دو شعر از لنگستون هیوز / برگردان: عليرضا بهنام

نویسنده : عليرضا بهنام
تاریخ ارسال : بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩٠


دو شعر از لنگستون هیوز

برگردان: عليرضا بهنام

 

 

رویاهای تکراری

 

دستم را بی هوا باز کنم

جایی زیر آفتاب

برقصم و بچرخم

تا روز سپید به پایان رسد

بعد بیاسایم در خنکای شب

زیر درختی بلند

وقتی شب به آرامی از راه می رسد

سیاه مثل من

این رویای من است!

 

بی هوا باز کردن دستم

توی صورت خورشید

رقص! چرخ! چرخ!

تا که روز تندرو به پایان رسد

آسودن در غروبی سیه چرده

درختی بلند و باریک

شبی که با لطف می رسد

سیاه مثل من!

 

 

 

عاشقانه ای برای لوسیندا

 

عشق

گوجه ای رسیده است

روییده بر درختی باشکوه

و طلسم جادویش

هرگز به تو مجال بودن نمی دهد

 

عشق ستاره ای درخشان است

چشمک زنان در آسمان های دوردست جنوب

و شعله های سوزانش

همواره چشم هایت را می آزارد

 

عشق

قله ای بلند است

سرسخت در میان آسمانی طوفانی

اگر نمی خواهی نفس کم بیاوری

بیش از حد به ارتفاعش صعود نکن

 

 


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :