شعری از یزدان جندقی

نویسنده : یزدان جندقی
تاریخ ارسال : نوزدهم خرداد ماه ١٣٩١


یک کوه، درد دارم و اصلاً عجیب نیست

امّا چنان شَدید،که دیگر شکیب نیست

آب از سرم گذشته، دعا را رها کنید

دیگر مجالِ خواندنِ «أمّن یُجیب» نیست

شوریِ اشک، مانده به ابیاتِ این غزل

اینجا نشانی از عسل و طعمِ سیب نیست!

مَکثی ست بینِ عالمِ هشیاری و جنون

 مُردن برای عشق، عجیب و غریب نیست

عشق، آن شرابِ حاویِ زهر است، نوش باد

از شوکرانِ آن  احدی بی نصیب نیست

ما انتَریم ، لوطیِ ما سر به نیست شد!

دنیا به چشمِ خسته ی ما دلفریب نیست.


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :