شعری از لوئی آراگون / برگردان : ماندانا حسنلو

نویسنده : ماندانا حسنلو
تاریخ ارسال : چهاردهم دی ماه ١٣٩١


  کسی آواز می خواند

 

به رغمِ ِخویش،  مقصودِ من از خدا تویی

در آغوش گرفتنِ تمام دوست داشتنی ها

و باقی، تاسی است که می ریزند

 

با دستانِ تو همراه می شوم، لبانت را می بوسم

هر جا که  باشی  لمس ات می کنم

و باقی، همه پنداری است

 

من چلیپایِ توام، آنگاه که به خواب می روی

جاده ای تهی که بر آسمان اش تمنا می بارد

سایه ئ توام، سایه ای سنگسار شده

                         

سکوتِ توام من

شبی فراموش شده در خاطرِ خویش

و وعده ئ دیداری که هر بار تکرار می شود 

 

دریوزه گرِ درب خانه ات

آنکه انتظار دیدارت، رنج اش می دهد

آنکه جان می سپارد

اگر انتظارش به دیرگاه برسد 


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : سیمین ذ
آدرس اینترنتی : http://

ترجمه زیبایی بود اما بعضی از لغات روانی ترجمه رو کم کردن.البته شاید شاعر از لغات خاصی استفاده کرده که مجبور به انتخاب بعضی از لغات شدی.مثلا دیرگاه.مطمئنم زیاد زحمت کشیدی چرا که آراگون شاعر ساده ای نیست.منتظر ترجمه های دیگه ای از تو هستیم.موفق باشی مهربان