شعرهایی از عادل سالم

نویسنده : عادل سالم
تاریخ ارسال : هجدهم اسفند ماه ١٣٩١


1-

گل معاصر من ای زن اساطیری

که از همیشه ای و تا ابد نمی میری

 

که چشم های تو جادوی کاخ تاج محل

که در تو جاذبه ی دختران کشمیری

 

تو در هرات و بخارا و بلخ زاده شدی

تو روح منتشری، جذبه ی فراگیری

 

تو بُعد چندمی ای زن که می روی هر بار

و باز در بدنی تازه شکل می گیری

..

تو ناگهان تر از آنی که فکر می کردم

چه اتفاق عزیزی چه حسن تقدیری

 

بهار، پنجره، باران، سکوت، دلتنگی

تو عاشقانه ترین شکل این تعابیری

 

و چشم های تو عشقند و بودنت خورشید

گل معاصر من ای زن اساطیری

 

2-

شده است از غم دوری دچار بد شده باشی؟

که زنده باشی و مانند یک جسد شده باشی؟

 

شده است جذبه ی ماهی ترا دچار نماید

و بی اراده گرفتار جذر و مد شده باشی؟

 

و شب به شب همه ات را به کوچه ای برسانی

که از مقابل یک در دوباره رد شده باشی؟

..

نه ای مخاطب مجهول من، مخاطب سنگی

تو دل نداری و عاشق نمی شود شده باشی


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :