شعرهایی از راشد رامز

نویسنده : راشد رامز
تاریخ ارسال : بیست و هفتم اردیبهشت ماه ١٣٩١


غزل

گناه موسم وباران و روزگار نبود

نصیب دهکده ی خرد ما بهار نبود

میان چادر سبز چنار خواهم خفت

به این بهانه بباغ آمدم چنار نبود

و نسل باغچه را پیش چشم من کشتند

چرا که نزد من ساده اختیار نبود

که قطره ، قطره سر پرتگاه پلک کسی

مرا به بود و نبود خود اعتبار نبود

و زندگی به چه تاری مرا به دار کشید !

برای گردن من ریسمان دار نبود ؟

 

غزل


آبشار و شعر شر شر ما دوتا

نوبهار و خنده ی تر ما دوتا

ما بهم بیش از نفس خو کرده ایم

کودک و پستان مادر ما دوتا

ما دو بازیگر تماشا چی خود

بازی و میدان و داور ما دوتا

ما دو راهی در گذرگاه وفا

منزل مجهول و باور ما دوتا

تاغزل گویم تصور می شوی

شاعر و احساس بر تر ما دوتا

لذت درد مرا حس می کنی

مثل یک جان و دو پیکر ما دوتا

بی تو خون از راه رگ ها نگذرد

قلب و تک تک های یکسر ما دو تا

##########

خانم بیاد باغ بیاور که خسته ام

یک چای سبز داغ بیاور که خسته ام

خانم به یاد باغ غریبم ٬برای من

آرامش دماغ بیاور که خسته ام

خانم دوباره شب شده با خنده های خود

در کلبه ام چراغ بیاور که خسته ام

دورا ز صدای کشمکش نان و زند گی

از یک غزل سراغ بیاور که خسته ام

خانم پرنده یی که بخواند برای ما

حتا اگر کلاغ بیاور که خسته ام


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : دوست،
آدرس اینترنتی : http://

عالی بود، پیروز باشید....

ارسال شده توسط : رضا سیدیان
آدرس اینترنتی : http://

سلام بد نبود تلاش کنید شاعر خوبی خواهید شد البته امیدوارم