معرفی انگشتی که تا قعر این قصه تلخ است / سروده سامان بختیاری

نویسنده : پیاده رو
تاریخ ارسال : بیست و دوم فروردین ماه ١٣٩٢


انگشتی که تا قعر این قصه تلخ است

مجموعه شعر

سامان بختیاری

انتشارات داستان سرا

قیمت : 2000 تومان

دومین مجموعه ی شعر سامان بختیاری با عنوان «انگشتی که تا قعر این قصه تلخ است» بهار ۱۳۹۱ توسط انتشارات داستان سرا و در شمارگان ۱۰۰۰ جلد  چاپ شد. این مجموعه شامل ۳۱ شعر آزاد در در 50 صفحه است . سامان بحتیاری از شاعران خوش آتیه ی استان ایلام است که به خوبی توانسته است مسیر خود را در عرصه ی شعر پیدا کند. از سامان پیشتر از این شاهد چاپ مجموعه ی شعر «زنگ آخر جهان » بودیم. با هم شعرهایی از این مجموعه را مرور می کنیم :

 

اشتب--------- اه ی

 

با خودم اشتباه شده ام

یعنی چیزی که پیش از این چشمم بود

حالا داشت کم کم راهی می شد بدتر از رود.

یا دستی که همیشه گریه می کرد تا بتواند کلمات را بلرزاند

امروز خالی کسی را بغل می کند که من هستم .

شلوارم

شلوارم را که می پوشم ، پا نیستم

دیگر حتا دلی گرم برای نام هایی ساده در من نیست

و هر چه بلند تر جیغ می کشم

خفه تر از سیاه چاله های  کهکشانی گم می شوم

می ترسم

شبها که تخت بر درازی من پا می کشد
آنچه پیش از این تو می خواندم با تو اشتباه بشود.

 

بهار   ا   نه

از می پوشم

از می خزم از خاک

از دشتی که دیوانه شد

از پرندگانی که بال می زنند در من      در من بال میزنند

تا جنسیت درخت .

کوچه ای که در من می وزد    هر ساله عاشقی تان را می بیند

با من ابر حامله ای ست

و دست به هر رودی که می کشم طغیانی می شود زیبا

من

عمو نوروز کوچکی هستم غریب .

 

بخوان باران ....... تا باران بخواند

از  امتداد بارانهای متمادی  ....

دستهایمان  چتر نشد

چه توفان ها که از انداممان بالا کشید     چه توفان ها

 فرزندانمان از عصا شدن چقدر فاصله گرفتند .

ما همیشه تکیه کردیم بی آنکه زیر پایمان سفت باشد .

 این دریای به راه افتاده آبستن است

از این خیابان ها جز راهی کشیده تا دور انتظاری نیست

از این درختان جز تحمل برگها بر گرده انتظاری نیست

از این مردم

از این مردم ....

آخ از این مردم .

 من به امتداد انگشت اشاره ی کودکم می اندیشم

به ساحلی دور تر از این دریای گیج

 نعشی که به دوش می کشیم انسان است بیهوده به گور نسپاریمش

مرگ گاهی اتفاقی روی پایمان می نشیند

گاهی در خوردن بستنی لیسمان می زند

و گاهی بی آنکه بخواهیم

با ما عکسی فوری می گیرد .


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :