غزلی از عالین نجاتی

نویسنده : عالین نجاتی
تاریخ ارسال : هفدهم فروردین ماه ١٣٩٢


ضیافت

 

 

شاعر نشسته بود و خدا روی میز شام یک تکه آب و جرعه ای از نان قرار داد

مثل همان زمان که به جرات برای خود بازیچه ایی به هیبت انسان قرار داد

 

نفسش به ذات بود و برای تداومش لفظ وجود را به عبارت اضافه کرد

حتی برای اینکه جهان را جهان کند حدی برای وسعت امکان قرار داد

 

انسان سوال کرد حقیقت چگونه است وقتی سوال ها همه در خود موکد اند

وقت جواب حضرت حق دست راست را آهسته زیر چاه زنخدان قرار داد

 

شاعر بلند شد و سرش را به طاق زد خون چکه

                                                              چکه ریخت به اندام تُرد نان    

دستی دراز کرد و خدا زیر خون من ،نان را کنار زد و دو لیوان قرار داد

 

در حال سر کشیدن لیوان به خنده گفت این خون بهای واژه سرخ است،

ناگهان

لیوان دیگری که به خونم دهان گشودخود را کنار جمع پشیمان قرار داد

 

ما شاعران شهید کدامین حماسه اییم دیگر برای جنگ سپاهی نمانده است

این جسم شاعرانه به قدری تکیده است حتی نمی‌توان که در آن جان قرار داد

 

حافظ به خيز رفت و دهان زیر خون گرفت  با رندی تمام گفت : جهان خون بهای اوست

بعدش نشست خواجه و در زلف چون کمند سر های شاعرانه فراوان قرار داد

 

مجلس تمام شد لب شاعر به من رسید، گوشش نصیب جمع پشیمان شهر شد

از تکه تکه های سر شاعری خدا زن را برای شهوت مردان قرار داد


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : م گاراژِی
آدرس اینترنتی : http://

خیلی زیبا ،عمیق و دردناک بود درست به تلخی حقیقت

ارسال شده توسط : akbar jafari
آدرس اینترنتی : http://

زیبا بود شاعر

ارسال شده توسط : 0000000000000
آدرس اینترنتی : http://

بسیار زیبا بسیار زیبا بسیار زیبا

ارسال شده توسط : شهروز منصوری
آدرس اینترنتی : http://

بسیار پر مغز ومحتواست....