ تهران

2-      هاشمی نژاد، قاسم. گواهی عاشق اگر بپذیرند. انتشارات کتاب ایران، چاپ اول 1373؛ تهران

3-      هاشمی نژاد، قاسم. پریخوانی. چاپخانه ی رشدیه ی تهران. چاپ اول بهمن 1358؛ تهران

4-      بزرگمهر، منوچهر. فلسفه تحلیلی منطقی. انتشارات خوارزمی، چاپ دوم 1357؛ تهران

5-      نوربخش، جواد. حلاج(شهید عشق الهی). انتشارات یلدا قلم، چاپ چهارم 1384؛ تهران


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : بابک هاشمی نژاد
آدرس اینترنتی : http://

با تشکر از لطف شما
بابک هاشمی نژاد

ارسال شده توسط : اسیه
آدرس اینترنتی : http://

مثل همیشه بسیار خوب