شعرهایی از حسین تقلیلی

نویسنده : حسین تقلیلی
تاریخ ارسال : نوزدهم خرداد ماه ١٣٩١


1

زندگی کرده ام زندگی را بر تن بند رختی اضافی

دست و پای خودم را بریدم تا نسازند تختی اضافی

هی قلم خوردم و ریشه کردم هی لگد خوردم و میوه دادم

من اگر توی شهرم بمیرم می شوم بر درختی اضافی!

بر درختی تبر خورده خواندم سرنوشت غم انگیزشان را

روی هر سرو افتاده بر خاک می شود پایتختی اضافی

بعد از این هر قطاری بیاید می برد از سپیداری ما

بعد از این هر کلاغی بیاید کرده بر تیره بختی اضافی

فرق ما با درختان در این است در تعاریف سرخی و سبزی

می شود ساده بر ما اضافه بر درختان به سختی اضافی...

 

  2

        

حرفی نمی زنی و صدا سبز می شود

نفرین نمی کنی و دعا سبز می شود

لب وا نمی کنی و لبم بسته می شود

دارم نمی زنی و شفا سبز می شود

لبخند می زنی و به یک چشم هم زدن

پشت لب بزرگ خدا سبز می شود!

هی نامه ها که توی چمن مهر می خورند

هی شاپرک که روی هوا سبز می شود

هی سن من که عکس شما کم نمی شود

هی لنزها که دور شما سبز می شود

هی نقشه ها که سقف دهان را بریده است

هی ربنا که روی بنا سبز می شود

آنجا کسی به تخت شما فکر می کند؟

اینجا گدا که پشت گدا سبز می شود...

آن لابلای دست شما جای امن کیست؟

این لابه لا که حول و ولا سبز می شود!..

 

 

                                                                      حسین تقلیلی

 


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : فاطمه حقانی
آدرس اینترنتی : http://

مثل همیشه.......دوستشون داشتم