نگاهی به مجموعه شعر "به حرف نمی آید درخت " سمانه حسینی زعفرانی/ منصور خورشیدی

نویسنده : منصور خورشیدی
تاریخ ارسال : هفدهم فروردین ماه ١٣٩٢


به حرف نمی آید درخت

سمانه حسینی زعفرانی

نشر هزاره ققنوس 1390

 

به پرواز فکر می کنم

منصور خورشیدی

 

        مجموعه شعر سمانه حسینی ترنم دل برای انسان دلتنگ که دلی به وسعت اندوه دارند . اندوهی که چون بغض در گلوی شاعر گیر کرده اند . می خواهد که دستی سرشت او و سرنوشت او را پراکنده کند میان جهان . و می خواهد عبور کند . مثل پرستو ، هجرتی از خود به طبیعت و گذر از بهار و بیکرانگی زمان تا گمشده ی خود را پیدا کند . که خود در این چستجوگم می شود !

آه به جستجوی تو

گم شده ام

   در این گشت و گذار ، تحولات ناشی از کسب تجربه ها موجب می شود تا افقی تازه تر برابر شاعر گشوده شود ، " و تکه هایمان را پرت می کنم / به صورت خورشید "

پرستوی سفید

از جغرافیای شئی رد شده

مو های من از شانه های تو

        و با ارائه ی شعر های کوتاه ( طرح ) و هایکو واره ها نشان دهد که شبکه ی ذهنی شاعر چندان پیچیده نیست ! پیچیده اگر باشد ! با اندک تصرفی در کلمه انتظار مخاطب را بر آورده می کند .

چشم هایم را که می بندم

همه چیز روشن است

آغوش تو
اتاقی در حضور

صدای سوختن چند شمع

که گوش به ابدیتی لال سپرده اند


     پارادکس های متغیر در کار شاعر زمینه ی بروز تحول ذهنی را برای درک معنا آماده می سازد . چشم هایم را که می بندم در برابر چشم هایم را که باز می کنم .

   همه چیز روشن است در تضاد با همه جا تاریک  و شاعر گوش به ابدیتی لال می سپارد و در فکر بلند پروازی های ذهنی بیان می کند که :

بالشی از پَر زیر سرم

هر شب به پرواز فکر می کنم

با پرنده ها

      فکر کردن به پرنده و پرواز با پرنده  ، فرایند حرکتی است که شاعر به آسمان بالای سر در فضای بیکرانه سیر کند . تا فرا خوان بال زدن با پرنده ها در هوای پرواز شکل بگیرد و شاعر را به سمت حقیقتی فراتراز مکان هدایت کند !

خاک تنها

شبیه من

پنهان به ابر ها چشم می دوزد

  پراکنده شدن شاعر در میان گل ها در آسان ترین شکل ممکن شاعر را بهاری می کند . و خطاب به بهار که مرا به یاد خودم نینداز و عادت هر روزه ی خاطرات که در من می ریزد و دل تنگ پرنده ای که دامش در بیابان پهن شده است . بی آب ودانه ای !

و تو در هر نفسی
در من منتشر می شوی
بوی تو میان باغچه

باغچه میان خانه

و خانه میان ما فرو می ریزد 

   شاعر می خواهد که تکلیف فراز و فرود های های خود را روشن کند و با نگاه کردن به  پدیده های موجود در اطراف خود ، قربانی حسرت نشود ! و به درک تازه تری از آن چه در برابر نگاه او است برسد .

ناگهان باد . تمام خواسته های شاعر را با خود می برد . " همه چیز را می برد "

اینک تکلیف چشم روشن می شود. مشاهده ای در کار نیست . زیرا " هیچ کس در خیابان نیست " و شاعر کودکیش را در سیاره ی دیگر جا گذاشته است !


پشت پنجره
از ارتفاعی که می افتم

چشم هایم را جا می گذارم

       گاهی شاعر از کلماتی استفاده می کند که معنای دوسویه دارد .فرا رفتن از سطح و رسیدن به عمیق ترین لایه های بیان ، با زمینه ی آماده سازی فرم برای حرف های نگفته که در زبان شاعر بسته مانده است .

چند گام زیر نور ماه

" دو" ی تنهای پیانو

گوشه ی اتاق

     آن چه شاعر را حول محور طبيعت بر انگيخته مي كند . تلاشي براي كسب رابطه  با  صداي موجود در پيرامون او است . شاعر در اين مرحله خطر كردن را تجربه مي كند  تا به درك واقعيت موجود جهت هماهنگي بين فرم و مضمون حاصل از آن گام بر دارد . و با روی آوردن به سمت شعر کوتاه به خواسته های خود نزدیک شود .

در من

جهان های زیادی زنده اند

نمی دانم جهان من

در کجا می میرد .

 

     در فضاي ذهنی شاعر اتفاقي رخ مي دهد كه تمام او را به لرزه مي اندازد يعني حضور حادثه در شعر و خلق رابطه بين پدیده های بيرون و درون و رسيدن به جهان بسیاری که در تفکر شاعر زمينه تحول معنا را در این مجموعه شعر ايجاد مي كند .  

حتی نام تو
دلم را آشوب می کند
من جهانی کوچکم

که از پس این رعد و برق بر نمی آید


     نگاه شاعر به طبیعت اطراف با تخیل او همسو می شود؛ هر آن چه در آن وجود دارد، و می بیند . مرز میان واقعیت و تخیل است . وتعمدی برای تصویر سازی های ساده و بصری از خود نشان نمی دهد .

میان پرواز و پرنده

میان شکفتن و شکوفه

میان تو و من

چیزی شبیه بودن

روی منحنی خنده های تو

پیچ می خورد

     خیال شاعر در گستره ی شعر وسیع تر ازنگاه  و حتی بیان او بروز و ظهور پیدا می کند .  ودرجهان بینی شاعرآن چه وجود دارد ، از درون به بیرون پرتاب می شود . می خواهد که با " یک فصل فاصله " از این مرحله عبور کند ،

 " از مردم / از آسمانی که همیشه چشم باز می کند " 

    و تلاش دارد که هنگامه سرایش شعر به فکر خود باشد تا خواننده ی شعر . حتی به هجای نام خود در تقطیع عمودی از تولد تا زندگی می اندیشد .( س ما نه ) را در این بخش پخش می کند!

رفت که بیاید

من در این میان

برای چه دلم تنگ شد ؟

    در این بیان ساده و متضاد با خواسته های درونی  به دل متن می رسیم . و محتوا را در کارکرد کلمه یا ترکیب های کلامی نمی بینیم  که ما را به تفکر شاعر نزدیک تر کند . در هر شکل مهارت و تجربه ی شاعر شرط اصلی محسوب می شود ؛ در رسیدن به آن چه از شاعر توقع داریم .

گویا جهان
 پُر از مه و پرنده است

وقتی چشم هایم را می مالم

    شاعر بر اساس در یافت های خود از جهان هستی خلق الفت وهمجواری  با طبیعت می کند .  اما در بعضی شعر ها و دربهره وری از کارکرد کلمات از واقعیت معمول دور می شود ،

" من از تو می آیم

 تو از من می روی "

" از اول هم بنا همین بود

 که من چشم بگذارم و تو رفته باشی "

" و شعر سراغ تو را از جاده ای بگیرد

که خاکستری انتظارت را
سال ها به آن پاشیده باشی "

   سرشاری معنا که می توانست با استفاده از عنصر خیال و اعتلای تصویر از زیبایی خاص برخوردار کند. و گردش خیال را ازسطح نجات دهد . و خود را از ساده نویسی در بیان محاوره ای دور کند .

دلم را خون می کند

اردیبهشت

بهار باشد و نو نباشی

این دیگر چه صیغه ایست

         و چشم شاعر می تواند مفاهیم تازه تری را در هستی جستجو  کند . با پدیده ها پیوستگی دیداری  ایجاد کند . و آغاز مرحله ی تازه ای باشد برای خروج از  بیان گفتاری  و گریز از ساده نویسی ، گاهی اغراق در بیان و در افق فکری شاعر دیده می شود ! که فاصله های ذهنی او را بهم نزدیک می کند .

بالای هر دستی دست های من است

که سال ها دراز به دراز راه ها ،

به پا هایت نمی رسد

به کدام دیدار دلخوش کنم

    شاعر در هر شکل ، با بیان  ساده قدرت تغییر در طبیعت کلمه را ندارد . تصویر و فرم  مانور او را برای ارائه ی تغییر و خلق واقعیت تازه آماده می کند در حالی که با ساده نویسی امکان بروز و ظهور آن وجود ندارد .

" دست هایم را می گیری

 به پارک می بری

 تو

حرف می زنی

 از فلسفه / شعر / تنهایی "


" به کودکی ام بر می گردم

 خودم را میان بازی ها جر می زنم

جر می زنم / تو را "

      در نقد کتاب شاعری آورده بودم که :

     " شعر ساده ضد فرم و تکنیک زبانی است . چرا که ساده نویس آن چه را در دنیای پیرامون خود می بیند و حس می کند می نویسد ، بی آن که تصرفی در آن ها داشته باشد . به همان شکل آن را در سپیدی کاغذ منتقل می کند .

برای دیدنت

پنجره را باز می کنم  

           شاعر باید به نگاه خود جسارت بهتر دیدن بیاموزد . و از سطح اشیا عبور کند و به درک عمیق ترین لایه های زبان و به کیفیت تکوین تصویر در شعر برسد .

تنها ، یک شب در حافظه ام مهتابی است

شبی که انگشتان تو

ماه را نشانه گرفته است

        کلمات عامیانه در ساده نویسی عامل تعیین کننده در شعر نیستند . تکوین تصویر در شعر با ساده نویسی محقق نمی شود . طلیعه ی یک تفکر نو با عامیانه کردن زبان امکان پذیر نیست ."

مثل همین بهار لعنتی

که پائیز در آستین درخت می کند

             در مجموعه شعر " درخت به حرف نمی آید " شکل دیگری از بیان شاعرانه وجود دارد که در آینده شعری سمانه حسینی تاثیر خواهد گذاشت . وآن اسنفاده از فرم در ساختمان شعر است .

" به فواره ها نگاه می کنم

که در التهاب رسیدن

سقوط می کنند "


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :